° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱ 📕کودکی به روزهای دور نگاه میکنم؛به اولین لحظات حرکت قطار زندگی
پارت اول داستان ☺️
که خیلی استقبال شده ✨
پیشنهاد میکنم حتما بخونش😉
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۱۵ کودکی 📕 بلاخره انتظار سرآمد و ماشین وآقاوپدر زری وپدرهای دی
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۶
کودکی 📕
من هنوز باصدای بلند گریه می کردم و مادرم که نمی دانست مراساکت کند یاعلی را باتشر به من گفت: علی درد داره، توچرا گریه میکنی؟؟؟
گفتم:منم دامن قرمز می خوام.
به هر ضرب و زوری بود توانستم یک دامن سرخابی بپوشم وکنار احمد و علی بشینم.
جشن ختنه سوران هفت شبانه روز ادامه داشت وتاآن زمان، پسرها دامن های قرمز شان را به تن داشتند.بعداز آن من تا مدت ها فکر می کردم این دامن ها دامن جشن و سرور است وبه این خاطر هر وقت جایی مراسمی بود،انتظارداشتم همه دامن قرمز بپوشند.توی آن هفت روز ازگوشت و جگر گوسفندی که قربانی شده بود پسرها را تقویت می کردند ولی آنها نمی توانستند مثل گذشته بازی و شیطنت کنند. دامن های قرمز تنگ،مانع از جست و خیز شان می شدو آنها را خانه نشین کرده بود.به هر تقدیر پاداش این خانه نشینی دربخش پایانی جشن و سرور مسلمانی و مردانگی ،این بود که دریک عصر بهاری که هوای آبادان هنوزدم بهاری داشت، آقا بچه ها را داخل میدان بزرگ جلوی محله جمع کرد تا معرکه ی ناصر پهلوان راتماشا کنند.اوهم بساط پهلوانی اش را پهن کرد.تمام بچه ها از ریز و درشت وکوچک و بزرگ دورتا دورش می نشستند و شش دانگحواسشان را جمع می کردند تا تردستی های او شروع شود،زنجیر پاره کند وماشین از روی سینهی او رد شود.همه آرزو داشتند مثل ناصر پهلوان باشند.
من و احمد و علی یک سال تحصیلی باهم فاصله داشتیم. کتاب های درسی انقدر دست به دست می شد،که وقتی به علی می رسید کلمات همه رنگ و رو رفته بود. عموما بعداز ظهری بودیم و بایک ناهار مختصر کیف به دست راهی مدرسه می شدیم. وقتی از تیررس نگاه اهل خانه ومحل دور می شدیم احمد کیف ما دوتا روروی سرش می گذاشت وادای زنان دوره کرد عرب را در می آورد.
احمد کیف به به سر مثل باد می دوید وما به دنبال اوتمام مسیر خانه تا مدرسه را بدون ترس از زمین خوردن می دویدیم. طوریکه وقتی به مدرسه می رسیدیم حدود ده دقیقه روی کیفمان می افتادیم و نفس نفس می زدیم. اسم دبستان من مهستی بود وسرراه مدرسه ی آنهاقرار داشت. آنهاکیف مرا همان دم مدرسه پرت می کردند ومی رفتند. اولیای مدرسه فکر می کردند من به شوق مدرسه می دوم.
غافل ازینکه این شوق وقت خروج از مدرسه بیشتر بود. بااین تفاوت که در مسیر بازگشت احمدکیف هایمان را سرکوچه به دستمان می داد ومثل بقیه بچه ها راهی خانه می شدیم.
آقا مارا بدعادت کرده بود. همیشه موقعی که خسته از مدرسه برمیگشتیم اورا می دیدیم که جلوی درِخانه ایستاده وبا جیب هایی پراز نخودچی و کشمش منتظرماست.
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۱۶
🚨 کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
سردار تنگسیری که تنگه هرمز رو بسته، در تنگستان بوشهر به دنیا اومده
اصن از همون اول خدا ساختتش که تنگه رو ببنده😂😂
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🫂
این دختر معلول کشمیری، گوشوارههای طلای خود را در حمایت از ایران اهدا کرد.
😭😭😭
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
موج ۷۸ سپاه با رمز (یا دلیل المتحیرین) شروع شده
برادران هوافضا از اسامی ائمه علیهم السلام فارغ شدن و رو به دعای جوشن کبیر آوردن فقط به اسراییل بگم این دعا ۱۰۰۰ تا اسم داره....
فعلا ترامپ برای آتش بس باید صبر کنه تا جوشن کبیر برادرا تموم بشه😂
سید مجید تازه شروع کرده به جوشن کبیر خوندن😌😎
🇮🇱←🐷
اسرائیل اینطوریش قشنگه!
#مرگ_بر_امریکا ؛ #مرگ_بر_اسرائیل
🇮🇷
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋