اینجا کوفه است...
اسمان شهر بدون علی تاریک است...
دیگر شهر آن اشتیاق قبلی را برای ما ندارد...
چه بد شهری است تهران
ببخشید،کوفه...
یه رفیق داشتیم
جلسه گرفتیم برای هیئت
اخر جلسه عکس یادگاری گرفتیم...
برگشتم گفتم تو عکس یکی شهید شه بقیه هم شهید میشنا...
اولین شهید هم که منم،همتون رو شهید میکنم...
خندید...
الان اون شهید شده
ولی هنوز مایی که تو عکس بودیم نرفتیم پیشش...
قابلیت اینو دارم برم حرم
بشینم تا صبح با یه حرف گریه کنم؛
تورو خدا آروم بگیر ای دل
همه رو بسپر به ابوفاضل...
دِل گُفت!
قابلیت اینو دارم برم حرم بشینم تا صبح با یه حرف گریه کنم؛ تورو خدا آروم بگیر ای دل همه رو بسپر به
دنیا دل منو شکسته آی ابالفضل...
کجا برم اگه منو نخوای ابالفضل؟
دِل گُفت!
آقاجانم... دیگه خسته ام... کاش منو هم مثل آقا سیدعلی بغلم کنی...
خوشا آن دم که ببینم روی ماهت را...
دِل گُفت!
خوشا آن دم که ببینم روی ماهت را...
خوشا آن دم که پر کشم از این دنیا فانی...
گاهی اوقات
برای رسیدن به چیزای بالاتر
باید از یه سری چیزها بگذری...
سخته،ولی شدنیه...