𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
#part34 | «من دیگه نمیتونم وانمود کنم» مهمونی کمکم داشت خلوتتر میشد من کنار سنا و مهرسا نشسته
عالیه دختر تروخدا همو گردن بگیرین دیگه باباا😂❤️
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
چه اتفاقی قراره بیوفتههه تروخدااا پارت بعدیی🥺🥺 ~•~ تا شب میفمیدد🤭 #ناشناس
اقا من شب نیستم تروخدا بده یه پارت😂
#part35| «خب پس دیگه بگو»
چند روز از اون شب گذشته بود
رابطهی من و حامیم عجیبترین حالت ممکن رو داشت
نه رسماً با هم بودیم...
نه دیگه میشد گفت فقط دوستیم😂
هر روز حرف میزدیم هر روز همدیگه رو میدیدیم و هر بار که از هم خداحافظی میکردیم یکیمون یه بهونه پیدا میکرد که دوباره حرف رو ادامه بده
اون شب توی کافه نشسته بودیم
حامیم: تو چرا اینقدر ساکتی کوچولو؟
نیکا: دارم ابمیوه میخورم خب
حامیم: عه پس من چی؟
نیکا: من قرار نیست همیشه حرف بزنم
حامیم: هعیی باشه
چند ثانیه سکوت کرد
بعد گوشیش رو گذاشت روی میز
حامیم: نیکا
نیکا: هوم؟
حامیم: یه چیزی میخوام بگم
نیکا: باز شروع شد
حامیم: این یکی جدیه
نیکا: بگو
حامیم چند لحظه نگام کرد
حامیم: من دیگه نمیخوام این وسط بمونیم
نیکا: یعنی چی؟
حامیم: یعنی نمیخوام هر دفعه یکی بپرسه باهمین؟ و ما ندونیم چی بگیم
نیکا: خب...
حامیم: من میخوام بدونم تو چی میخوای
یه لحظه قلبم ریخت
نیکا: من؟
حامیم: آره تو
نیکا: چیبگم الان
حامیم: هرچی فقط یه چیزی بگو
نیکا: خب سخته!
حامیم: میدونم
یه لبخند زد
حامیم: پس من میگم
نیکا: چی؟
حامیم: من تو رو میخوام
ساکت شدم
حامیم: نه برای یه مدت کوتاه
نیکا: ...
حامیم: نه فقط وقتی حالمون خوبه
حامیم: میخوام وقتی ناراحتی هم کنارت باشم
حامیم: وقتی خوشحالی هم
حامیم: وقتی لج میکنی هم
نیکا:...
حامیم: حتی وقتی سر یه عکس گرفتن با یه دختر دیگه باهام قهر میکنی
نیکا: حامیممم 😂
حامیم: خب واقعیت بود
خندیدم
بعد آروم گفتم:
نیکا: منم تو رو میخوام
حامیم چند ثانیه فقط نگام کرد
حامیم: جدی؟
نیکا: آره
حامیم: پس...
دستمو گرفت
حامیم: حاضری بقیه عمرتو کنار من بگذرونی؟
لبخند زدم
نیکا: آره ، آره میخوام
حامیم: و واقعاا؟
نیکا: آره دیگه 😂
حامیم خندید
حامیم: بالاخرههه
نیکا: چرا اینقدر خوشحالی؟
حامیم: چون مدتها بود میخواستم اینو ازت بپرسم
نیکا: خب چرا زودتر نپرسیدی؟
حامیم: میترسیدم بگی نه
نیکا: من؟!
حامیم: آره، تو
نیکا: من که اینهمه تابلو بودم 😂
حامیم: برای من نه
نیکا: چرا؟
حامیم: چون وقتی آدم واقعاً یکی رو میخواد از جوابش میترسه
چند لحظه فقط به هم نگاه کردیم
حامیم: پس از امشب
نیکا: هوم؟
حامیم: دیگه رسماً مال همیم؟
نیکا:مال هم؟ 😂
حامیم: خب یه چیزی باید میگفتم دیگه
نیکا: خیلی بد گفتی
حامیم: باشه پس...
یه لبخند زد
حامیم: از امروز دیگهه باهمیم
نیکا: این بهتره
حامیم: خانوم من
نیکا: وای خفه شو 😂😭
حامیم: چرا؟ خوشت نمیاد؟
نیکا: خیلی
حامیم: پس توهم بگوو
نیکا: نه دیگه پررو نشو
حامیم: باشه😂
ولی لبخندش تا آخر اون شب از صورتش نرفت
و من هم...
•|don't copy |•
به قلم :نیکا🤍
#part36 | یه دسته گل توی ماشین
برای اولین بار تو زندگیم عاشق ترین بودم!
از کافه که اومدیم بیرون ، حامیم جلو تر از من مستقیم رفت سمت ماشین اول از جعبه ماشین یه جیزی برداشت و بعد نشست تو ماشین
بغضم گرفت ، همین چند دقیقه پیش میگفت دوسم داره ،این بود دوست داشتنش؟
ولی همین که رسیدم و در ماشین رو باز کردم یه چیزی روی صندلی دیدم
یه دسته گل بزرگ و قشنگ
حامیم از ماشین پیاده شد و اومد کنارم
نیکا: 😐
حامیم: چی شده😌😄؟
نیکا: این چیههه؟!
حامیم با یه لبخند گفت:
حامیم: برای توئه دیگه
نیکا: وااای 😭
گلو برداشتم
نیکا: کی خریدیشش؟
حامیم: قبل از اینکه بیام دنبالت
نیکا: یعنی از اول تو ماشین بودن؟!
حامیم: بله
نیکا: چرا چیزی نگفتی؟!
حامیم: سوپرایزز بود
گلل رو آوردم نزدیک صورتم
نیکا: خیلی قشنگن...
حامیم: خودت قشنگتری جوجه
نیکا: حیحیی
حامیم: دوسش داری خانومم
نیکا: خیلییی ،هنوز عادت نکردم به این کلمه
حامیم: کدوم؟
نیکا: خانومم
حامیم: من که خیلی وقته تمرین کردم😌
نیکا: پررو😂
حامیم: قربونت
سوار ماشین شدیم
گل رو گذاشتم روی پام و هنوز داشتم نگاشون میکردم
حامیم: خوشت اومد؟
نیکا: خیلییی
حامیم: قربون ذوقت برم من
نیکا: خدانکنهه،حامیم؟
حامیم: جان؟
نیکا: یه چیزی
حامیم: بگو
نیکا: حالا که باهمیم.. قراره همه بفهمن؟
حامیم چند لحظه ساکت شد
بعد ماشین رو روشن کرد
حامیم: نمیدونم
نیکا: یعنی؟
حامیم: بنظرم فعلاً خودمون و آدمای خیلی نزدیکمون بدونن
نیکا: چرا؟
حامیم: چون خودت میدونی یهویی بشه خیلی پیزا بهم میریزه
نیکا: اوهوم آره میدونم
حامیم: الان فقط بخاطر آرامش خودت اینکارو میکنم دورت بگردم میدونی که
نیکا: آره آره میدونم
حامیم: خوبه
نیکا: پس یواشکی؟
حامیم: آره😂
یه نگاه بهش کردم
نیکا: یعنی جلوی بقیه باید همچنان عادی رفتار کنیم؟
حامیم: تا جایی که بتونیم
نیکا: حتی جلوی بچهها؟
حامیم: اونا که همین الانم میدونن
نیکا: راست میگی😂
حامیم: ولی بیرون مخصوصا جاهای شلوغ باید خیلی حواسمون باشه
نیکا: باشه
حامیم یه لحظه دستش رو از روی دنده برداشت و دستمو گرفت
حامیم: ولی یه چیزو یادت باشه
نیکا: چی؟
حامیم: یواشکی بودن رابطهمون به معنی یواشکی بودن احساسم نیست
یه لحظه فقط نگاش کردم
نیکا: اینو از کجا یاد گرفتی؟ 😂
حامیم: خودم گفتم😌
نیکا: اووو
حامیم: میدونم
نیکا: پررو
حامیم: دوستت دارم
خشکم زد
نیکا: 😳
حامیم: چی؟
نیکا: چ چرا انقدر یهویی؟!
حامیم: خب دوستت دارم دیگه
نیکا: من...
حامیم: خب؟
لبخند زدم
نیکا: منم دوستت دارم
حامیم یه لبخند عمیق زد
حامیم: حالا دیگه میتونم برم؟
نیکا: آره 😂
حامیم: خوبه
ماشین راه افتاد
گلها روی پام بودن و دست حامیم هنوز دستمو گرفته بود...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و پنجم و سی و ششم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》
تقدیم نگآه قشنگتون شد
رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید...
با شوق میخونمش؛🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️