#قدروچادرودستمالخونین
قدر اول...
بابا بود...
رقت به سوی مسجد...
سجاده اش...
خونین شد...
برگشت به خانه ی زینب...
درد کشید...
قدر دوم...
بابا بار سفرش را بسته بود...
به سوی زهرایش...
به سوی پیغمبر...
یاران و دوستانش...
و مشتاق تر از همه...
زهرا به پیش امده بود...
برای استقبال...
بابا رفت :)
قدر دوم شد قدر خداحافظی...
قدر سوم...
خانه سوت و کور...
بی بابا...
بی مامان...
در و چادر سوخته...
بستر و دستمال خونین و کاسه ی شیر...
حسن و وصیت های بابا...
حسین و اشک هایش...
عباس و شمشیرش...
و زینبی که فقط آه بود و حسرت...
و زینب بود و یاد بابا...
زینب بود و صبوری...
و زینب و هق هق...
زینب و آغوش حسن...
زینب و عشق حسین..
زینب و حرف های عباس...
و زینب بی برادرانش میمیرد...
💔
همچون وقتی که در کربلا بود :)
💔💔💔💔
@Deltange_karbalaa