#فوری | رهبر انقلاب: خواست مردم ادامه جنگ و پشیمان کردن دشمن است، تنگه هرمز باید بسته بماند، در صورت لزوم جبهه های جدیدی باز خواهد شد.
#فوری | رهبر انقلاب: باید حضور موثر در صحنه از جمله حضور دشمنشکن در راهپیمایی روز قدس مورد توجه همگان باشد
#فوری | رهبر انقلاب: پرونده انتقام باز است و تا زمانی که بصورت کامل محقق نشود، نبرد ادامه خواهد داشت.
#فوری | رهبر انقلاب: از جنایت مدرسه میناب صرف نظر نخواهیم کرد
#فوری | رهبر انقلاب: در مورد گشودن جبهههای دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و به شدت در آن آسیبپذیر خواهد بود مطالعاتی صورت گرفته است و فعالسازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت
#فوری | رهبر انقلاب: من پیکر رهبر شهیدمان را دیدم دست سالم ایشان در هنگام شهادت مشت کرده بود. شهادت ایشان هم با صلابت بود
#فوری | رهبر انقلاب: اگر قدرت مردمی نباشد، نه من و نه هیچکدام از مسئولین کارشان اثرگذار نیست
#فوری | رهبر انقلاب: از طریق سیمای جمهوری اسلامی ایران از نظر مجلس خبرگان با خبر شدم.
#فوری | رهبر انقلاب خطاب به مردم: حضور در میدان را با قدرت حفظ کنید، حضور در راهپیمایی روز قدس بسیار مهم است.
#فوری | رهبر انقلاب: برای بنده تکیه زدن بر جائی که محل جلوس دو پیشوای عظیمالشان، خمینی کبیر و خامنهای شهید بوده کاری سخت است
✨شهید مهدی زین الدین ✨
هر کس در شب جمعه شهدا را یاد کند، شهدا هم او را نزد اباعبدالله یاد می کنند.
✨ شادی ارواح طیبه شهدا صلوات✨
#شهیدانه
👨👩👧👦
•
افطار کردیم؟ حی علی خیابان
بپوشیم برای خیابان
گرم بپوشید عزیزان
👨👦👨👧👨👧👦👨👩👧👧👨👩👦👦👨👩👧👦👩👦👩👧
به دستور رهبر انقلاب در پیام امروزشون : باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود؛ چه به صورتی که در این روزها و شبهای جنگ از خود نشان دادید و چه بصورت انواع نقش آفرینیهای مؤثر در عرصههای مختلف.
پ ن ادمین : پس طبق این فتوا، حی علی خیابان.
سلام به همه
تازه از اجتماع اومدیم خونه✨
اول که رفتیم خیابون ها یکمی خلوت بود دلم گرفت باخودم گفتم ببین س..... امشب که شب مهمیه خیابونا خلوت شده😔
اما جلوتر که رفتم انبوهی از ماشین هارو دیدم که باپرچم های ایران زینت شده بود 🤩🇮🇷دلم آروم گرفت خدارو شکر کردم هزار بار🤲
توی این هوای سرد ی چند نفر اتش روشن کرده بودن و پتو پیچ نشسته بودن باکتاب دعا و پرچم ایران🥺
ی عده ی دیگه بابچه کوچیک بازهم پتوپیچ شده کنار خیابان پرچم ب دست،عکس اقا ب دستشون ایستاده بودن🥺
دختر بچه ای رو دیدم ک قدوقواره اش سر جمع تازیر زانو من هم نمیرسید اما پتو پیچ کنار مامانش ایستاده بود پرچم🇮🇷 ب دست😭😭
پیر مرد و پیر زنی دیدم که کنارهم نشستن و کتاب دعا هم به دسشون ودعامیخوندن توی این هوا..
انبوهی از ماشین ها که بادیدن پیاده رو ها باانگشتاشون علامت پیروزی✌️رو به هم نشون میدادن .
و خیلی های دیگه ازین قبیل😌
با تمام وجودم افتخار میکنم ازینکه توی کشوری دارم زندگی میکنم که مردمش اینجوری پای کار هستن و باهم متحدن.
خدارو ازین بابت هزارااااران بار شکر می کنم 🤲
خدایا تورو به آبروی اقاامیرالمومنین علی علیه السلام 🥀 امید مردممونو ناامید نکن😔نزار ابروی شیعه های امیرالمومنین بره✨هرکدوم ازون هایی که اومدن تو خیابون به عشق اقا جانمون امام زمان مون اومدن دست خالی برمون نگردون😔
مابقی غیبت اقامون رو بهمون ببخش🥺😔😭
اللهم عجل لولیک فرج 🖤به حق ابروی اقاامیرالمومنین علی علیه السلام 🥀🍃💚
🖤✨💚🥀
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭نه فراموش میشوی نه جبران حتی به گریه های عمیق
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۴ کودکی 📕 مادرم الههی مهرو سنبل صبر و استقامت بود.اوبه تمام مع
#فصل_اول_کودکی 📚
#من_زنده_ام
#پارت_۵
📕 کودکی
روز های ماوقتی قشنگ بود که بی بی و اقاجون هم میهمان ما می شدند. به قدری ذوق زده میشدیم که از سر ظهر،آب شط را می انداختیم توی حیاط تاسوز آفتاب را بگیرد وشب همه دور بی بی حلقه بزنیم وبه قصههای او گوش بدهیم.
بی بی مثل همه ی بی بی های دنیا با عصاره ی عشق و محبتی که در صدایش بود برایمان قصه می گفت.قصه های بی بی شب های دراز را کوتاه و دنیای بی رنگ بزرگ تر هارا برایم زیبا ودیدنی میکرد.
وقتی بی بی قصه میگفت سرو ته دنیا به هم دوخته وکوچک میشد تا دنیای به این بزرگی توی چشم های کوچک من جابشه و خوابم ببره.
فاصله سنی آقا جون و بی بی خیلی زیاد بود.اوایل فکر می کردم آقاجون، آقاجون بی بی هم هست. چون او هم قصه گوی خوبی بود.به گمانم اصلا آقا جون به بی بی قصه یاد داده بوداما شور و حرارت بی بی در قصه گفتن خیلی بیشتر بود. قصه های آقاجون بیشتر به درد بزرگتر ها میخورد.قصه های او از نفت و جنگ و قحطی و گرسنگی وآب پمپوز¹ و... بود اما قصه دلخواه من قصه ی دختر دریا بود؛ دختری که در یک بندر،کنار ساحل زندگی میکرد،دختری که اشک می ریخت و اشک هایش تبدیل به مروارید می شد.
مردم بندر با حمع کردن دانه های مروارید و فروش آنها زندگی می کردند،تااینکه آن بندر باسرعتی باور نکردنی یکی از بندر های بزرگ و آباد جهان شد. مردم شاد و خندان زندگی می کردند اما دخترک همیشه گریه می کردو کسی نمیدانست چرا.
دلم برای دخترک می سوخت. همیشه فکر میکردم چرا ان دختر باید گریه کند؟؟ شاید پدرو مادرش را از دست داده یاشاید گم شده.
از این فکر تنم میلرزید.چقدر از گم شدن دختر دریا دلم میسوخت اما به هر حال اگر او گم نمی شد و گریه نمی کرد مردم بندر خوشبخت نمی شدندو این قسمت خوب ماجرا بود که دخترک را قهرمان من و قصه اش رابرایم دلخواه و خواستنی کرده بود.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۵
🚨کپی ممنوع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋