💘دلتو بسپـار به من💘
🫧🫧🫧🫧 یکی یه دونه ی حاجی حجره دار بودم و عاشق و شیدای کارگر حجره ی پدرم ... 🫧🫧
توی صداش یه لرزش عجیب بود. ادامه داد:
_ من اشتباه کردم. نباید اینقدر تند میرفتم ولی تو هم کار خیلی بدی کردی رفتی سر وسایل شخصیم.
چشمامو باز کردم. حتی دیدن چهرهاش اعصابمو به هم میریخت. نگاهش رو از دستم گرفت و به نقطهای نامعلوم روی فرش دوخت. انگار کشمکش شدیدی توی وجودش بود. آروم گفت:
_ میدونی... اون وسایل، تنها چیزیه که از گذشتهام برام مونده. وقتی دیدم بهشون دست زدی، انگار دنیا روی سرم خراب شد. کنترلم رو از دست دادم...
نگاه خشمگینم رو به صورتش دوختم. اثری از اون دیوانگی چند ساعت پیش نبود، اما هنوز هم همون ناصر منفور بود. با صدایی که از شدت بغض و عصبانیت میلرزید، گفتم:
_ از گذشتهات حرف میزنی؟ از اون زنی که با موهاش و گردنبندش زندگی میکنی؟ اونم وقتی منو به زور وادار به ازدواج کردی! من زن توام ناصر، نه زندانیت! اصلا چرا در رو قفل کردی؟ چرا کلیدام رو برداشتی؟ تو حق نداری منو حبس کنی!
ناصر آهی کشید و نگاهش رو دوباره به چشمام دوخت. دستش رو دراز کرد تا موهای آشفتهام رو از روی صورتم کنار بزنه، اما من سریع سرم رو عقب کشیدم. اون بدون اینکه ناراحت بشه، با لبخندی تلخ و نرم گفت:
_ زندانی؟ نه... فقط میترسم.
_ از چی؟
_ از اینکه تو هم بری.
_ ناصر جریان گذشته چیه؟ من هیچی از این مسائل نمیدونم. خودتو بذار جای من. هر بلایی دلت خواسته تا حالا سرم آوردی.
با ناراحتی بهم نگاه کرد و انگار خواست چیزی بگه ولی منصرف شد و با لحنی که سعی میکرد دلسوزانه باشه ادامه داد:
_ بیا این بحث رو تموم کنیم. بذار به دستت برسم، بیا بریم زخمهات رو درست و درمون پانسمان کنم. تو زن منی، و من اجازه نمیدم اتفاق بدی برات بیفته. فقط... فقط دیگه هیچوقت به اون کمد نزدیک نشو، باشه؟ اونجا خط قرمز منه.
حرفاش برام قابل قبول نبود اما در عین حال، با اون قفل در و کلیدهای دزدیده شده، فعلا راه فراری نداشتم. نگاهش به دست زخمیام افتاد و برایِ یک لحظه، انگار واقعا پشیمونی رو توی چشماش دیدم. بلند شد رفت تو آشپزخونه و چند لحظه بعد با گاز استریل و بتادین برگشت.
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
با تموم شدن حرفم رضا با نفرت نگاهش رو توی صورتم چرخوند و گفت : خیلی خب . اگر حرف هات تموم شد برو ! می خوام استراحت کنم .
با بی میلی چند قدمی به سمت در پستو رفتم اما نیمه های راه پشیمون شدم و با کنجکاوی پرسیدم : اون همه پو.. ل رو چی کار کردی رضا ! چرا بدهی هات رو ندادی که آلاخون والاخون نشی ؟!
رضا با بی حوصلگی روی زمین دراز کشید و گفت : میدم . یه چند روز دیگه میدم !
تا جایی که خبر داشتم شش هفت ماه پیش آقا جانم اون پو.. ل رو به رضا داده بود و باید خیلی زودتر از این ها بدهی رو پرداخت می کرد ، مخصوصا این که من فکر می کردم رضا پو.. ل رو از دست داده و هیچ پولی نداره ! برای همین چند قدم باقیمونده رو برگشتم و همون طور که کنار رضا می نشستم چشم هام رو توی صورتش چرخوندم و گفتم : یعنی پو.. ل هات رو خرج نکردی ! هنوز داریشون ؟!
رضا چشم هاش رو بست و با بیخیالی گفت : آره دارمشون . تو نمی خوای بری پی کارت ! خسته شدم از بس حرف زدی و من صدات رو شنیدم .
بی توجه به حرف رضا ابرو در هم کشیدم و گفتم : من فکرمی کردم هیچ پو... لی نداری . خب اگر داریشون چرا بدهی هات رو نمیدی عین آدم برگردی سر خونه و زندگیت ! چرا خودت رو عذاب میدی ؟!
رضا با کلافگی نیم خیز شد و گفت : چون پو.. ل ها دست خودم نیست ! یعنی فعلا به دستم نرسیده !
نمی دونم چرا هر چی بیشتر با رضا حرف می زدم بیشتر کنجکاو می شدم بدونم تو این مدت کجا بوده و چی کار کرده ! برای همین کمی فکرم رو متمرکز کردم و طوری که رضا نسبت به سؤال هام حساس نشه گفتم : خداروشکر . می دونستم عاقلی . اما کي این قدر آدم مطمئنی بوده که تو اون همه پو.. ل رو بهش امانت دادی ؟!
رضا قیافه ی حق به جانبی به خودش گرفت و همون طور که دوباره روی زمین دراز می کشید یکی از دست هاش رو زیر سرش گذاشت و گفت : معلومه که مطمئنه ! من عین چشم هام بهش اعتماد دارم !
نگاهی به رضا انداختم و با کنجکاوی گفتم : خب چرا تا حالا پو.. لت رو بهت نداده بدهی هات رو بدی . مگه خبر نداره تو وضعیت بدی هستی ؟!
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام
درجواب مامان یگانه
عزیزم این نوعی وسواس توی کار
اصلا نیازبه دارو نداره
بزرگتر که بشه رفع میشه
زیا د به این کارهاش اهمیت ندید
وقتی ببینه براتون مهم نیست کم کم ترک می کنه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
با عرض وسلام خسته نباشین خدمت دوستان ادمین عزیز من همیشه
خواننده پیام هاتون هستم خانم هایی که درباره لک صورت درمان خواستن میخام بگم
که من الان چند سال صورتم لک افتاده هرچی کردم نرفتن دکتر پوست رفتم درمون خونگی کردم یعنی هرکی هرچی گفت زدم صورتم
هیچ تغییری نکرد کلا اعتماد به نفسم اومده پایین افسرده شدم دلم نمیخاد جایی برم یه چند نفری بهم گفتن چقدر صورت لک افتاده دیگه نمیدونم چیکار کنم
اگر درمانی کردین نتیجه دیدین اینجا بگین منم انجام بدم با تشکر از کانال خوبتون ❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان دختر خانومی که گفتن 1سال جداهستن میخوان طلاق بگیر نه بچه هم ندارن اگه بچه نداری طلاق
بگیری بهترین وقت ولی درکل طلاق خوب نیست دوباربرگردی.خونی پدرت خیلی سخت میشه ایا ادم خوب دوباره قسمت بش بازم ازدواج
مجددگنی یا مرد سن بالا میادیاهم مرد زن بچه دارمیادخواستگاریت من خودم تجربه طلاق دارم با دوتا بچه گوچیگ پیش من
الان شش سال طلاق گرفتم خیلی برام سخت شده دیگه اومید به ازدواج دوبارندارم ازاین دنیا خسته شدم ازمن می شنوی طلاق نگیر اگه شوهرت
میخواد باهات زندگی کن اگه تصمیم گرفتی برای طلاق اون بستگی به خودتون داره مهمترینش این بچه نداری برات برات خیلی بهتر اومیدی هست دوباره ازدواج کنی
گلام آخر چون تجربه داره بهت میگم طلاق بده ولی الان بچه نیست زمان بهتری برای جداشدن
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان من مادر به دختر بیست ساله هستم دخترم پارسال دیپلمش تموم کرد
شروع کرد بهدررس خواندن شب و روز درس میخواند باور نمیکنید بعضی روزها زیاد خواب نمیکرد که
مشاور گرفته بود برای درس خواندن حتی معادله دیپلمش شده بود هجده امسال کنکور داد و امتحان هم داد
همه نمرات امتحانات که داده بود تابستون نمراتش بالا بودن کنکور هم مجاز شده بود
خیلی امیدوار بودیم براساس نمرات امتحانات نمیدونم چرا خدا امیدمونو ناامید کرد قربونش برم دوستان شما میدونید چرا اینجوری شد
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7