eitaa logo
𓆩ܣܝ̇‌ߊ‌ܝ‌ࡅ߳ࡐ‌ܨ ࡐ‌ߊ‌ܝ݅‌ܘܣߊ𓆪
459 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.6هزار ویدیو
241 فایل
- حقیقی ترین تَوَهم‌ـآت رو فقط میتونَم داخلِ ورقه‌ های ِ کـ‌تاب پیدا کنم ; 🍪☕️ ' 👩🏻‍🚀🪐 - هر موقع حس کردی ؛ ⊹₊ نیاز به شنیده شدن داری :) میتونی رو من حساب کنی ₊⊹ ◜ @gold_1900 ◞ کُپیِ کُنَم؟! نَه زیبآ فورِ کِه قَشنگتَرِه 🍒.
مشاهده در ایتا
دانلود
𓆩ܣܝ̇‌ߊ‌ܝ‌ࡅ߳ࡐ‌ܨ ࡐ‌ߊ‌ܝ݅‌ܘܣߊ𓆪
خودت از کتابخونت عکس بده🎀 بـــفـــــرمــــایــــــیـــــد 😉🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𓆩ܣܝ̇‌ߊ‌ܝ‌ࡅ߳ࡐ‌ܨ ࡐ‌ߊ‌ܝ݅‌ܘܣߊ𓆪
وای لعنتی روزکاری دلی شکسته رو داریییییییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام وسط هفتتون بخیر باشهه✨🪻
خب الان دیگه بریم سراغ معرفی اولین کتاب جنایی چنلمون از یه نویسنده خیلیی خفن که مطمئنم اکثر کتابخونا میشناسنش🔥
شوهرم، درِک، کف آشپزخونه غرق خون ولو شده بود...باورم نمیشد که شوهرمو کشته بودم! ولی من فقط داشتم از خودم محافظت میکردم. مطمئن بودم اگه من اون رو نمیکشتم الان جنازه‌ی من کف این آشپزخونه غرق خون بود...
به خودم اومدم دیدم زنگ خونمون به صدا دراومد... سریع بلند شدم و تو یه چشم به هم زدن دستام رو که رده های خون روش خشک شده بود شستم. سعی کردم از پشت پنجره نگاه کنم ببینم کی پشت دره!
با دیدن چراغای قرمز و آبی پلیس قلبم داشت از جا کنده میشد! سعی کردم خونسردیم رو حفظ کنم و لرزش دستام رو مخفی کنم... در رو باز کردم پلیس جوانی اومده بود که منو با خودش ببره زندان. با حرف زدنش از فکر اومدم بیرون... "همسایه ها گزارش دادن که تو خونه‌ی شما صدای جیغ و داد میاد"
سعی کردم لرزش صدامو کنترل کنم و اولین چیزی که به ذهنم رسید رو گفتم... "فیلم جنایی میدیدم، صداش بلند بود." بعد یکم حرف زدن یه نگاه مشکوک انداخت و رفت.