AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
🚩 زیارت عاشورا
🔹️با نوای استاد علی فانی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
💚💚💚💚💚
۩کانالادعیهومناجاتصوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان:
حجم:
6.8M
🕋 دعای توسل
🎧 با نوای : حاج سماواتی
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْبحق حضࢪٺزینبڪبرۍسلاماللهعلیها🤲🏻🕊
__________________________
AUD-20220414-WA0027.
زمان:
حجم:
22.9M
🔸دعای مجیر با نوای حاج مهدی سماواتی
🔸این دعا در بین دعاها از جایگاه بلندی برخوردار است که از حضرت رسول(صلیاللهعلیهوآله) روایت شده و دعایی است که جبرئیل برای آن حضرت هنگامی که در مقام ابراهیم مشغول نماز بود آورد و کفعمی در «بلد الامین» و «مصباح» این دعا را ذکر نموده و در حاشیه آن به فضیلت آن اشاره دارد، از جمله اینکه هر که این دعا را در ایام البیض(روزهای سیزدهم چهاردهم، و پانزدهم) ماه رمضان بخواند گناهش آمرزیده میشود، هرچند به عدد دانههای باران و برگهای درختان و ریگهای بیابان باشد؛ و خواندن آن برای شفای بیمار و ادای دین و بینیازی و توانگری و برطرف شدن غم و اندوه سودمند است
🔸متن این دعا در لینک زیر
https://erfan.ir/m46
🕊اللهم عجل لولیک الفرج🕊
💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
🫧🫧🫧🫧
یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ...
🫧🫧
تصمیمم قطعی بود؛ باید میرفتم، میرفتم عمارت پدری و دیگه اجازه نمیدادم ناصر حتی یک قدم دیگه به حریم عزت نفسم نزدیک بشه. ط.لاق، تنها راه نجاتم بود. من که با این ازدواج لعنتی به قول مونس خانواده رو از بی آبرویی نجات داده بودم دیگه دلیلی نداشت بیشتر از این خودم رو فنا کنم.
کیفم رو برداشتم و با قدمهای بلند رفتم سمت در خروجی. دستم رو گذاشتم روی دستگیره و محکم کشیدمش، اما در تکون نخورد. دوباره امتحان کردم؛ قفل بود. دلم هوری ریخت پایین. با عجله دستم رو بردم سمت جیب کیفم تا دسته کلیدم رو بردارم، اما انگشتهام به جای سردی فلز، فقط پارچهی خالی جیب رو لمس کرد. با دستپاچگی همهی جیبهای کیف و حتی جیبهای مانتویی که پوشیده بودم رو گشتم. نبود.
با ناباوری برگشتم سمت اتاق. صدای ضربان قلبم تو گوشم میپیچید. انگار دیوارای خونه داشتن بهم نزدیکتر میشدن.
چند ساعت گذشته بود. هوای اتاق سنگین و دمکرده بود. تمام مدت، تنهایی روی تخت مچاله شده بودم و به دیوارهای اتاق خیره بودم. دستم هنوز میسوخت، اما درد اصلی، اون زخمی بود که ناصر به روحم زده بود. وقتی صدای چرخیدن کلید و باز شدن در خونه رو شنیدم، تمام وجودم یخ کرد. با دستوپای لرزون، خودم رو لای پتو گم کردم و چشمام رو بستم. نفرت و ترس، توی س.ینهام مثل گدازه میجوشید؛ نمیخواستم حتی ریختش رو ببینم.
صدای قدمهاش که به سمت اتاق میاومد، هر لحظه نزدیکتر میشد. در اتاق باز شد. با اینکه پتو روی سرم بود، حضورش رو توی اتاق حس کردم. صدای نرم نشستنش روی لبهی تخت رو شنیدم. نفسم توی سی.نه حبس شد. انتظار داشتم پتوی روی سرم رو با خشونت بکشه، ولی با ملایمت عجیبی لبهی پتو رو گرفت و خیلی آروم کنار زد.
چشمام رو باز نکردم. بوی تند عرق و سیگارش با یه رایحهی ملایم عطری زنونه مخلوط شده بود.
با صدایی که هیچ شباهتی به ناصر وحشی چند ساعت پیش نداشت، صدایی که انگار از ته یک چاه عمیق و پر از پشیمونی درمیاومد، آروم گفت:
_ درزاد...
مکث کرد. دستش رو خیلی با احتیاط، جوری که انگار میترسه من مثل شیشه بشکنم، آورد سمت دست زخمیام که از پتو بیرون مونده بود.
_ خیلی درد داره؟
🖤 •●◉✿ازناباروری_تاباروری✿◉●•🖤
▣⃢🖤 به امر ولیعصر جهت #فرزندآوری و پرورش #سربازان_امام_زمان اقدام میکنیم.
▣⃢🖤 برای بدنیا آوردن یک #فرزند_صالح و سالم نیازی به IUI و IVF نیست
⭕️ به یاری خدا و مدد #حضرت_فاطمه_زهرا(ص) برای درمان
بدون عوارض و حساسیت ناباروری خود قدم بردارید و نتیجه رو ببینید.
ارتباط مستقیم:
@Drmoghadaam
▣⃢🖤 وارد کانال زیرشو و برای تحقق امر الهی قدم بردار 👇👇👇👇👇👇
https://eitaa.com/clinic_kosar
☎️رزرو مشاوره تخصصی
https://survey.porsline.ir/s/Bbs9y7Wa
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
رضا که وارد پستو شد ، مهتاب رو با عروسکش سرگرم کردم و یواشکی برای رضا کمی آب و غذا بردم .
نمی دونم چرا هیچ حس خوبی به اومدن رضا نداشتم . این که بعد از این همه سال و مخصوصا حالا که هیچ کس از جا و مکانش خبر نداشت سر و کله ش پیدا شده بود و حتی از رفتار زشت گذشته ش پشیمون نبود حالم به شدت بد بود اما دیدن سر و وضع رضا اون هم با اون لباس های چرک و کثیف دلم رو می سوزوند و این دلسوزی مجابم می کرد بهش کمک کنم .
وارد پستو که شدم اطرافم چشم چرخوندم . رضا پشت یکی از دیوارها روی زمین دراز کشیده بود و چشم هاش رو بسته بود .
باورم نمی شد تو همین چند دقیقه این قدر عمیق خوابش برده اون هم روی زمین ! با این که تمام صورتش پر از مو بود و موهای سرش به شدت بلند و ژولیده بود اما باز هم معلوم بود خیلی لاغر و تکیده شده .
از ديدن وضعیت رضا بغضم گرفت و بی اراده شروع کردم به گریه کردن .
انگار صدای هق عقم رو شنید چون چند دقیقه ای که گذشت چشم هاش رو باز کرد و با دیدن من ابروهاش رو در هم کشید و گفت : واسه چی گریه می کنی ! مگه بالای سر میت نشستی ؟!
هول زده اشک هام رو پاک کردم و همون طور که کاسه ی غذا رو به سمتش می گرفتم گفتم : این چه کاری بود کردی رضا . چرا خودت رو به این روز انداختی ؟! اصلا چرا از آقا جان جدا شدی ؟ مگه کسب و کارتون بد بود که طمع کردی و خودت رو انداختی وسط قرض و قوله !
رضا بی حوصله کاسه رو از دستم گرفت و گفت : طمع کجا بود . تو الان نمی فهمی من چی کار کردم ! چهار روز دیگه که اسمم سر زبون ها افتاد و از اول بازار تا آخر بازار همه ی حجره دارها برام کفش جفت کردن و زیر پام بلند شدن بهت می گم آقا رضا کیه و چی کار کرده ! من راه هزار ساله رو یه شبه رفتم مهربانو ! می فهمی یه شبه !
از وقتی یادم می اومد رضا همیشه زیاده خواه و طمع کار بود . هیچ وقت به حق خودش قانع نبود و حالا همین زیاده خواهی کار دستش داده بود اما خودش نمی خواست قبول کنه .
وقتی غذاش رو خورد دستش رو دور دهانش کشید و گفت : دستت درد نکنه . خیلی وقت بود درست و حسابی غذا نخورده بودم . اگر یه متکا هم بهم بدی یکم دراز بکشم خیلی خوب می شه ! چهار شبه که درست حسابی نخوابیدم !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
.
🔮 همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست...
رازها، ماوراء، علوم غریبه، آخرالزمان و ناگفتههایی که شاید جایی نشنیده باشی...
👁️ اگر #جرأت کشف ناشناختهها را داری...
به گوهر معرفت بیا.
❌❌❌❌❌❌❌❌❌
https://eitaa.com/joinchat/3987931191C79e041da6b
هدایت شده از 💜دلانهــای زندگیـ💜
👁️ ناگفتههایی که هر جایی نمیبینی...
ماوراء | آخرالزمان | ناگفتهها
🔱 گوهر معرفت
https://eitaa.com/joinchat/3987931191C79e041da6b
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام برا دوست عزیزی که پدرشون عمل قلب دارن ونگران هزینه هستن خواستم بگم بیمارستانای دولتی هزینه
زیادی نمی گیرن اگه بیمه سلامت هم نیستین حتما برین بیمه بشید همسر
من سال ۸۱ قلب عمل کردن که همون موقع دکتر شهرمون اصرار کردن که حتما برم بیمارستان دولتی ولی من
بردمش بیمارستان دی تهران که خیلی هزینه هاش بالا بود برای هزینه عمل مغازه مون رو فروختیم بعد از اون برادر
ومادر قلب عمل کردن بیمارستان دولتی همون شهر خودمون که خدا رو شکر عملشون هم خیلی خوب بود
وهزینه با بیمه روستایی تقریبا صفر بود ومن فهمیدم من خیلی اشتباه کردم که اینقدر هزینه کردم الان به
شما هم میگم حتما برید بیمارستان دولتی تا هزینه هاتون خیلی کمتر بشه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7