eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
138 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
اد ها نظر ها کوو؟😐
| «خب پس دیگه بگو» چند روز از اون شب گذشته بود رابطه‌ی من و حامیم عجیب‌ترین حالت ممکن رو داشت نه رسماً با هم بودیم... نه دیگه می‌شد گفت فقط دوستیم😂 هر روز حرف می‌زدیم هر روز همدیگه رو می‌دیدیم و هر بار که از هم خداحافظی می‌کردیم یکی‌مون یه بهونه پیدا می‌کرد که دوباره حرف رو ادامه بده اون شب توی کافه نشسته بودیم حامیم: تو چرا این‌قدر ساکتی کوچولو؟ نیکا: دارم ابمیوه می‌خورم خب حامیم: عه پس من چی؟ نیکا: من قرار نیست همیشه حرف بزنم حامیم: هعیی باشه چند ثانیه سکوت کرد بعد گوشی‌ش رو گذاشت روی میز حامیم: نیکا نیکا: هوم؟ حامیم: یه چیزی می‌خوام بگم نیکا: باز شروع شد حامیم: این یکی جدیه نیکا: بگو حامیم چند لحظه نگام کرد حامیم: من دیگه نمی‌خوام این وسط بمونیم نیکا: یعنی چی؟ حامیم: یعنی نمی‌خوام هر دفعه یکی بپرسه باهمین؟ و ما ندونیم چی بگیم نیکا: خب... حامیم: من می‌خوام بدونم تو چی می‌خوای یه لحظه قلبم ریخت نیکا: من؟ حامیم: آره تو نیکا: چیبگم الان حامیم: هرچی فقط یه چیزی بگو نیکا: خب سخته! حامیم: می‌دونم یه لبخند زد حامیم: پس من میگم نیکا: چی؟ حامیم: من تو رو می‌خوام ساکت شدم حامیم: نه برای یه مدت کوتاه نیکا: ... حامیم: نه فقط وقتی حالمون خوبه حامیم: می‌خوام وقتی ناراحتی هم کنارت باشم حامیم: وقتی خوشحالی هم حامیم: وقتی لج می‌کنی هم نیکا:... حامیم: حتی وقتی سر یه عکس گرفتن با یه دختر دیگه باهام قهر می‌کنی نیکا: حامیممم 😂 حامیم: خب واقعیت بود خندیدم بعد آروم گفتم: نیکا: منم تو رو می‌خوام حامیم چند ثانیه فقط نگام کرد حامیم: جدی؟ نیکا: آره حامیم: پس... دستمو گرفت حامیم: حاضری بقیه عمرتو کنار من بگذرونی؟ لبخند زدم نیکا: آره ، آره میخوام حامیم: و واقعاا؟ نیکا: آره دیگه 😂 حامیم خندید حامیم: بالاخرههه نیکا: چرا این‌قدر خوشحالی؟ حامیم: چون مدت‌ها بود می‌خواستم اینو ازت بپرسم نیکا: خب چرا زودتر نپرسیدی؟ حامیم: می‌ترسیدم بگی نه نیکا: من؟! حامیم: آره، تو نیکا: من که این‌همه تابلو بودم 😂 حامیم: برای من نه نیکا: چرا؟ حامیم: چون وقتی آدم واقعاً یکی رو می‌خواد از جوابش می‌ترسه چند لحظه فقط به هم نگاه کردیم حامیم: پس از امشب نیکا: هوم؟ حامیم: دیگه رسماً مال همیم؟ نیکا:مال هم؟ 😂 حامیم: خب یه چیزی باید می‌گفتم دیگه نیکا: خیلی بد گفتی حامیم: باشه پس... یه لبخند زد حامیم: از امروز دیگهه باهمیم نیکا: این بهتره حامیم: خانوم من نیکا: وای خفه شو 😂😭 حامیم: چرا؟ خوشت نمیاد؟ نیکا: خیلی حامیم: پس توهم بگوو نیکا: نه دیگه پررو نشو حامیم: باشه😂 ولی لبخندش تا آخر اون شب از صورتش نرفت و من هم... •|don't copy |• به قلم :نیکا🤍
| یه دسته گل توی ماشین برای اولین بار تو زندگیم عاشق ترین بودم! از کافه که اومدیم بیرون ، حامیم جلو تر از من مستقیم رفت سمت ماشین اول از جعبه ماشین یه جیزی برداشت و بعد نشست تو ماشین بغضم گرفت ، همین چند دقیقه پیش میگفت دوسم داره ،این بود دوست داشتنش؟ ولی همین که رسیدم و در ماشین رو باز کردم یه چیزی روی صندلی دیدم یه دسته گل بزرگ و قشنگ حامیم از ماشین پیاده شد و اومد کنارم نیکا: 😐 حامیم: چی شده😌😄؟ نیکا: این چیههه؟! حامیم با یه لبخند گفت: حامیم: برای توئه دیگه نیکا: وااای 😭 گلو برداشتم نیکا: کی خریدیشش؟ حامیم: قبل از اینکه بیام دنبالت نیکا: یعنی از اول تو ماشین بودن؟! حامیم: بله نیکا: چرا چیزی نگفتی؟! حامیم: سوپرایزز بود گلل رو آوردم نزدیک صورتم نیکا: خیلی قشنگن... حامیم: خودت قشنگ‌تری جوجه نیکا: حیحیی حامیم: دوسش داری خانومم نیکا: خیلییی ،هنوز عادت نکردم به این کلمه حامیم: کدوم؟ نیکا: خانومم حامیم: من که خیلی وقته تمرین کردم😌 نیکا: پررو😂 حامیم: قربونت سوار ماشین شدیم گل رو گذاشتم روی پام و هنوز داشتم نگاشون می‌کردم حامیم: خوشت اومد؟ نیکا: خیلییی حامیم: قربون ذوقت برم من نیکا: خدانکنهه،حامیم؟ حامیم: جان؟ نیکا: یه چیزی حامیم: بگو نیکا: حالا که باهمیم.. قراره همه بفهمن؟ حامیم چند لحظه ساکت شد بعد ماشین رو روشن کرد حامیم: نمی‌دونم نیکا: یعنی؟ حامیم: بنظرم فعلاً خودمون و آدمای خیلی نزدیکمون بدونن نیکا: چرا؟ حامیم: چون خودت می‌دونی یهویی بشه خیلی پیزا بهم میریزه نیکا: اوهوم آره میدونم حامیم: الان فقط بخاطر آرامش خودت اینکارو میکنم دورت بگردم می‌دونی که نیکا: آره آره میدونم حامیم: خوبه نیکا: پس یواشکی؟ حامیم: آره😂 یه نگاه بهش کردم نیکا: یعنی جلوی بقیه باید همچنان عادی رفتار کنیم؟ حامیم: تا جایی که بتونیم نیکا: حتی جلوی بچه‌ها؟ حامیم: اونا که همین الانم می‌دونن نیکا: راست میگی😂 حامیم: ولی بیرون مخصوصا جاهای شلوغ باید خیلی حواسمون باشه نیکا: باشه حامیم یه لحظه دستش رو از روی دنده برداشت و دستمو گرفت حامیم: ولی یه چیزو یادت باشه نیکا: چی؟ حامیم: یواشکی بودن رابطه‌مون به معنی یواشکی بودن احساسم نیست یه لحظه فقط نگاش کردم نیکا: اینو از کجا یاد گرفتی؟ 😂 حامیم: خودم گفتم😌 نیکا: اووو حامیم: می‌دونم نیکا: پررو حامیم: دوستت دارم خشکم زد نیکا: 😳 حامیم: چی؟ نیکا: چ چرا انقدر یهویی؟! حامیم: خب دوستت دارم دیگه نیکا: من... حامیم: خب؟ لبخند زدم نیکا: منم دوستت دارم حامیم یه لبخند عمیق زد حامیم: حالا دیگه می‌تونم برم؟ نیکا: آره 😂 حامیم: خوبه ماشین راه افتاد گل‌ها روی پام بودن و دست حامیم هنوز دستمو گرفته بود... •|Don't copy |• به قلم:نیکآ🤍
پآرت سی و پنجم و سی و ششم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
ذوقق کنیددد😂😭
دست گل نیکا مربوط به پارت 36•🤍•
اد نظردهی میخوایم هرکس مایله بیاد پی؛ @Nika2406
امآر برسه به 140 تا پارت بعدی...✨