eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54.5هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 خانما، یه کاری کردم که الان هر روز بابتش حرص می‌خورم و نمی‌دونم چطور جمعش کنم. 😔💔 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانما، یه کاری کردم که الان هر روز بابتش حرص می‌خورم و نمی‌دونم چطور جمعش کنم. 😔💔 من چند تا تیکه طلا داشتم که توی این چند سال، کم‌کم خریده بودم. شوهرم خبر نداشت که چقدر طلا دارم و راستش نمی‌خواستم بفهمه فروختمشون، چون می‌دونستم اگه بهش بگم می‌گه بدون فکر کاری نکن. یه روز برادرم اومد پیشم و گفت حسابی توی فشار مالیه و اگه یه مبلغی جور نکنه، زندگیش به مشکل می‌خوره. منم دلم نیومد دست رد به سینه‌ش بزنم. با خودم گفتم برادرمه، غریبه که نیست؛ الان کمکش می‌کنم، چند وقت دیگه پولمو می‌ده و دوباره طلاهامو می‌خرم. رفتم طلاهامو فروختم و پولش رو بهش دادم. نه رسیدی گرفتم، نه چیزی نوشتم؛ فقط به حرفش اعتماد کردم. اون روز حتی خوشحال بودم که تونستم گره از کار برادرم باز کنم. ولی الان چند ماه گذشته و هر بار پولمو می‌خوام، یه داستان جدید دارم! یه روز می‌گه فردا جور می‌کنم، یه روز می‌گه صبر کن پول دستم بیاد، یه روز می‌گه این هفته حتماً می‌دم. هر بار هم که پیگیری می‌کنم، آخرش من می‌مونم و یه قول تازه! بدتر از همه اینکه شوهرم هنوز خبر نداره. هر روز با خودم می‌گم اگه بفهمه که بی‌خبر ازش طلاهامو فروختم و پولشو دادم به برادرم، چی می‌گه؟ از یه طرف نگران پول خودمم، از یه طرف عذاب وجدان دارم که چرا این کارو پنهونی انجام دادم. من برادرم رو دوست دارم و دلم نمی‌خواد بینمون دعوا بشه، ولی مگه من پول رو از سر راه آورده بودم؟ اون طلاها پشتوانه روز مبادای خودم بودن. حالا هم پولم دست اونه، هم آرامش خودم رو از دست دادم. خانما، شما جای من بودین چیکار می‌کردین؟ چطور با برادرم حرف بزنم که دیگه با وعده و وعید از زیر بار پس دادن پول درنره؟ به نظرتون به شوهرم حقیقت رو بگم یا فعلاً صبر کنم ببینم برادرم پولمو پس می‌ده؟ 😔 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ما قبلا یه رسم داشتیم،اگه برای دختری خواستگار می‌آمد و طرفین به توافق می‌رسیدن، 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان عزیز ما قبلا یه رسم داشتیم،اگه برای دختری خواستگار می‌آمد و طرفین به توافق می‌رسیدن، پدر عروس پیش بزرگان فامیل میرفت و میگفت«برای دخترم خواستگار آمده،اجازه میدین دختر بهشان بدم؟» این کار سوری بود و خانواده‌ها به توافق رسیده بودن و فقط یک جور احترام به بزرگترها محسوب میشد قبلا مراسمات توی منزل برگزار میشد جشن بزرگ در خانه‌ی داماد بود و خانواده‌ی عروس فامیل‌های نزدیک رو برای ناهار دعوت میکردن معمولا خونه‌ی پدر عروس بزن و برقص نبود و حتی خرج غذای فامیل‌های عروس بر عهده‌ی داماد بود که شب قبل از عروسی گوشت و برنج و روغن رو تحویل پدر عروس میدادن داماد،عروس رو از آرایشگاه به خانه‌ی پدرش می‌برد و بعد از ناهار چندین ماشین همراه ماشین داماد می‌رفتن و دختر رو از خانه‌ی پدرش میاوردن اما الان رسومات از بین رفته و هردو خانواده میرن تالار و خرج غذا و تالار و فیلمبردار و...بر عهده‌ی داماده و پدر عروس هم شیرینی و شربت و میوه رو تهیه میکنه ولی به نظر من عروسی‌های قدیم یه چیز دیگه بود... پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 قشنگه بخونید🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دوازده سال گذشت و هنوز دلم برای لبخندت همان‌قدر بی‌قرار است... این بار دست‌هایم نرسیدند پاهایم راه نیفتادند اما پسرمان دست‌های من شد و عشق راهش را تا تو پیدا کرد من کادو را با دلم خریدم کیک را با شوقم سفارش دادم و تو لبخند زدی... چه مهم که چه کسی کیک را به دستت رساند وقتی عشقِ من پشت تمام آن لحظه‌ها بود❤️ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 🚨 بزرگترین حق‌الناس... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 . 🚨 بزرگترین حق‌الناس... فردای قیامت این‌طور نیست که فکر کنیم حق‌الناس فقط این است که مالی از کسی خوردیم و یا آبرویی از کسی بردیم. بزرگ‌ترین حق‌الناس‌ها در قیامت از ناحیهٔ خانواده بر دوش انسان سنگینی می‌کند. بزرگ‌ترین حق‌الناس‌ها این‌جاست! حالا مگر ما با دیگران چقدر حشرونشر داشتیم؟! اگر کل حق‌الناس‌هایی که برای دیگران است، جمع کنیم و یک لیست بشود، حق‌الناس‌هایی که مربوط به همسر و فرزندانمان است چقدر می‌شود؟! ده‌ها و صدها کتاب می‌شود! حقوقی که آن‌ها به گردن من داشته‌اند و من تکلیف داشته‌ام که این حقوق را ادا کنم، اما نکردم. همین امروز یک کاغذ برداریم و تکالیف و حقوقی که برای خانواده وجود داشته و آن‌ها را ادا نکرده‌ایم و باید حلالیت بطلبیم، بنویسیم. "دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇 @dotakafinist . پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من از رسم مازندران برات گفتم،حالا میخوام برات از رسم شهر خودم قزوین بگم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جونم خوبی؟ من از رسم مازندران برات گفتم،حالا میخوام برات از رسم شهر خودم قزوین بگم این رسم فقط برای قزوینی‌های اصیل هست و اگه عروس و داماد هردو قزوینی اصیل باشن اجرا میشه روز عروسی آقای داماد همراه چندتا رفقای خیلی نزدیکش(اکثرا فامیل مثل پسردایی،پسرخاله)همراه یه خانم به جز مادر داماد(خواهر یا خاله یا عمه) میرن صبحونه خونه‌ی پدرزن عروس‌خانم یه چای دو رنگ شیرین(زیر آب جوش،رو چای) برای داماد میبره و یه انعام خوب(تا چندسال پیش طلا ارزون طلا میگرفت) همراه اون خانم فامیل داماد میره آرایشگاه موقع رفتن داماد،پدرزن زحمت میکشه یه گوسفند برای داماد قربونی میکنه(چندساله این قربونی حذف شده) عروس و داماد میرن آرایشگاه و موقع رفتن،آقای داماد یه گل میذاره روی دستگیره‌ی در،برای نرمی دل مادرزن... پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 پاییز سال ۱۳۷۸ بود.. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 پاییز سال ۱۳۷۸ بود... اون موقع‌ها که اگه عاشق کسی می‌شدی، نه می‌تونستی براش آهنگ بفرستی، نه نصف شب زنگ بزنی و بگی دلم برات تنگ شده؛ باید یه جوری حرف دلت رو می‌رسوندی که کسی نفهمه! من و مهدی هنوز نامزد هم نبودیم. فقط خانواده‌هامون همدیگه رو می‌شناختن و گاهی توی مهمونی‌های فامیلی همدیگه رو می‌دیدیم. من عاشق آهنگای قدیمی بودم و اون اینو فهمیده بود. یه روز پاییزی که با خانواده‌اش اومده بودن خونه‌مون، موقع رفتن یه نوار کاست داد دست برادرم و گفت: «این رو بده خواهرت، چند تا آهنگ قشنگ ضبط کردم، شاید دوست داشته باشه.» نمی‌دونین با چه ذوقی رفتم توی اتاق و نوار رو گذاشتم توی ضبط قدیمی‌مون! اولش چند تا آهنگ عاشقانه بود، بعد صدای خودش اومد که با خنده گفت: «اگه داری این نوار رو گوش می‌دی، یعنی بالاخره تونستم یه جوری باهات حرف بزنم که لازم نباشه هر بار جلوی بقیه ساکت بمونم...» همون‌جا ضبط رو خاموش کردم! صورتم از خجالت داغ شده بود. دوباره روشنش کردم، دوباره گوش دادم و تا شب چند بار نوار رو عقب و جلو کردم. چند ماه بعد، وقتی برای خواستگاری اومدن، فهمیدم اون نوار فقط یه بهونه بوده؛ مهدی مدت‌ها بود دلش می‌خواست باهام حرف بزنه، ولی نمی‌دونسته چطوری. بالاخره ازدواج کردیم. سال‌ها گذشت. نوارهای کاست جاشون رو به سی‌دی و بعد گوشی دادن. ضبط قدیمی‌مون هم سال‌ها گوشه انباری خاک می‌خورد. تا اینکه یه عصر پاییزی، دخترم داشت وسایل قدیمی رو مرتب می‌کرد که نوار رو پیدا کرد. با خنده آوردش پیشم و گفت: «مامان، این دیگه چیه؟ چرا اسم بابا روش نوشته شده؟» نوار رو ازش گرفتم و گفتم: «این یه راز قدیمیه که دیگه وقتشه خودتونم بدونین!» شب که همسرم اومد خونه، نوار رو گذاشتم جلویش. تا دیدش، زد زیر خنده و گفت: «وای خدا! هنوز اینو نگه داشتی؟» گفتم: «مگه می‌شه اولین حرف عاشقانه‌ات رو بندازم دور؟» ضبط رو روشن کردیم. نوار هنوز کار می‌کرد، اما صدای مهدی خش‌دار و دور شده بود. وقتی صدای جوون‌ترش توی خونه پیچید، هر دومون ساکت شدیم. بعد از تموم شدن نوار، نگاهم کرد و گفت: «اون موقع فکر می‌کردم عاشقی یعنی یه آهنگ ضبط کنم و با هزار تا ترس برسونمش دستت... نمی‌دونستم یه روز می‌رسه که همین‌جا کنارم می‌شینی و بعد از این همه سال، هنوز با شنیدن صدام لبخند می‌زنی.» دستم رو گرفت و ادامه داد: «اگه برگردم به اون روزا، باز همون نوار رو برات ضبط می‌کنم؛ فقط این بار آخرش می‌گم نگران نباش، یه روز می‌رسه که دیگه مجبور نیستیم حرفامون رو یواشکی بزنیم.» من خندیدم و گفتم: «ولی اون‌وقت دیگه اون‌قدر هیجان نداشت!» و دوباره هر دو خندیدیم... راستش بعضی چیزها فقط وسیله نیستن؛ یه تکه از جوونی آدم رو توی خودشون نگه می‌دارن. یه نوار کاست، یه دست‌خط قدیمی، یه عکس رنگ‌ورورفته... چیزهایی که با دیدنشون، برای چند دقیقه از زندگی امروزت بیرون میای و دوباره همون آدم جوونی می‌شی که با شنیدن یه جمله ساده، تا آخر شب لبخند روی لبش می‌موند. ❤️📼🍂 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7