از الـان منتظر شهادت آقای انیسالنفوسم ،
هم برم پیش آقا امامرضا هم آقاسیدعلی و زهرا کوچولو ..
خیلی خوشحالم که یه نقطه از سیل عظیم ِ جمعیتِ تشییعه آقام بودم ..
و من تموم ریز و درشتِ خاطرات این سه روز و تو قلبم نگه میدارم تا یروزی یجایی بگم آره منم با عصرِ سیدعلی زیستم و توفیق داشتم که منم تو ازدحام تشییع تابوتِ آقا سیدعلی باشم و خاطرات تشییع باشکوه و عظمتش و برای همیشه توی کنج قلبم نگه دارم ..
خاطراتی اعم از ؛
پیاده روی های طولـانی مدتش ..
با مُسکن پیش هم بودناش ..
بطری های آب و پرچمای سرخ که تداعی گر اربعینه ..
دیدن مداح مورد علـاقم ..
گریه هاش و بغض هاش و مداحیاش ..
و خوابِ ۱۴ ماهه ای که عجیب دلم رو برده
دلم برا تكتك خاطرات این سفر که خیلی چیزا بهم یاد داد تنگ میشه ..
آقاسیدعلی روحت شاد خیلی دوستت دارم تا آخرین لحظه زندگیم سمت درست تاریخ یعنی سمتِ
آیتاللهالعظمی سیدعلیخامنهای میمونم :)
اینجا کوفه است...
اسمان شهر بدون علی تاریک است...
دیگر شهر آن اشتیاق قبلی را برای ما ندارد...
چه بد شهری است تهران
ببخشید،کوفه...
یه رفیق داشتیم
جلسه گرفتیم برای هیئت
اخر جلسه عکس یادگاری گرفتیم...
برگشتم گفتم تو عکس یکی شهید شه بقیه هم شهید میشنا...
اولین شهید هم که منم،همتون رو شهید میکنم...
خندید...
الان اون شهید شده
ولی هنوز مایی که تو عکس بودیم نرفتیم پیشش...
قابلیت اینو دارم برم حرم
بشینم تا صبح با یه حرف گریه کنم؛
تورو خدا آروم بگیر ای دل
همه رو بسپر به ابوفاضل...