eitaa logo
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
315 دنبال‌کننده
451 عکس
139 ویدیو
1 فایل
دلورانه 🪴 اینجا کنار همدیگه کتاب میخونیم📚 ترجیحا زندگی نامه شهدا💚 روزمـرگـی‌هـا،لبـخنـدهـا و رنـگ‌هـای زنـدگـی مـن 🩷 انگـیزشـی وحالِ خوب💕✨ لحظه هایی برای آرامش دل💓 به رنگ خدایی🫀 کپی❌باذکرمنبع✅ 🕊️تولد:۶/اسفند/۱۴۰۴🪽 جانِ‌دل👇: @adminsolindora
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱ناد علی،یادِ علی؛دستمو امدادِ علی... | | ۱۶ روز‌ مانده تا عید غدیر 💚 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حتی منتظر نماندم زن برادرم از بیمارستان مرخص شود. صبح زود به اهواز رسیدم.رحیم در ترمینال اهواز به استقبالم آمد.باهم به ستاد هماهنگی و پشتیبانی جبهه در شرکت نفت رفتیم. تعداد زیادی از خانوم ها مشغول خدمات پشتیبانی بودند.چندروزی در کنار آنها مشغول شدم اما همچنان بی تاب و بی قرار بچه های پرورشگاه بودم.آبادان آرام،سرزنده و پر تلاش به معرکه‌ی جمگ تبدیل شده بود.شوک جنگ آنقدر شدید بود که کمتر کسی یاد بچه های پرورشگاه می افتاد.حتی در زمان صلح وشادی هم این بچه ها در ذهن خیلی ها محکوم به فراموشی بودند؛چه رسد به روزهای خون و خمپاره!! هواپیماهای عراقی بی وقفه شهر را بمباران می کردند.خبرهای ضد ونقیضی درباره‌ی جنگ به گوش می رسید.حملات وحشیانه‌ی رژیم بعث،به غیرت و همت مردم بی دفاع شهر چنگ می انداخت.هر روز خبر ویرانی یک تکه از شهر به گوشم می رسید.قلبم شکسته بود.یادکوچه وخیابان ها،یاد گل های کاغذی،یادروزهای آباد آبادان دلم را می سوزاند. از فامیل بی خبر بودیم.جنگ را باور نکرده بودیم.همه منتظر بودیم مثل یک بازی به زودی سوت پایان به صدا درآید.همه چیز به طرز غیر قابل باوری تغییر پیداکرده بود.در میان تمام دغدغه ها و دردهایم،نگرانی ام برای بچه‌های پرورشگاه از همه چیز بیشتر بود. باید به آبادان برمیگشتم. این شهر چه ویران و چه آباد،شهرمن بود. مرتب به رحیم میگفتم باید به آبادان برگردم. او عصبانی می شد و می گفت: دختر،آبادان دیگه جای تو نیست،جنگه معصومه می فهمی؟؟ جنگ دیگه مانور نیست،کار فرهنگی نیست،جنگه. باوجود این حرف ها مصمم تر از قبل به آبادان فکر می کردم. عذاب وجدان لحظه ای در من خاموش نمیشد.هر روز به دنبال راهی میگشتم که خودم را به آبادان برسانم.زیر باران گلوله تردد در جاده‌ی آبادان_اهواز به یختی انجام می گرفت.ماشین سرباز می بردند وجنازه‌ی آنهارا پس می آوردند. راهی برای بازگشت من نبود‌. 🚨کپی باذکرمنبع
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕰 ساعت ♥️♥️:♥️♥️ صفر عاشقی ✋🏼🌱 🕊بِســـم‌ِالله‌الرَحمــن‌ِالرَحیــم🕊 📿 اِلهی‌ عَظُمَ‌ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ‌ الْخَفاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَ انْقَطَعَ‌ الرَّجاءُ وَ ضاقَتِ‌ الاْرْضُ، وَ مُنِعَتِ‌ السَّماءُ و اَنتَ‌ الْمُسْتَعانُ، وَ اِلَيْكَ‌ الْمُشْتَكى،وَ عَلَيْكَ‌ الْمُعَوَّلُ‌ فِي‌ الشِّدَّةِ والرَّخاءِ؛ اَللّهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلى‌ مُحَمَّد وَ آلِ‌ مُحَمَّد، اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ‌ فَرَضْتَ‌ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ‌ مَنْزِلَتَهُم، فَفَرِّجْ‌ عَنا بِحَقِّهِمْ‌ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ‌ الْبَصَرِ اَوْهُوَ اَقْرَبُ؛ يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ‌ ياعَلِيُّ‌ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني‌ فَاِنَّكُما كافِيانِ، وَانْصُراني‌ فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ؛ الْغَوْثَ‌ الْغَوْثَ‌ الْغَوْثَ، اَدْرِكْني‌ اَدْرِكْني‌ اَدْرِكْني، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل، يا اَرْحَمَ‌ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ‌ مُحَمَّد وَآلِهِ‌ الطّاهِرين🤲🏼 اللّٰھُم‌؏ـجل‌لولیڪ‌الفࢪج🌱 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بهانه ی صبح گاهی من از صبح بخیر هایت مرا آگاه کن تا در نسیمی دیگر بی تاب شوم🤍 ✨
✨ چون که همه اینو دوست داشتن 🌷 ✨
✨ لـا تـسـافر عـمـري كـل لـحـظـاتـه لِـيـلْ بـلـايـه گـمـرة🌝... «رَهـسـپـار مـشـو هـر لـحـظـه از عُـمـرم شَـبـی بـی‌مـاه اسـت🌙...»