eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 من یه مادربزرگم که ۶تا نوه دارم،یکی از یکی ماه‌تر ۴تا پسر و ۲تا دختر هستن از سه تا فرزندی که داریم🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان سوال داشتم دخترم من یه مادربزرگم که ۶تا نوه دارم،یکی از یکی ماه‌تر ۴تا پسر و ۲تا دختر هستن از سه تا فرزندی که داریم من و همسرم عاشقانه بچه‌ها و عروس و دامادها و نوه‌ها را دوست داریم و همیشه سعی کردیم با بچه‌هامون رفیق باشیم خداروشکر با نوه‌ها هم رابطه‌ی خیلی خوب و صمیمی داریم مسئله‌ای که پیش اومده اینه که دوتا از نوه‌ها هم‌زمان عاشق دختردایی‌شون شدن و هیچ‌کدوم هم کوتاه نمیان دوتا دخترامون من و همسرم رو واسطه کردن که از دخترِ پسرمون خواستگاری کنیم! الان ما این وسط گیر کردیم هرکاری بکنیم،به دل هرکی پیش بریم،قطعا اون‌یکی ناراحت و دلخور میشه من با نوه‌م(دختر) صحبت کردم و فهمیدم که خودش تمایل داره با پسرِ عمه کوچیکه ازدواج کنه ولی خب نمیدونیم این چجوری بگیم که به خیر و خوشی تموم بشه و مشکل و اختلافی پیش نیاد... ممنون از کانال فوق‌العاده خوب و آموزنده‌ی شما پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خانوم کانالمون میگه 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلااااام سایه جونم عاشق خودت و کانالتم😍 من ۲۴سالمه و چندتا خواستگار داشتم چند ماهی میشه که تو کانال شما عضوم و بدون اغراق میگم که همه‌ی خاطرات رو خوندم،حتی یه شب تا صبح رفتم از اول کانال همه رو خوندم من یکی خیلی خیلی از این کانال و خاطراتی که دوستان تعریف کردن استفاده کردم بین دوتا از خواستگارا مونده بودم و واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم ولی طبق چیزایی که از همین کانال و راهنمایی سایه جون یاد گرفتم،حواسم خیلی جمع کردم و وقتی برای آشنایی رفتم،به همه چی توجه کردم ظاهر،تیپ و طرز لباس پوشیدن،مدل نشستن و غذا خوردن،طرز نگاه کردنش به من و بقیه،طرز صحبت کردنش با من و بقیه و... واقعا خیلی به دردم خورد و یکی از این خواستگارا تو جلسه‌ی دوم رد شد چون وقتی تو رستوران داشتیم ناهار می‌خوردیم با گارسون با لحن بدی حرف زد و تو پیاده‌رو هم که یه بچه اومد بهمون فال بفروشه گفت«ببین با کیا شدیم ۸۰ میلیون!هرچی گدا گشنه‌ست دور ما رو گرفته»! به خیال خودش فکر می‌کرد داره پیش من نمک می‌ریزه ولی من اینارو به قول سایه جون زنگ خطر دیدم البته فقط این نبود،از لحاظ پوشش و عقاید مذهبی هم باهم خیلی فرق داشتیم درکل این آقا به دلم ننشست و جواب مفی دادم امااااا خواستگار دوم پسر خوبی بود و از آزمون‌های من سربلند بیرون اومد و یه ماهه که محرم شدیم ولی فعلا عقد رسمی نکردیم چون غریبه هستیم،من از خانواده‌م خواستم اجازه بدن بیشتر بشناسمش و با چشم باز تصمیم بگیرم،اونا هم قبول کردن سایه جووون خییییلی خوشحالم که زمان خوبی با خودت و کانال خوبت آشنا شدم واقعا برای من مثل راهنما بود و خیلی کمکم کرد یه دنیا ممنونم ازت دعا کنید انتخابم درست بوده باشه و اگه به هر دلیلی این ازدواج به صلاحم نیست،هرچه زودتر تو همین مرحله مشخص بشه🙏🏻 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من ۳۸سالمه و تا حالا ازدواج نکردم چون درگیر مادر پیرم بودم و کسی نبود که ازش مراقبت کنه و خواهر و برادرام رفتن سر زندگی‌شون و پدرم چندسال پیش فوت شده 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان سوالی دارم که امیدوارم بدون قضاوت جوابم رو بگیرم تو شرایط خیلی سختی گیر کردم من ۳۸سالمه و تا حالا ازدواج نکردم چون درگیر مادر پیرم بودم و کسی نبود که ازش مراقبت کنه و خواهر و برادرام رفتن سر زندگی‌شون و پدرم چندسال پیش فوت شده ۸ماه پیش مادرم به رحمت خدا رفت یک ماه پیش از طریق یه واسطه خواستگاری برام اومده که از هر نظر برام مناسب و خوبه ولی بزرگترین مشکلش اینه که زن و بچه داره! خودش میگه«در حال جدایی هستیم و قراره طلاقش بدم» گفتم«خب اول طلاق بده بعد ازدواج کنیم» گفت«چون مهریه‌ش زیاده،پروسه‌ی طلاق طول میکشه،من ازت خوشم اومده میخوام زودتر عقد کنیم» من هنوز هیچ جوابی بهش ندادم چندبار تو کانال خوندم که تو این موارد آقا الکی گفته و طلاق نداده من چیکار کنم؟ از طرفی خیلی تنهام و اگه این از دست بدم شاید همچین موردی دیگه برام پیش نیاد از طرف دیگه نمیخوام آه و نفرین یه زن دیگه دامن زندگیم بگیره من خودم زنم و درک میکنم که هیچ‌کس دوست نداره هوو داشته باشه از کجا بدونم آقا راست میگه و واقعا مشکل دارن و قراره طلاق بگیره؟ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 بعضی وقت‌ها توی زندگی مشترک، محبت کردن هم تبدیل به حساب‌وکتاب می‌شه؛🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 بعضی وقت‌ها توی زندگی مشترک، محبت کردن هم تبدیل به حساب‌وکتاب می‌شه؛ یعنی یکی کاری برای همسرش انجام می‌ده و بعد ناخودآگاه منتظر می‌مونه همون کار، با همون اندازه و همون شکل، به خودش برگرده. مثلاً زنی که همیشه برای شوهرش غذا آماده می‌کنه، وقتی یه روز شوهرش به فکرش نیست و براش چای نمی‌ریزه، با خودش می‌گه: «من این‌همه به فکرشم، اون حتی یه کار کوچیک هم برای من نمی‌کنه!» یا مردی که برای خوشحال کردن همسرش هدیه می‌خره، انتظار داره همسرش هم دقیقاً به همون شکل محبتش رو نشون بده؛ و وقتی این اتفاق نمی‌افته، احساس می‌کنه زحمتش دیده نشده. البته این اصلاً به این معنی نیست که یکی همیشه محبت کنه و اون یکی فقط دریافت‌کننده باشه. رابطه‌ای که توش فقط یک نفر تلاش می‌کنه، بعد از مدتی خسته‌کننده و ناعادلانه می‌شه. هر دو نفر باید برای حال خوب همدیگه وقت بذارن. اما یه تفاوت مهم وجود داره؛ اینکه درباره نیازت حرف بزنی، با اینکه هر محبتی رو تبدیل به بدهی کنی، فرق داره. اگر دلت می‌خواد همسرت بیشتر بهت توجه کنه، بهش بگو. اگر احساس می‌کنی تمام مسئولیت‌ها روی دوش توئه، درباره تقسیم کارها صحبت کن. لازم نیست برای اینکه ثابت کنی چقدر زحمت کشیدی، تمام خوبی‌های گذشته رو یکی‌یکی به رخش بکشی. محبت وقتی قشنگه که همراه با میل و توجه باشه؛ نه اینکه هر بار انجامش می‌دی، منتظر باشی روزی در یک دفتر حساب تسویه بشه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 دلم می‌خواد یه تجربه از ایام فاطمیه براتون تعریف کنم که هنوزم بعد از چند سال، یادش می‌افتم اشک توی چشمام جمع می‌شه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دلم می‌خواد یه تجربه از ایام فاطمیه براتون تعریف کنم که هنوزم بعد از چند سال، یادش می‌افتم اشک توی چشمام جمع می‌شه... اون سال دخترم برای یه موضوع مهم خیلی ناراحت بود و من به‌عنوان مادرش، بیشتر از خودش غصه می‌خوردم. هر کاری از دستم برمی‌اومد انجام داده بودم، ولی نتیجه‌ای نگرفته بودیم. شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدن، می‌رفتم توی اتاقم و یواشکی گریه می‌کردم که دخترم متوجه حال من نشه. توی همین روزها، یکی از دوستام دعوتم کرد مجلس روضه حضرت زهرا (س). راستش اولش حال رفتن نداشتم، ولی گفتم شاید نشستن توی مجلس مادر سادات، یه کم آرومم کنه. وقتی رسیدم، مجلس ساده‌ای بود. خانم‌ها با لباس مشکی نشسته بودن و بوی چای تازه‌دم توی فضا پیچیده بود. مداح روضه می‌خوند و من هم سرم رو پایین انداخته بودم و اشک می‌ریختم. آخر مجلس، وقتی همه مشغول دعا شدن، منم از ته دلم گفتم: «یا زهرا جان، من مادرشم، طاقت دیدن ناراحتی بچه‌م رو ندارم. از خدا می‌خوام هرچی خیرشه، همون براش پیش بیاد.» چند روز بعد، یه تماس غیرمنتظره داشتیم. موضوعی که مدت‌ها باعث ناراحتی دخترم شده بود، با صحبت و همراهی چند نفر بالاخره به سمت حل شدن رفت. وقتی دیدم دوباره خنده به صورتش برگشته، انگار دنیا رو بهم داده بودن. همون شب دوباره برای تشکر به خدا پناه بردم و از ته دل شکر کردم. از اون سال به بعد، هر وقت ایام فاطمیه می‌رسه، سعی می‌کنم حتماً توی یه مجلس روضه شرکت کنم؛ نه فقط برای حاجت خواستن، برای اینکه یادم بمونه توی سخت‌ترین روزها هم می‌شه امید رو حفظ کرد و برای بهتر شدن اوضاع قدم برداشت. خدایا، به حرمت حضرت زهرا (س)، هیچ مادری رو شرمنده اشک‌های فرزندش نکن و به دل همه خانواده‌هایی که روزهای سختی رو می‌گذرونن، آرامش و گشایش عطا کن. 🖤🤲🏻 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 امروز از صبح یه عالمه کار ریخته بود سرم. هم کارای خونه بود، هم چندتا کار شخصی داشتم که باید انجام می‌دادم🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 امروز از صبح یه عالمه کار ریخته بود سرم. هم کارای خونه بود، هم چندتا کار شخصی داشتم که باید انجام می‌دادم. انقدر مشغول شدم که اصلاً نفهمیدم ظهر کی شد. ناهار هم هنوز درست نکرده بودم. وقتی شوهرم اومد خونه، دیدم دیگه وقت ندارم یه غذای درست‌وحسابی آماده کنم. بهش گفتم بیا فعلاً یه چیزی با هم بخوریم، بعداً یه غذای خوب درست می‌کنم. هنوز حرفم تموم نشده بود که شروع کرد به دعوا کردن. می‌گفت مگه از صبح چیکار می‌کنی که حتی یه ناهار هم نتونستی درست کنی؟ مگه من ازت چی می‌خوام؟ منم مونده بودم چی بگم. دلم می‌خواست بهش بگم تو که نمی‌دونی از صبح چند بار کارام نصفه مونده، چند بار خواستم بشینم یه استراحت کنم و دوباره یه کاری پیش اومده. منم آدمم، خسته می‌شم، گاهی کارام به هم می‌ریزه و نمی‌رسم همه‌چیز رو سر وقت انجام بدم. مگه قراره هر روز همه‌چیز دقیقاً طبق برنامه پیش بره؟ چیزی که بیشتر از خود دعوا ناراحتم کرد، این بود که حتی یه لحظه هم نپرسید چرا نرسیدی غذا درست کنی. اصلاً براش مهم نبود که شاید حالم خوب نبوده یا کار غیرمنتظره‌ای پیش اومده. فقط ناهار آماده نبود و همین کافی بود که همه زحمت‌های دیگه‌م رو نبینه. من از اون زنایی نیستم که بخوام مسئولیت خونه رو گردن کسی بندازم. تا جایی که بتونم همه کارا رو انجام می‌دم، ولی بعضی روزا واقعاً نمی‌رسم. دلم می‌خواست امروز به جای دعوا، می‌گفت اشکالی نداره، حالا یه چیزی می‌خوریم، بعداً درستش می‌کنی. الانم با اینکه از صبح خسته بودم، از ناراحتی دیگه اصلاً اشتها ندارم. بیشتر از ناهار آماده نبودن، این فکر اذیتم می‌کنه که چرا بعضی وقتا زحمت‌های یه زن دیده نمی‌شه و فقط همون کاری که انجام نداده، به چشم میاد. کاش همسرم می‌فهمید که منم گاهی به جای سرزنش شدن، فقط به یه ذره درک شدن احتیاج دارم. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7