eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
137 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه هاا لفت ها چقدر زیاده دلیلش چیه؟ تا به اون آمار نرسیم پارت نداریم...
| «من دیگه نمی‌تونم وانمود کنم» مهمونی کم‌کم داشت خلوت‌تر می‌شد من کنار سنا و مهرسا نشسته بودم و حامیم چند متر اون‌طرف‌تر با بچه‌ها حرف می‌زد سنا آروم زد به بازوم سنا: نیکا؟ نیکا: جان؟ سنا: یه چیزی بپرسم؟ نیکا: بپرس سنا: تو واقعاً حامیمو دوست داری؟ نیکا: 😐 مهرسا: جواب بده دیگه نیکا: نمی‌دونمم سنا: نیکاااااا نیکا: خب واقعاً نمی‌دونم مهرسا: پس چرا وقتی باهات حرف می‌زنه این‌جوری می‌شی؟ نیکا: چه‌جوری؟ سنا: لپات قرمز میشه نیکا: اصلنم! نمی‌شه! مهرسا: میشه😂 نیکا: نعععع سنا: باشه بابا 😂 --- اون طرف حامیم کنار شروین وایساده بود شروین: داداش حامیم: جان؟ شروین: یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ حامیم: بگو شروین: تو عاشقشی حامیم چیزی نگفت شروین: دیدی؟ حتی جواب نداری حامیم:هعی شروین:نشد دیگه حامیم: شروین... شروین: خب راست میگم حامیم چند لحظه به من نگاه کرد حامیم: شاید شروین: شاید؟! حامیم: آره شروین: داداش تو برای همه‌چی جواب داری این یکی رو نداری؟ حامیم: چون این خیلی فرق داره شروین: چقدر فرق داره؟ حامیم: بسه شروین --- نزدیک ساعت دوازده بود که حامیم اومد سمتم حامیم: نیکا؟ نیکا: هوم؟ حامیم: میای یه دقیقه بیرون؟ نیکا: چرا؟ حامیم: یه چیزی می‌خوام بهت بگم سنا یه نگاه شیطنت‌آمیز بهم انداخت سنا: برووو نیکا: تو چرا این‌جوری نگاه می‌کنی؟ 😂 سنا: هیچییی با حامیم رفتیم بیرون هوای شب خنک بود چند لحظه هیچ‌کدوم حرف نزدیم نیکا: خب؟ حامیم: نمی‌دونم از کجا شروع کنم راستش نیکا: از اول حامیم خندید حامیم: از وقتی باهات آشنا شدم فکر نمی‌کردم انقدر برام مهم بشی نیکا: (دوباره قلبم به تپش افتاد...) حامیم: اولش فقط فکر می‌کردم چون آدم جالبی هستی دوست دارم درموردت بدونم نیکا:اوو ممنون 😂 حامیم: بعد دیدم حتی وقتی نیستی هم دنبالت می‌گردم نیکا: حامیم... حامیم: وقتی ناراحتی منم ناراحت میشم نیکا: ... حامیم: وقتی می‌خندی، ناخودآگاه منم می‌خندم یه قدم نزدیک‌تر شد حامیم: و امشب... مکث کرد حامیم: وقتی دیدم ناراحتی فهمیدم دیگه نمی‌تونم به این فکر کنم که فقط دوستیم قلبم تند می‌زد نیکا: پس چیه؟ حامیم: بنظر خودت فقط دوستیم؟ نیکا: خودت گفتی فرق داره حامیم: آره نگاهم کرد حامیم: خیلی فرق داره چند ثانیه سکوت شد بعد لبخند کوچیکی زد حامیم: ولی نمی‌خوام به کاری مجبورت کنم منم لبخند زدم نیکا: :) بعد دستشو آروم جلو آورد حامیم: پس هرطوری تو بخوای ادامه میدیم دستشو گرفتم نیکا: اوهوم حامیم لبخند زد •|Don't copy |• به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و چهارم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
بچه هااا میدونم کمه ولی پارت بعد یه اتفاقی میوفته که نمیشد هردوشون رو باهم داد😂 قول میدم تا شب اونو هم بدم
سلاممم🎀 عضو جدیدم💞 رمانت رو میخونم ناخوداگاه ذوق میکنم و میخندم نمیدونم چرا ولی رمانت خیلیییییی خوبهههه💞 روزی چند تا پارت میدی؟؟؟ ~•~ سلامم قشنگ منن🤍 خیلی خوش اومدیی فدای تو بشم نظر لطفتهه🫂😭 اگر امار و ناشناس به اون اندازه ای که بگم برسه روزی ۲ تا ۳ تا پارت میدم ✨
چه اتفاقی قراره بیوفتههه تروخدااا پارت بعدیی🥺🥺 ~•~ تا شب میفمیدد🤭