روزنامه نیوزویک: سناریوی رهبرشدن روحانی، پیروزی مطلوب ترامپ است.
پ ن ادمین : ریش رنگی از یونجه ری هم چرای نخواهد کرد، چه برسه حتی دستش به گندم ری برسه ؛ خوردنش که سهله.
🔶🔹اسماعیل احمدی
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۰ کودکی 📕 مادرت پرسید: یعنی چشماش نمی بینه؟؟ سیده زهرا گفت:نه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستانی که دارم توی کانال میزارمش
جزو کتاب هایی ست که رهبر عزیز مون
آقای سید علی خامنه ای شهیدهم خونده بودنش وبسیار خوششون اومده بودو حتی
برای نویسنده کتاب هم متنی نوشته بودن🥺😔🖤
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب را بااحساس دوگانه ای اندوه و افتخار
وگاه از پشت پردهی اشک،خواندم و برآن صبر وهمت و پاکی و صفا ،وبراین هنرمندی
در مجسم کردن زیباییها ورنج ها و شادی ها آفرین گفتم.
گنجینهی یادها وخاطره های مجاهدان وآزادگان،ذخیرهی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار ودرسهاوآموختنی هارا پرشمار میکند.
خدمت بزرگی است آنهارااز ذهنها
وحافظه ها بیرون کشیدن وبه قلم وهنرو
نمایش سپردن.
این نیز ازنوشته هایی است که ترجمه اش لازم است.
به چهاربانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده وراوی هنرمندآن سلام میفرستم.
۹۲/۷/۹۲
#من_زنده_ام
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۰ کودکی 📕 مادرت پرسید: یعنی چشماش نمی بینه؟؟ سیده زهرا گفت:نه
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۱
کودکی 📕
حجب و حیا آنقدر بین زن ها زیاد بود که حتی نمیخواستند کسی بفهمدچه زمانی وچه کسی آنهارا اصلاح می کند.
من که دیگر ننه بند انداز راخوب شناخته بودم ومی دانستم خبر آمدنش همه ی همسایه هارا خوشحال می کند،به سرعت مادرم و بقیه ی همسایه ها را خبرمی کردم.معمولا درخانه ی ما جمع نمی شدندو می رفتند منزل خاله توران که اهل و عیالشان کمتربود ومرد نداشتند.اما یک روز که اقا سر کار بود وبچه ها همه بیرون بودند اتفاقی همه ی همسایه ها منزل ما جمع شدندومن شدم نگهبان تاکسی خبر دارنشه و داخل نیاد تابفهمه که اینها چه می کنند. هرچند وقت یکبار تلاش می کردم از لای در چیزی ببینم وچیزی بفهمم،اما هربار که لای دررا کمی باز می کردم صدای جیغ زن هاو پدر سفید اب بود که به هوا می رفت.
کمی که گذشت از پشت در ایستادن و نگهبانی دادن خسته شدم.
کلیدرا درقفل چرخاندم وتوی جیبم گذاشتم ورفتم سراغ بچه های کوچه.مادرم که میخواست از کنجکاوی های من درامان باشد بدون هیچ اعتراضی فقط سفارش کردهمان دورو بر باشم.هرگروه از بچه های توی کوچه به یک بازی مشغول بودند.
لی لی بازی،هفت سنگ،بالابلندی و گوشواره طلا.کمی آنطرف تر یک جوی بزرگ بود که به آن آب تندو می گفتیم.شرط بندی می کردیم که چه کسی می تواند ازروی آب تندو بپرد!!
احمد میگفت: فقط خدا می تونه بپره
صفر سیاه می گفت: به جز خدا شاه هم می تونه بپره.
جعفر دماغ می گفت: جعفر دماغ به جای شاه می پره
حالا دیگر نوبت پریدن بود،علی گاوی،جعفردماغ،صفرسیاه و بهمن چول( بهمن زشت و شلخته) همگی پریدند.
هرکس که می پرید یک پول سیاه می انداختند آن دست آب. کمی آنطرف تر میخواستم یواشکی تمرین کنم که به خدا نزدیکم یا به شاه.نمی خواستم پسر ها متوجه تمرین کردنم بشوند. هی رفتم عقب و آمدم جلو وایستادم. ترس،جرأت را ازمن می گرفت ودوباره برمی گشتم. زری،خدیجه و منیژه و مهناز هم اضافه شده بودند. خدیجه ومنیژه تماشا چی بودند و مارا تشویق می کردند. بعضی وقت ها هو میکشیدندوبعضی وقت هاهورا.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۱
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنون ترامپ...
🎥 دوربین مخفی
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋