eitaa logo
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
316 دنبال‌کننده
451 عکس
139 ویدیو
1 فایل
دلورانه 🪴 اینجا کنار همدیگه کتاب میخونیم📚 ترجیحا زندگی نامه شهدا💚 روزمـرگـی‌هـا،لبـخنـدهـا و رنـگ‌هـای زنـدگـی مـن 🩷 انگـیزشـی وحالِ خوب💕✨ لحظه هایی برای آرامش دل💓 به رنگ خدایی🫀 کپی❌باذکرمنبع✅ 🕊️تولد:۶/اسفند/۱۴۰۴🪽 جانِ‌دل👇: @adminsolindora
مشاهده در ایتا
دانلود
👶🏻🍼 تنها کسی که می‌تونه بعدا ادعا کنه با چنگ و دندون این پرچم رو نگه داشته😁😘😘 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
. 🔴کاربر عرب میگه تنگه هرمز شده مثل پل صراط !!! فقط هرکی به ولایت علی بن ابی طالب ایمان داشته باشه، میتونه رد بشه😂😁😎✌️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🦋✨🌻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_اول_کودکی📚 #من_زنده_ام #پارت_۲۴ کودکی 📕 هیچکس متوجه نشد رحمان شعراین مولودی سوزناک را فی الب
📚 نوجوانی 📘 بعداز اتمام دبستان،وارد دوره تازه ای از زندگی ام شده بودم. درآستانه ورود به دوران ناشناخته ای که باید آرام آرام با کودکی هایم خداحافظی می کردم. مادر ها زودتر از هر کسی تغییرات روحی و جسمی دخترانشان را می بینندو می فهمند و کس می کنند. ازاینرو،مادرم برای بزرگ شدن و قد کشیدن من تلاش می کرد تا زودتر مرا با الگوهای زنانه آشنا کند. اصرار داشت روز های بلند تابستان به کاری وهنری مشغول باشم. به همین جهت من و زری ومادرم به آرایشگاه نغمه خانوم رفتیم. او یکی از اتاق های خانه اش را به آرایشگاه تبدیل کرده بود. مادرم مارا به نغمه خانوم سپرد وقرار شد آرایشگری را چنان یاد بگیریم که دیگر نیازی به ننه بند انداز نباشد. نغمه خانوم می بایست در طول تابستان هفته ای سه روز و هرروز دوساعت تمام فنون آرایشگری را به من و زری آموزش دهد. جلسه اول کارآموزی من و زری باآموزش مقدمات آرایشگری آغاز شد اما برای من و زری که وارد یک دنیای جدید شده بودیم همه‌ی شکل ها و حرف ها عجیب و جذاب بود. در آرایشگاه نغمه خانوم کسی بیکار نبود. شاگردهای نغمه خانوم هرکدام به کاری مشغول ومشتری ها نیز هرکدام درگیر بزک کردن خودشان بودند. بعضی ها سرشان زیر رنگ بود.بعضی ها درحال بند انداختن بودند. یکی مو صاف می کرد،آن یکی مو فرمیکرد.خلاصه هیچکس زشت از در خانه نغمه خانوم بیرون نمی رفت.مثل شعبده باز هاکه یک دستمال داخل کلاه می انداختند ویک خرگوش بیرون می آوردند،آدم هایی که وارد می شدند با یک رنگ و چهره می آمدند و موقع رفتن به یک شکل دیگر ازخانه‌ی نغمه خانوم خارج می شدند،همه قشنگ و راضی بیرون می رفتند. هنوز نیم ساعت به پایان کلاس آرایشگری مانده بود که در آرایشگاه محکم کوبیده شد؛به طوری که نغمه خانوم باترس و عصبانیت ازجاپرید درحالی که رنگ بر چهره اش نمانده بود گفت: اوه چه خبره،مگه سرآوردن؟؟ مگه این خونه صاحب نداره؟؟ درحالی که زیر لب غرولند می کرد برای باز کردن دربه بیرون رفت.درکه باز شد فریاد رحیم و رحمان و محمد راشنیدم که با داد و فریاد به نغمه خانوم می گفتند: حالا هنر قحطه که هنوز پانگرلته بیاد فوت و فن بزک کردن و یاد بگیره؟؟ باشنیدن صدای آنها موهای تنم سیخ شد.دویدم بیرون ببینم چه خبر است که بادیدن من با عصبانیت گفتند: کی گفته پاتو اینجا بزاری ؟؟ خواستم بگویم بازری آمده ام اما رحیم نگذاشت حرفم تمام شودوباغیظ گفت: صاحب زری کس دیگه ایه ولی زری هم بیخودکرده بیاد اینجا. 📚 🚨کپی باذکر منبع 🪴بادِلورانه همدل شو ✨ 🦋https://eitaa.com/joinchat/2986673672Cf58194c559🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
° 💕✨دِلــــوُرانــــــــه🇮🇷 °
#فصل_دوم_نوجوانی📚 #من_زنده_ام #پارت_۲۵ نوجوانی 📘 بعداز اتمام دبستان،وارد دوره تازه ای از زندگی ام
📘 کتاب زیبای من‌زنده‌ام به فصل دومش رسیده☺️ داستانی که من خودم هر لحظه دارم باهش زندگی می کنم✨ فوق العاده قشنگه داستانش ریز به ریز،نکته به نکته نوشته قشنگ انگار داری باهش زندگی می کنی🫀🦋🌝..» حتما بخونش؛نظرتم برام بفرست🌻✨ @adminsolindora
. 🦨ترامپ: شب ها خواب مهدی رسولی را میبینم، هرشب میخواهد من را خوب بزند. 🪵🐾😴
. 🐽 نتانیاهو در ادامه خواب ترامپ افزود: من در خواب از دست مهدی رسولی فرار میکنم، اما شخصی بنام حسین طاهری جلویم ظاهر می‌شود و میگوید حریفت منم 😴🐷
🦖 ۱۳بدر خودرا چگونه گذراندید؟! +با،بازی با حسین کوچولو👶🏻 حیووناشو چیده میگه بیابازی😌🐋🦖..» شما کجاهایین؟؟ @adminsolindora @Delooraneh🏠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
👨‍👩‍👦‍👦👨‍👩‍👧‍👦🛻 به نیابت از...😇 چهارده معصوم علیهم السلام به جهاد در خیابان می آییم قربة الی الله تعالی. 🚗👫👨‍👩‍👧‍👧