4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فردا مدرسه دوباره شروع میشود و من دوباره برمیگردم بین همان آدمهایی که هیچوقت چیزی برای گفتن ندارند، جز همان چند شوخی تکراری که هر بار با صدای بلندتر تعریف میکنند.
چای سردشده روی میز مانده و کیف گوشهی اتاق افتاده؛ تنها چیزهایی که از صبح یادم میآیند. بقیهاش را میشود حدس زد: چند ساعت همان صداها، همان خندهها و همان حرفهایی که از چند کلمهی تکراری فراتر نمیروند.
بدترین قسمتش خود مدرسه نیست؛ اینه که میدانم باید هر روز چند ساعت کنارشان بنشینم، جواب بدهم و وانمود کنم این تکرار بیمزه، بخشی طبیعی از زندگی است.
تابستان حداقل فاصله بود. حالا حتی برای خسته شدن هم باید سر وقت حاضر باشم.
𝐄𝐕𝐎
𝐄𝐕𝐎
امسال میخوام تلاش کنم رفیق صمیمی پیدا کنم🔥
یکی بیشتر ندارم
اونم مال بچگیمه ولی هنوز خیلی باهاش دوستم
هدایت شده از 𝗠𝗔𝗥𝗩𝗘𝗟 𝗘𝗗𝗜𝗧𝗦
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا