eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 پاییز سال ۱۳۷۸ بود.. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 پاییز سال ۱۳۷۸ بود... اون موقع‌ها که اگه عاشق کسی می‌شدی، نه می‌تونستی براش آهنگ بفرستی، نه نصف شب زنگ بزنی و بگی دلم برات تنگ شده؛ باید یه جوری حرف دلت رو می‌رسوندی که کسی نفهمه! من و مهدی هنوز نامزد هم نبودیم. فقط خانواده‌هامون همدیگه رو می‌شناختن و گاهی توی مهمونی‌های فامیلی همدیگه رو می‌دیدیم. من عاشق آهنگای قدیمی بودم و اون اینو فهمیده بود. یه روز پاییزی که با خانواده‌اش اومده بودن خونه‌مون، موقع رفتن یه نوار کاست داد دست برادرم و گفت: «این رو بده خواهرت، چند تا آهنگ قشنگ ضبط کردم، شاید دوست داشته باشه.» نمی‌دونین با چه ذوقی رفتم توی اتاق و نوار رو گذاشتم توی ضبط قدیمی‌مون! اولش چند تا آهنگ عاشقانه بود، بعد صدای خودش اومد که با خنده گفت: «اگه داری این نوار رو گوش می‌دی، یعنی بالاخره تونستم یه جوری باهات حرف بزنم که لازم نباشه هر بار جلوی بقیه ساکت بمونم...» همون‌جا ضبط رو خاموش کردم! صورتم از خجالت داغ شده بود. دوباره روشنش کردم، دوباره گوش دادم و تا شب چند بار نوار رو عقب و جلو کردم. چند ماه بعد، وقتی برای خواستگاری اومدن، فهمیدم اون نوار فقط یه بهونه بوده؛ مهدی مدت‌ها بود دلش می‌خواست باهام حرف بزنه، ولی نمی‌دونسته چطوری. بالاخره ازدواج کردیم. سال‌ها گذشت. نوارهای کاست جاشون رو به سی‌دی و بعد گوشی دادن. ضبط قدیمی‌مون هم سال‌ها گوشه انباری خاک می‌خورد. تا اینکه یه عصر پاییزی، دخترم داشت وسایل قدیمی رو مرتب می‌کرد که نوار رو پیدا کرد. با خنده آوردش پیشم و گفت: «مامان، این دیگه چیه؟ چرا اسم بابا روش نوشته شده؟» نوار رو ازش گرفتم و گفتم: «این یه راز قدیمیه که دیگه وقتشه خودتونم بدونین!» شب که همسرم اومد خونه، نوار رو گذاشتم جلویش. تا دیدش، زد زیر خنده و گفت: «وای خدا! هنوز اینو نگه داشتی؟» گفتم: «مگه می‌شه اولین حرف عاشقانه‌ات رو بندازم دور؟» ضبط رو روشن کردیم. نوار هنوز کار می‌کرد، اما صدای مهدی خش‌دار و دور شده بود. وقتی صدای جوون‌ترش توی خونه پیچید، هر دومون ساکت شدیم. بعد از تموم شدن نوار، نگاهم کرد و گفت: «اون موقع فکر می‌کردم عاشقی یعنی یه آهنگ ضبط کنم و با هزار تا ترس برسونمش دستت... نمی‌دونستم یه روز می‌رسه که همین‌جا کنارم می‌شینی و بعد از این همه سال، هنوز با شنیدن صدام لبخند می‌زنی.» دستم رو گرفت و ادامه داد: «اگه برگردم به اون روزا، باز همون نوار رو برات ضبط می‌کنم؛ فقط این بار آخرش می‌گم نگران نباش، یه روز می‌رسه که دیگه مجبور نیستیم حرفامون رو یواشکی بزنیم.» من خندیدم و گفتم: «ولی اون‌وقت دیگه اون‌قدر هیجان نداشت!» و دوباره هر دو خندیدیم... راستش بعضی چیزها فقط وسیله نیستن؛ یه تکه از جوونی آدم رو توی خودشون نگه می‌دارن. یه نوار کاست، یه دست‌خط قدیمی، یه عکس رنگ‌ورورفته... چیزهایی که با دیدنشون، برای چند دقیقه از زندگی امروزت بیرون میای و دوباره همون آدم جوونی می‌شی که با شنیدن یه جمله ساده، تا آخر شب لبخند روی لبش می‌موند. ❤️📼🍂 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خواهری که نگران برادرشه 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام به سایه جان عزیز و خواهرها و برادرهای گل مجازیم ندیده همتون رو دوست دارم برای خواهری که نگران برادرشه عزیزم خواهرگلم منم بیوه بودم شوهر سابقم اعتیاد به ه.روئین و شی.شه داشت که جدا شدم بعداز طلاق با یه پسر مجرد آشنا شدم که گفت من مشکلی با بیوه بودنت ندارم و سه سالم ازش کوچکتر بودم اما خانوادش راضی نبودن آقا اومد جلو و خواستگاری کرد خودش تنها اومد و خیلی بی سر و صدا رفتیم عقد کردیم تازه دردسرهای من شروع شد منو قایم کرد به کسی نشون نداد بماند که در طول عقد بهم با دختر خاله ی خودم خی.انت کرد برای من خونه نگرفت اما برای تنها بودن خودشون خونه گرفت بعداز چندماه مادرش فوت کرد خواهراش که دیدن برادرشون تنها شده و نمیخواستن هرروز بره خونشون به من گفتن تو که زنشی بیا باهاش زندگی کن رفتم با همه چی ساختم با اخلاق بدش با بی خیالی هاش با حرفای یک کلاغ و چهل کلاغ خانوادش با ورشکسته شدنش بعد از رفتنم به زندگیش باز خیا.نت کرد و چون ازدواج دومم بود چیزی نگفتم خانوادش فهمیدن که من چقدر صبور و خانمم باهام رفت وآمد کردن حامله شدم و خدا پسری بهمون داد الان پسرم ۸ سالشه شوهرم میگه با من خوشبخته چون پای تمام بدیهاش موندم اما من ذره ای احساس خوشبختی و راحتی تواین زندگی نمیکنم بعداز گذشت نه سال تا اعتراضی میکنم از چیزی ناراحت میشم یا به بیکارشدنش و خوابیدنش توخونه گله میکنم بهم میگه به چیت مینازی به بیوه بودنت اگه دختر بودی چکار میکردی با شوهرقبلیت خوب عشق و حال کردی و دست دومی و از این حرف ها من که هیچ وقت دیگه دلم با شوهرم صاف نمیشه حالا عزیزم شماهم اول بفهمید اون خانم چرا طلاق گرفته مشکلش چی بوده حتی اگه میتونی خودت با اون خانم صحبت کن جوری رفتار نکنید که بعدها اگر وارد زندگیتون شد خوب زندگی کرد شما هم تحسینش کنید و هم شرمندش بشید گاهی اوقات اونی نمیشه که ما دوست داریم من که فکر میکردم این بار خوشبخت میشم خوشبخت که نشدم هیچ عصبی افسرده دائم نگران کرایه خونه و بقیه ی مشکلات هستم چون شوهرم بیخیاله انشالله که خدا هم برای برادرت و هم اون خانم بهترین سرنوشت رو نوشته باشه انشالله که خوشبختی توی پیشونی هر دوشون باشه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 در پاسخ به این خانم،باید بگم منم یه خواهر شوهر داشتم که البته چند ساله به رحمت خدا رفته🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام،در پاسخ به این خانم،باید بگم منم یه خواهر شوهر داشتم که البته چند ساله به رحمت خدا رفته وفقط خاطرات بدش به جامونده،معمولا یه تیکه مینداخت وبعد خودش قش قش میخندید واز ناراحتی طرف مقابل لذت میبرد واگه اعتراضی میکردی میگفت وا چقدر بیجنبه ای شوخی کردم تا یکبار جلو کل جمع خیلی جدی گفتم ببخشید اگه منظورتون فقط شوخی هست باید بگم من اصلا ازین شوخیا که به یکنفر بخندن خوشم نمیاد وخیلی خودمو کنترل میکنم که احترامتونو حفظ کنم ولی نمیدونم تاچه موقع میتونم خودمو کنترل کنم،لطفا بامن شوخی نکنین شوخی چیزیه که همه باهم بخندن ،نه به هم اونجا خواهر شوهرم عصبانی شد وسرخ شد ولی سریع خودشو کنترل کرد وگفت چون دوستت داشتم باهات شوخی میکردم حالا که جنبه نداری دیگه اصلا باهات شوخی نمیکنم منم گفتم از خواهر ودختراتون بیشتر دوستم دارین؟ لطفا با اونا شوخی کنین البته من خودمم فرد سنگینی هستم واهل حرفای سبک وبیمغز نیستم وتا حدی خودمو طوری نشون دادم که همه بهم احترام میزارن منم باحترام باهمه صحبت میکنم وکوچکتر وبزرگتر رو (شما)خطاب میکنم،وهمیشه فاصله رو باخانواده شوهر حفظ میکنم موفق باشید پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ما یه دختر و یه پسر داریم،دخترم دو سال بزرگتره پسرم ۱۹سالشه و پارسال با دوستاش رفتن دعوا این گیر افتاد و رفت دادگاه و بازداشت و واسش پرونده تشکیل شد 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان ممنون از کانال خوبت برای ما پدر و مادرا که تو خونه جوان داریم خیلی مفیده خدا حفظت کنه ما یه دختر و یه پسر داریم،دخترم دو سال بزرگتره پسرم ۱۹سالشه و پارسال با دوستاش رفتن دعوا این گیر افتاد و رفت دادگاه و بازداشت و واسش پرونده تشکیل شد پسر بد و شَری نیست ولی تحت تاثیر دوستاش و جو قرار گرفت و این اتفاق افتاد برای دخترم خواستگار اومده و قرار بله‌برون گذاشتیم الان نمیدونیم این قضیه رو بهشون بگیم یا نه؟! دخترم نگرانه که اگه بفهمن فکر کنن داداشش جزو ارازل و اوباشه و ازدواج به‌هم بخوره از طرفی میگیم شاید از زبون بقیه بشنون و بد بشه و فکر کنن پنهون‌کاری کردیم بازم تاکید میکنم که پسرم اصلا دعوایی و لات و...نیست،کلا یه بار تو زندگیش این اشتباه کرده و الانم خیلی پشیمونه و سربه‌راه شده پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خواستم از مراسم عروسی روستای خودم بگم شهر علیشاه،تبریز 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه خانم روز بخیر انشاالله خدا شما و همه‌ی جوانهای مملکتم رو خوشبخت کنه خواستم از مراسم عروسی روستای خودم بگم شهر علیشاه،تبریز ما برای عروس و داماد مفصل خرید میکنیم یه روز خونه‌ی پسر جشن می‌گیرند برای خانمها و می‌زنند و می‌رقصند و پذیرایی میشن و لباس و طلا و خریدهای عروس رو که توی سینی‌های بزرگ چیدن و تزیین کردن،خونه‌ی پسر نشون کسانی که تو مجلس هستند می‌دهند و به این جشن می‌گویند«پارچه» فردای اون روز همه‌ی اون وسایل را فامیل‌های داماد می‌برند خونه‌ی عروس و باز خونه‌ی عروس که جشن هستش، اونجا نشون کسانی که تو جشن هستند می‌دهند این روز برای عروس پارچه میارند و طلاهای عروس را اونجا میندازند گوش و گردنش و... یه شب هم حنابندان می‌گیرند و خانواده‌ی پسر برای پسر،و خانواده‌ی دختر برای دختر یک جشن مفصل،مثل همان جشنی که ما در تالار می‌گیریم،می‌گیرند شب قبل از شام خانواده‌ی داماد برای عروس حنا می‌برند و در دستهای عروس حنا می‌گذارند و برمی‌گردند و به جشن خودشان می‌رسند و اما عروس‌برون می‌ماند برای فردای حنابندان عروس را داماد صبح به آرایشگاه می‌برد و بعد از ظهر داماد همراه جوانها و چندتا از بزرگان به دنبال عروس به آرایشگاه می‌روند و عروس را به خانه‌ی پدرش می‌برند برادرشوهرش کمر عروس را با روبان قرمز که ۳دفعه آن را از کمرش رد کرده،می‌بندد موقع بستن،گاهی اوقات عروس برای این که بگذارد کمرش را ببندد از برادرشوهرش انعام می‌گیرد و در بعضی خانواده‌ها برادرشوهر کمر عروس را نمی‌بندد تا از مادر و پدر عروس انعام بگیرد بعد عروس را خانواده‌ی داماد با کلی عزت و احترام به خانه‌ی پدرشوهرش می‌برند مادرشوهر که از قبل در خانه منتظر است،۲تا تخم‌مرغ زیر پای عروس میگذارد تا عروس تخم‌مرغ‌ها را با پا بشکند بعد نعلبکی چینی میگذارند،آن را هم با کف کفش محکم باید بزند و بشکند بعد از آن از روی آتش کوچکی که روشن کردن و رویش سینی گذاشته شده،می پرد کسانی که توان مالی دارند جلوی عروسی گوسفند قربانی میکنند و بعد عروس به خانه‌ی خود می‌رود. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانمی که گفتن ۲۰سالشونه و باردارن 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام وقتتون بخیر برای خانمی که گفتن ۲۰سالشونه و باردارن قرص ب۶و دمیترون هیچ مشکلی برای جنین ایجاد نمیکنه من خودم سر دو تا بارداری هام مدام از این دو تا قرص استفاده میکردم تازه من تا توی اطاق زایمان حالت تهوع داشتم 😜😂 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7