.
•
#تـلنگر
امروز بیرون که بودم ؛ تو خیابون
ماشینِ سردخونهای از کنارم رد شد...
پشت ماشین یه آیه نوشته شده بود..
درگیر تیکهی آخرش شدم
« ثمالیهترجعون » ...و ... !!
من میمیرم ولی این
"حسینحسینهاست"
کھ برای من میمونه :))
تومیآیی و از نزدیک میبینم تو را آخر
همان روزی کھ میمیرم
"عجب میمیرمِ خوبی :)
#دلخوشمبھبودنتحسینجانم✨"
#ابـاعبدالله ¹²⁸♥️"