eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
حدود پنج ماهی گذشته بود و اون طور که از بهادر شنیده بودم آقا جانم با فروش چند تا قطعه از ملک و املاکی که داشت پو... لی که رضا می خواسته رو جور کرده و بهش داده بود اما رضا بدون این که طلب طلبکار ها رو بده فراری شده بود و هیچ خبری ازش نبود . جلوی در اتاق نشسته بودم و به مهتاب نگاه می کردم . با خاک یه چاله ی کوچیک درست کرده بود و نم نم توش آب می ریخت و ذوق می کرد . هر بار که به مهتاب نگاه می کردم آه از نهادم بلند می شد و غم بزرگی تمام وجودم رو می گرفت . مخصوصا این که مهتاب خیلی ساکت و آروم بود و همین مظلوم بودنش بیشتر دل من رو می سوزوند . تو اون چهار سال به جز من و بهادر و پوران خانوم و زبیده که بیشتر حس دلسوزی و پشیمونی داشت تا محبت ، کس دیگه ای مهتاب رو دوست نداشت و تقریبا همه ازش فراری بودند . برای همین سعی می کردم با محبت خودم ، بی محلی های بقیه و رفتار زشتشون رو جبران کنم تا مهتاب کمتر غصه بخوره . حدود یک ساعتی گذشته و بود و چیزی به ظهر نمونده بود . برای ناهار کمی آش جو بار گذاشته بودم و منتظر بودم تا بازی مهتاب تموم شه که سنگ کوچکی کنار چاله ای که مهتاب درست کرده بود افتاد . راستش از وقتی ایوب اون طور تهدیدم کرده بود خیلی جرأت نمی کردم تو حیاط باشم و هرگز پیش نمی اومد مهتاب رو هم تنها تو حیاط بفرستم ، مخصوصا تو این ساعت ها که حیاط عمارت به خاطر گرمای سر ظهر و کار کلفت ها کمی خلوت تر بود و کمتر پیش می اومد که کسی توی حیاط باشه ! ترسیده نگاهم رو از سنگ گرفتم و با عجله به سمت مهتاب رفتم تا بغلش کنم و به اتاق ببرمش که سنگ دیگه ای با فاصله ی بیشتر اون طرف تر افتاد ! وحشت زده ، رَدِ سنگ رو دنبال کردم و چشمم به در عمارت افتاد . انگار کسی از لای در بزرگ عمارت به داخل سرک کشیده بود و منتظر بود کسی اون رو ببینه . تا جایی که به خاطر داشتم ایوب هرگز این کار رو نمی کرد و همیشه یواشکی می اومد و می رفت طوری که با اون همه خرابکاری کسی هیچ وقت اون رو ندیده بود و بعید به نظر می رسید اون مرد ایوب باشه ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 من همون خانمی هستم ک گفتم تازه فهمیدم ام اس دارم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان عزیز ممنونم از اینکه جوابم رو دادین .من همون خانمی هستم ک گفتم تازه فهمیدم ام اس دارم میخواستم به اون خانم که گفتن کندر استفاده کن برای ام اس . آیا شیره ی کندر استفاده کنم خوبه .همون خواص کندر رو داره؟ سایه جون ممنون میشم پیاممو بزاری داخل کانال خیلی خیلی دوستون دارم همتون رو😘❤️ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خدمت دختر عزیزم که گفتن 21 سالم و حجاب و دوست دارم و میترسم برام خواستگار نیاد عرض کنم... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام عزیزان امیدوارم زندگی بر وفق مرادتون باشه😍😍خدمت دختر عزیزم که گفتن 21 سالم و حجاب و دوست دارم و میترسم برام خواستگار نیاد عرض کنم عزیزم من خودم تو شهر خودمون دیدم اینقدر پسرا دنبال دختر چادری میگردن ولی پیدا نمیکنن شما به حرف خداوند گوش بده خداوند بهترین مصلحت ها رو برات رقم می‌زند حتی یه مادر پسر که دنبال دختر میگشت به من گفت از این دخترا خیابانی نمی‌خوام دختر چادری و خوب میخوام🌸🌺 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 به اون مادری که میگه پسرش ساده س : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 https://eitaa.com/DeleToo/276773 به اون مادری که میگه پسرش ساده س : مادر عزیز ، منم عروس دارم . فکر نکنی درکت نمیکنم . ولی عزیزم طلاق آخرین راهه نه تنها راه . بجای فکر کردن به جدایی سعی کن بدون اینکه دخالت کنی باهاشون حرف بزنی ،با والدین عروست حرف بزنی و به دنبال رفع اختلاف و مشکلاتشون باشی . با عروست رفیق شو و رفاقتت رو ثابت کن . بزرگترها باید به دنبال رفع مشکلات بچه ها باشن نه اینکه به جدای ترغیبشون کنن . پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 دوستان من 22 روز میشه ک زایمان کردم و بی نهایت ادم ترسویی هستم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان من 22 روز میشه ک زایمان کردم و بی نهایت ادم ترسویی هستم؛ طوری ک مریض میشدم از ترس امپول دکتر نمیرفتم خلاصه یکم جدیدا شجاع شدم سرم میزنم؛ از اول بارداری تمام دغدغه من شده بود طبیعی یا سزارین?! از طبیعی بشدت هراس داشتم طوری ک شبا خواب میدیدم تو بیمارستان در حال زایمانم فقط جیغ میزنمو خودمو میزنم در ب در از این دکتر به اون دکتر میرفتم ک ی راهی جلو پام بزارن از تجربیات اطرافیان گرفته تا پست و کامنتای اینستاگرام همه و همه رو میخوندم بازم از درد سزارین منو ترسوندن تصمیم گرفتم ک برم سراغ طبیعی البته با ماما خصوصی و ورزش و بی حسی اپیدورال امااا هر دکتری رفتم تو شهر ما یا میگفتن شکم اولی نمیشه یا میگفتن باید صبح تا عصر زایمانت باشه چون شب دکتر بیهوشی نداریم منم نمیدونستم که صبح زایمان میکنم یا شب باز برگشتم به سزارین 😄 و در نهایت چون شهر ما بیمارستان خصوصی نداشت فقط دولتی منم نمیخواستم راه دور برم زیر میزی ب دکتر مورد نظر دادم و منو قاچاقی تو شیفتش سزارین کرد اجازه پمپ درد هم ب من ندادن کلی التماس کردم پمپ درد بزار بزنم گفت نیازی نیست مورفین و مسکن قوی میزنن و منم منتظر بودم وقتی اثر بی حسی رفت با توجه به گفته دیگران از درد به خودم بپیچم و جیغ بزنم در صورتی ک اصلاااا درد نداشتم حتی همون شب سر پا شدم نمیگم عین میگ میگ سریع راه رفتم ن شکمم سنگینی میکرد ولی احساس درد ک بخوام اذیت شم گریه کنم نداشتم کلی هم از ماساژ شکمی میترسیدم جوری ک به دکتر التماس میکردم تا بی حسم ماساژ بده پرستار از جفتم رد میشد میگفتم ماساژ بده تا بی حسم(3مرحلس) پرستار اومد یکم ماساژ داد اروم دستشو فشار داد بی حس هم بودم گفتم همین بود انقد منو ترسوندن😊 درکل هم 4 تا شیاف زدم تنها یک نکته موقعی ک شیاف نزدم نمیتونستم خودمو تکون بدم بلند شم ولی شیاف که میزدم مشکلی نبود توالت فرنگی هم داشتم موقع سرویس راحت بودم سر 3 روزه هم عالی بودم اگر هزار بار برگردم انقد خودمو دل نگران نمیکردم سریع میگم سزارین و میگم درود بر علم پزشکی 😍 عزیزاننن اینو بگم تجربه ادما خیلیییی با هم فرق داره بدن با بدن هم فرق داره کسی نمیتونه قطعی ب شما بگه برو فلان روش چون فقط سردرگم میشید ببیند شجاعت کدوم نوع زایمان رو دارید برای من سزارین راحت بود برای بعضیا درد ناک اگر دوست ندارید جراحی بشید از طبیعی هم میترسید حتماااا ماما خصوصی بگیرید از اول بارداری ورزش کنید و حتما اپیدورال بشید اینکه میگن کمر درد میگیرید بنظرم بعضیا از قبل مشکل داشتن یا اینکه چون شیر میدیم کمر خیلی خم میشه احساس درد دارین برای من ک خداروشکر مشکلی نبود 🌹 انشالله که زایمان خوبی داشته باشید منم باشم 🦋 لیان 🦋 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من 23 ساله همسرم 28 سالشه چهار ماهه حامله هستم و حاملگی اولم هست🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام وقت بخیر من 23 ساله همسرم 28 سالشه چهار ماهه حامله هستم و حاملگی اولم هست تا قبل از حاملگی، زندگی بسیار خوب و عاشقانه داشتیم مشکل زندگیمون از روزی که حامله شدم شروع شد 😥 یه جورایی ویار به همسرم پیدا کردم ازش فراری ام 😔 4 ماهه اصلا نمی‌خواستم بهم نزدیک بشن هرچی هم قرص ضد تهوع و از اون آمپول های B6 میزنم ،بازم فایده نداره ، نه غذای درست و حسابی میخورم نه حال خوبی دارم ، اکثر اوقات روز حالت تهوع دارم 🥺 البته من که بدم میاد و حالم بهم میخوره از همه چیز ، فقط همسرم خیلی بهش فشار میاد و خیلی بهش سخت میگذره ، بیچاره هرروز بهم میگه هنوز خوب نشدی؟ هنوز منو دوست نداری کنارت باشم؟ 🥺 هم خجالت میکشم هم از خودم ناامید شدم که چیکار کنم؟ همسرمم خیلی هوامو داره ، همش میپرسه چه غذا و میوه ای دوست داری تا برات بگیرم ولی فقط بخاطر اینکه از خودش بدم میاد کسی راهکاری داره بگه؟ خدا برای هیشکی نیاره این روزارو پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 مشکل من اینه خونواده همسرم ینی مادر و پدرش همیشه میخوان بدونن وضعیت مالیه ما چطوره. اینکه همسرم میره سرکار یا ن.‌ حتی اینکه 🍃