𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
☕️| درود از حوالیِ آغوشِ سردِ بهمنِ عزیز. این پیام حاوی تقدیمیِ . اوضاع از این قراره که شما این پیام
شبتون بی غم؛
تقدیمی هاتون متنقل شد اینجا:
[صندوق پستی.]🪄
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
شبتون بی غم؛ تقدیمی هاتون متنقل شد اینجا: [صندوق پستی.]🪄
امیدواریم خوشتون بیاد تمام تلاشم رو کردم که متن ها رو در کمال دقت و با تمام قلبم براتون بنویسم :)
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
و تمام آنچه نیازش داشتم ؛چشمانش بود !
چشمانش ، برای نفس های آخر را کشیدن و برای فهم چگونه مردن کافی بود
چگونه میتوانستم زندگی را به او ترجیح دهم در حالی که خود زندگی من بود؟ چگونه میگذشتم از او ،زمانی که میگفت سرت را در میان آغوشم میگذاری ؟ اینجا برای تمام خستگی هایت جای هست
زمانی که در میان بازوانش بودم و دستم را میان گیسوانش میکشیدم
زمانی که آفتاب میان زلف هایش خودنمایی میکردو و زخم های سرخ دستان من میان امواج آنها علاج میشد
همه ی اینها مسیر جاری شدن خون در میان حفره های قلب من بود
تا زمانی که سرم را بالا میآوردم و چشمانش را میدیدم
آنگاه بود که دیگر نبض و ضربان معنی نداشت ، من در یک لحظه مات چشمانش میشدم ....
امضا:مَن؛