° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۹ کودکی 📕 هرچه میگفتم هیچ جوابی نمیشنیدم.گوشم را به در چسبانده
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۰
کودکی 📕
مادرت پرسید: یعنی چشماش نمی بینه؟؟
سیده زهرا گفت:نه مش عزت،ازجنس پوست صورتشه.دختروپسر نداره،بعضی بچه ها باپرده به دنیا می آن،پرده رو برداشتم وکنار گذاشتم.این نقاب،نقاب برکت،شانس،شفا،امانت و ایمانه این رو نگهدار.زیربالشش هم که چاقو و قیچی بزاری،جن هاازش دور می شن.این نقاب برای نذروحاجت و شفای بیمارا و نیازمندان است.هرکس نذر این بچه کردیه تیکه ازاین نقاب رو بهش بدید.
دیگه همه چیز برایم روشن شده بود.ازهمه خیالات و بافته هایم بیرون آمدم.به مادرت گفتم اسمش را بگذارمعصومه ونذر کن که کنیز حضرت معصومه باشه و امانت دست تو.همین طور که بی بی قصه ی دختر پرده رورا می گفت،خواب از دور و برمدور می شد.
با کنجکاوی ازاوپرسیدم: بی بی جان حالا اون دختره کجاست ؟؟ حالا اون نقاب کجاست ؟
بی بی میخندیدو می گفت: حالا اون دختره کنار بی بی اش دراز کشیده ودست هاش رودورگردن بی بی حلقه زدهتا خوابش ببره اما خوابش نمی بره،نقابش هم پیش مادرش امانته.
قصه ی دختر پرده رو قصه ی معصومه؛ اولین قصه ی زندگی من بود.از یادم نمی رود هیچ وقت؛ اولین شبی که بی بی این قصه را برایم تعریف کرد ،خارش لثه های تهی شده از دندان های شیری و جوانه ی دندان های تازه روییده مرا آنقدر به خود مشغول کرد که نفهمیدم چگونه شب به صبح رسید.
صبح زود باصدای همبازی های همیشگی ام؛ منیژه وزری از خواب بیدار می شدم.زری با همه ی زیبایی اش لکنت زبان داشت و آبادانی ها طبق عادت به او لقب اضافه کرده و زری گنگوصدایش می زدند.علت انتخاب اوبه عنوان یک دوست،زیبایی اش نبود بلکه همین لقب زشت بود.دوست داشتم زری باشد.دلم نمی خواست زری گنگو صدایش کنند.
میخواستم همیشه کنارش باشم ومواظب باشم کسی مسخره اش نکند.زری عزیزم...
من و زری و منیژه همیشه باهم بودیم.با دمپایی های لنگه به لنگه، شلوار های وصله دار و پیراهن های گل باقالی وکیس های بافته شده،دست در دست هم می پریدیم توی کوچه می خواندیم: ما سه تا دختر خاله،می رویم خونه ی خاله ،می خوریم گوشت و جیگر،می زنیم به هم دیگر،هاپولوهاپو،هاپولوهاپو..
اگرچه همه ی همسایه ها خاله و عمو بودنداما بعضی ها رهگذرکوچه های ما بودند.یکی از رهگذر های دائمی ننه بند اندازبود.
ننه بند انداز ماهی یکبار می آمدزن های همسایه راتوی یک اتاق دورهم جمع میکرد وآنها را صفا می دادو خوشگل میکرد.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۰
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
🛑 جملات رهبر شهید انقلاب را به یاد بیاوریم: «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
✨🖤🌙
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
🔺کنایه سنگین کاربر یمنی به ترامپ 🔺 «اگه یه شماره ناشناس باهات تماس گرفت، جواب نده. 🔺ممکنه ترامپ با
😂انقد بدبخت و حقیر شده که همه دنیا دارن مسخرش میکنن😄
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگه: ۱۸ و ۱۹ دی اومدم برا اعتراض ولی شاهزاده نیومد!
یک تار موی گربه ام از کل هیکل شاهزاده بیشتر میارزه
🔹 امام خمینی ره:
بکشید مارا، ملت ما بیدار می شوند...
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
روزنامه نیوزویک: سناریوی رهبرشدن روحانی، پیروزی مطلوب ترامپ است.
پ ن ادمین : ریش رنگی از یونجه ری هم چرای نخواهد کرد، چه برسه حتی دستش به گندم ری برسه ؛ خوردنش که سهله.
🔶🔹اسماعیل احمدی
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۰ کودکی 📕 مادرت پرسید: یعنی چشماش نمی بینه؟؟ سیده زهرا گفت:نه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستانی که دارم توی کانال میزارمش
جزو کتاب هایی ست که رهبر عزیز مون
آقای سید علی خامنه ای شهیدهم خونده بودنش وبسیار خوششون اومده بودو حتی
برای نویسنده کتاب هم متنی نوشته بودن🥺😔🖤