eitaa logo
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
316 دنبال‌کننده
451 عکس
139 ویدیو
1 فایل
دلورانه 🪴 اینجا کنار همدیگه کتاب میخونیم📚 ترجیحا زندگی نامه شهدا💚 روزمـرگـی‌هـا،لبـخنـدهـا و رنـگ‌هـای زنـدگـی مـن 🩷 انگـیزشـی وحالِ خوب💕✨ لحظه هایی برای آرامش دل💓 به رنگ خدایی🫀 کپی❌باذکرمنبع✅ 🕊️تولد:۶/اسفند/۱۴۰۴🪽 جانِ‌دل👇: @adminsolindora
مشاهده در ایتا
دانلود
😎 🔴 رسانه عبری : شرایط جوی به نفع ایران است کانال تلویزیونی کان رژیم صهیونیستی، به نقل از یک مسئول امنیتی‌ گزارش داد: ابرها در ایران مانع کار پهپادهای اسرائیلی می‌شوند و به ایران اجازه می‌دهند، موشک‌های بیشتری شلیک کند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 . سلام از اواین رو بهار🍃 یکی از مورد علاقه ترین فصل هاس🌸 عیدتون مبارک 💓 🪴🌸🌻
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۲ کودکی 📕 توی همین صداها وبازی ها،صدای پسر ها می آمد که می گف
📚 کودکی 📕 بابای جعفر دماغ باچاقو،بابای علی کتل(چاق)باپیچ گوشتی و بابای صفر سیاه باچنگال.اماتاآقا نیامد تلاش هیچکس کار ساز نبود.بلاخره به هر ضرب وزوری بود دربرابر چشمان بیش از پنجاه نفر تماشاچی درباز شد وزن های همسایه که وقتی ننه بند انداز می آمد،رو میگرفتندومراقب بودند کسی آنهارا سفید آب زده و خوشگل نبیند،درمنظر همه ی همسایه ها نمایان شدند.از آن روز به بعد زن های همسایه از در خانه ما که رد می شدندبیشتر رو می گرفتند و پای ننه بند انداز ازخانه ما بریده شد.لعداز آن دیگه،هروقت ننه بندانداز راتوکوچه میدیدم توی باغچه قائم میشدم.باغچه خیاطمان پراز گل و گیاه بود،هرکس به سلیقه خودش در باغچه حیاط خانه اش درخت میوه و گل و گیاه می کاشت تاشاید تیغ کرمای پنجاه درجه راقابل تحمل کند وسایه بانی در خیاط برای نشستن وعصرانه خوردن و خوابیدن شبانه فراهم‌کند.آقا شیره‌ی این باغ راکشیده بود.ازدرخت انگور وانجیروخرماو سیب و گلابی گرفته تا گل های رنگارنگ،دراین باغ کاشته بود.هرلحظه در باغچه حیاطمان گلی درخال شکفتن بود و عطری سرمست کننده در فضای خانه ی کوچکمان می پیچید.خورشید که به وسط آسمان می رسید گل های ناز می شکفتند و گل های آفتاب گردان به او لبخندمی زدند.بارفتن خورشید گل های شب بو و محبوبه شب تمام حیاط و خانه را معطر می کردند. همیشه لباس کهنه من برتن مترسک هایی بود که نگهبان گل ها ومیوه ها بودند.باورم شده بود این مترسک ها خودمن هستندکه شبانه روز در باغچه مراقبم تاکسی گل هارا نچیند.یک روز بهاری که زیر سایه بان درخت انگور دور سفره صبحانه نشسته بودیم آقا برخلاف همیشه که می گفت: دختر گل نچین،گل هاهم نفس و جون و زندگی دارن،صدازد: _مصی خانوم برو یه دسته گل خوش عطر وبو بچین وبیار. احمد و علی آمدندکمک کنند اما آقا دعواشان کرد و گفت: شمابلدنیستین.باغچه رو خراب می کنین. چنان سرگرم گل چیدن شده بودم که وقتی دسته گلم را کامل کردم دیدم همه رفته اندوفهمیدم که گل،نخود سیاه بوده و دور سفره جز شبنم های سیاه پالایشگاه که همیشه مهمان ما بودندکسی نیست. بیرون دویدم و دویدم احمدوعلی و محمد ویلمان لباس های عیدشان را پوشیده اند وبا آقا عزم جایی هستند.همسایه روبه آقا کرد و گفت: مشدی عجله کن بچه ها منتظرند،به گرما نخوریم. دسته گلم راانداختم وتوی دامن مادرم گریه کردم که مراهم باخودشان ببرند. 📚 🚨 کپی باذکر منبع 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
969K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱خدایا آرزوهای مان محال نیست ، اجابتت را می خواهد ... 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
✨ آرامش اونجاست که هیچ اصراری موندن و هیچ اجباری بر رفتن کسی نکنیم...! 👌
این خوک ها اصلا نمیمیرن فقط یه زخم جزئی برمیدارن مادرشون بوس می‌کنه خوب میشه دوباره برمی‌گردن تو سوراخ موش هاشون .... 🐷→🇺🇸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 . ماازامید نوشتیم📝 کلمات جوانـه زدند🍃🪴 🌿