eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
تصمیمم قطعی بود؛ باید می‌رفتم، می‌رفتم عمارت پدری و دیگه اجازه نمی‌دادم ناصر حتی یک قدم دیگه به حریم عزت نفسم نزدیک بشه. ط.لاق، تنها راه نجاتم بود. من که با این ازدواج لعنتی به قول مونس خانواده رو از بی آبرویی نجات داده بودم دیگه دلیلی نداشت بیشتر از این خودم رو فنا کنم. کیفم رو برداشتم و با قدم‌های بلند رفتم سمت در خروجی. دستم رو گذاشتم روی دستگیره و محکم کشیدمش، اما در تکون نخورد. دوباره امتحان کردم؛ قفل بود. دلم هوری ریخت پایین. با عجله دستم رو بردم سمت جیب کیفم تا دسته کلیدم رو بردارم، اما انگشت‌هام به جای سردی فلز، فقط پارچه‌ی خالی جیب رو لمس کرد. با دستپاچگی همه‌ی جیب‌های کیف و حتی جیب‌های مانتویی که پوشیده بودم رو گشتم. نبود. با ناباوری برگشتم سمت اتاق. صدای ضربان قلبم تو گوشم می‌پیچید. انگار دیوارای خونه داشتن بهم نزدیک‌تر می‌شدن. چند ساعت گذشته بود. هوای اتاق سنگین و دم‌کرده بود. تمام مدت، تنهایی روی تخت مچاله شده بودم و به دیوارهای اتاق خیره بودم. دستم هنوز می‌سوخت، اما درد اصلی، اون زخمی بود که ناصر به روحم زده بود. وقتی صدای چرخیدن کلید و باز شدن در خونه رو شنیدم، تمام وجودم یخ کرد. با دست‌وپای لرزون، خودم رو لای پتو گم کردم و چشمام رو بستم. نفرت و ترس، توی س.ینه‌ام مثل گدازه می‌جوشید؛ نمی‌خواستم حتی ریختش رو ببینم. صدای قدم‌هاش که به سمت اتاق می‌اومد، هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد. در اتاق باز شد. با اینکه پتو روی سرم بود، حضورش رو توی اتاق حس کردم. صدای نرم نشستنش روی لبه‌ی تخت رو شنیدم. نفسم توی سی.نه حبس شد. انتظار داشتم پتوی روی سرم رو با خشونت بکشه، ولی با ملایمت عجیبی لبه‌ی پتو رو گرفت و خیلی آروم کنار زد. چشمام رو باز نکردم. بوی تند عرق و سیگارش با یه رایحه‌ی ملایم عطری زنونه مخلوط شده بود. با صدایی که هیچ شباهتی به ناصر وحشی چند ساعت پیش نداشت، صدایی که انگار از ته یک چاه عمیق و پر از پشیمونی درمی‌اومد، آروم گفت: _ درزاد... مکث کرد. دستش رو خیلی با احتیاط، جوری که انگار می‌ترسه من مثل شیشه بشکنم، آورد سمت دست زخمی‌ام که از پتو بیرون مونده بود. _ خیلی درد داره؟
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
رضا که وارد پستو شد ، مهتاب رو با عروسکش سرگرم کردم و یواشکی برای رضا کمی آب و غذا بردم . نمی دونم چرا هیچ حس خوبی به اومدن رضا نداشتم . این که بعد از این همه سال و مخصوصا حالا که هیچ کس از جا و مکانش خبر نداشت سر و کله ش پیدا شده بود و حتی از رفتار زشت گذشته ش پشیمون نبود حالم به شدت بد بود اما دیدن سر و وضع رضا اون هم با اون لباس های چرک و کثیف دلم رو می سوزوند و این دلسوزی مجابم می کرد بهش کمک کنم . وارد پستو که شدم اطرافم چشم چرخوندم . رضا پشت یکی از دیوارها روی زمین دراز کشیده بود و چشم هاش رو بسته بود . باورم نمی شد تو همین چند دقیقه این قدر عمیق خوابش برده اون هم روی زمین ! با این که تمام صورتش پر از مو بود و موهای سرش به شدت بلند و ژولیده بود اما باز هم معلوم بود خیلی لاغر و تکیده شده . از ديدن وضعیت رضا بغضم گرفت و بی اراده شروع کردم به گریه کردن . انگار صدای هق عقم رو شنید چون چند دقیقه ای که گذشت چشم هاش رو باز کرد و با دیدن من ابروهاش رو در هم کشید و گفت : واسه چی گریه می کنی ! مگه بالای سر میت نشستی ؟! هول زده اشک هام رو پاک کردم و همون طور که کاسه ی غذا رو به سمتش می گرفتم گفتم : این چه کاری بود کردی رضا . چرا خودت رو به این روز انداختی ؟! اصلا چرا از آقا جان جدا شدی ؟ مگه کسب و کارتون بد بود که طمع کردی و خودت رو انداختی وسط قرض و قوله ! رضا بی حوصله کاسه رو از دستم گرفت و گفت : طمع کجا بود . تو الان نمی فهمی من چی کار کردم ! چهار روز دیگه که اسمم سر زبون ها افتاد و از اول بازار تا آخر بازار همه ی حجره دارها برام کفش جفت کردن و زیر پام بلند شدن بهت می گم آقا رضا کیه و چی کار کرده ! من راه هزار ساله رو یه شبه رفتم مهربانو ! می فهمی یه شبه ! از وقتی یادم می اومد رضا همیشه زیاده خواه و طمع کار بود . هیچ وقت به حق خود‌ش قانع نبود و حالا همین زیاده خواهی کار دستش داده بود اما خودش نمی خواست قبول کنه . وقتی غذاش رو خورد دستش رو دور دهانش کشید و گفت : دستت درد نکنه . خیلی وقت بود درست و حسابی غذا نخورده بودم . اگر یه متکا هم بهم بدی یکم دراز بکشم خیلی خوب می شه ! چهار شبه که درست حسابی نخوابیدم ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 برا دوست عزیزی که پدرشون عمل قلب دارن ونگران هزینه هستن خواستم بگم🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام برا دوست عزیزی که پدرشون عمل قلب دارن ونگران هزینه هستن خواستم بگم بیمارستانای دولتی هزینه زیادی نمی گیرن اگه بیمه سلامت هم نیستین حتما برین بیمه بشید همسر من سال ۸۱ قلب عمل کردن که همون موقع دکتر شهرمون اصرار کردن که حتما برم بیمارستان دولتی ولی من بردمش بیمارستان دی تهران که خیلی هزینه هاش بالا بود برای هزینه عمل مغازه مون رو فروختیم بعد از اون برادر ومادر قلب عمل کردن بیمارستان دولتی همون شهر خودمون که خدا رو شکر عملشون هم خیلی خوب بود وهزینه با بیمه روستایی تقریبا صفر بود ومن فهمیدم من خیلی اشتباه کردم که اینقدر هزینه کردم الان به شما هم میگم حتما برید بیمارستان دولتی تا هزینه هاتون خیلی کمتر بشه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ✨ چهار ذکر قدرتمند برای آرامش، رزق و امنیت ✨ 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ✨ چهار ذکر قدرتمند برای آرامش، رزق و امنیت ✨ 📿 اگر ر.ز.ق زیاد می‌خواهی: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ 📿 اگر ناراحتی و تنهایی: لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ 📿 اگر در ترس و وحشت هستی: حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ 📿 اگر دشمن داری: أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 عزیزم با همسرت صحبت کن وقانعش کن که یه زن جوان تا کی باید تنها زندگی کنه عمر دست خداست ولی بزار 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 در پاسخ به خانمی که همسرش دوست دختر داشته و الان طلاق نمیده، اولا اگه توبه کنه و پشیمان باشه و مشکل دیگه ای نداشته باشه بهتر ببخشید من کسی میشناسم قبلا دوست دختر داشت اونم چند تا بعد ازدواج گذاشت کنار خیلی به خانمش احترام میزاره و چند سال زندگی خوبی داره اما اگه میبینید درست بشو نیست بهترین کار اینه که مهریه و نفقه اجرا بزاری و از حق حبس استفاده کنی تحت فشار قرار بگیره بیاد برا طلاق پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برا اقایی که بادختری که چهار سال از خودش بزرگتره وبدون اینکه مادرش بفهمه رفتی عقدش کردی گناهی نکردی🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام برا اقایی که بادختری که چهار سال از خودش بزرگتره وبدون اینکه مادرش بفهمه رفتی عقدش کردی گناهی نکردی که دنبال عشق وعلاقه ات رفتی ولی کار خوبی هم درحق مادرت انجام ندادی بالاخره نه ماه تورو سردلش نگه داشته بوده وبا سختی بزرگت کرده یعنی عشق این خانم اینق دلت رو از سنگ کرده که همچین بی احترامی به مادرت بکنی وفکر میکنی با گل وشیرینی از دلش در میاد اگه فردایی وقتی این شورو هیجان زندگیت خوابید ورو حالت عادی زندگی افتادی اگه یه زمانی همین خانم یه جاهایی مادرتو ندید گرفت فکر نکنی تقصیر اونه بلکه مشکل از توعه که راهشو نشونش دادی بعد هم مادرت بنده خدا ایراد الکی نگرفته زن با هر زایمان ده سال بدنش فرسوده میشه بعدش هم زنهایی که سنشون از مرد بیشتره بعدا به مرد زور میشن واقتدار مردو زیر سوال میبرن پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 👈با این آدم ها هیچ وقت ارتباط نگیر:🍃🌸 🍃