ما سالها بود با سرزمین دیگهی قاره توی جنگ بودیم اما اونها هرگز نتونستن هیچ بخشی از سرزمینمون رو اشغال کنن! چون ما اژدها داشتیم...🐉
ᯓ𝒟𝑒𝓂𝑜𝓃𝒾𝓏
و اینطوری بود که هیچ کس نتونست به سرزمینمون نفوذ کنه اما شرایط همیشه یه جور نمیمونه! این رو وقتی فهمیدم که من هم مجبور شدم یه سواره نظام شم...
من از بچگی تمرین کرده بودم که یه کاتب شم و همهی اطلاعات رو سازماندهی کنم اما مادرم، فرمانده کل سواره نظام، مجبورم کرد که برای سواره نظام بودن امتحان بدم!💀🪦
ᯓ𝒟𝑒𝓂𝑜𝓃𝒾𝓏
و بدتر از اون، دشمن خونی خانوادهم، زیدن! پسر بزرگترین شورشی سرزمین که یکی از سرگروههای آکادمی بود
کسی که پدرش توسط مادرم کشته شد و بخاطر همین نفرت عمیقی نسبت به من و خانوادهام داشت...
میدونستم که بلاخره یه روز منو میکشه...🔪
ᯓ𝒟𝑒𝓂𝑜𝓃𝒾𝓏