° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۲۰ کودکی 📕 حالا از باغچه حیاط که پژمرده شده بود تا مرغ و خروس
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۱
کودکی 📕
سال تحصیلی باهمه سنگینی وفشار و فراقی که داشت به پایان آمد و زمان گرفتن کارنامه رسید. کریم کارنامه همهی بچه هارا گرفت ومارا به خرج خودش برای بستنی خوردن به شکرچیان ادیبی دعوت کرد. فقط رحمان بامانبود. او سرسختانه به کار نانوایی چسبیده بود. آن روز هرچه پرسیدم چرا رحمان نیامده،کسی چیزی نگفت. کریم نمی خواست طعم و مزهی بستنی در کام ما تلخ شود اما بعد ها شنیدیم که باهاش دعوا کرده که : لامصب این همه تجدیدی رو چطوری بار میکنی!! فقط نقاشی و ورزش تجدید نشدی که اونم حتما در حقت ارفاق کردن. وقتی کارنامه ات رو گرفتم،حتی نمی شناختت. منو باتو عوضی گرفتن،یه پس گردنی کرم خوردموبالگد از مدرسه پرتم کردن بیرون. اینم پاداش برادر رحمان بودن وبرادر تنبل داشتن.
آن سال کریم و رحیم و آبجی فاطمه خیلی سعی کردندرحمان را پای درس وکتاب بنشانندتا به قول خودشان یک قطار تجدیدی را پشت سر بگذارد اما اصلا گوشش بدهکار نبود.
آقا خوب حساب کلاس های درسمان را داشت. بچه ها نمی خواستند در غیاب او کسی در جا بزند. اما رحمان لای هیچ کتابی را باز نکرد و شهریور هم از راه رسیده بود. او حتی نمیپرسید الان چه ماه و روزی است وامتحان ها از کی شروع می شود. کریم که احساس مسئولیت بیشتری داشت تصمیم گرفت همه درس هارا جای رحمان امتحان بدهد ولی کسی در جریان این تصمیم نبود. فقط خودش و رحیم می دانستند و یککمی هم من باخبر شده بودم. یکبار شنیدم که می گفت:« ما که جاش چک و لگد رو خوردیم، خودش هم که اصلا آفتابی نشده که کسی بشناسدش، پس بسم الله ا....»
#فصل_اول_کودکی📚
#من_زنده_ام
#پارت_۲۱
🚨کپی باذکر منبع
🪴بادِلورانه همدل شو ✨
🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
🇮🇷
سالها بعد
که مشتی خاک از کشورت شدی
باران که میزند،
بویی به مشام خواهد رسید؛
کاش،
بوی عشق به وطن بلند شود
نه خیانت و ذلت...
#وطنم ♥️
@Delooraneh🔮
🪴
گفتم که مُردم از غم و گفتی به حرف نیست!🌱
ای کاش من حریفِ زبانِ تو می شدم🍃
#سجاد_سامانی
@Delooraneh💕
🌳
یقولون القلوب عند بعضها
انا اشتقت لك انت حسیت؟
«میگویند دلها به هم وصل است،
دلم برایت تنگ شده بود، حس کردی؟»
- عربیات🌱
#درختمون🌿
#خونمون🏡
@Delooraneh🍃