eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
140 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
آمار برسه به 145 و ناشناس از 42پیام برسه به 45پیام تا پارت بعدی...
بچه ها ما نسبت به تعداد پارت ها الان میتونم بگم اوایل رمانیم شاید خیلی به دلتون نشینه اما یه اتفاقاتی قراره بیوفته که فکرشو نمی‌کنید🤭😂
عالی بوددددددد
سلام رمان نتون عالی خیلی خوبه 💜 ~•~ مرسی عزیزدلم✨
عزیزان؟ لف ندید ببرید بالا نمیخواید ادامه رمان رو بخونیددد😐
لف لف لف لف...💔
هدایت شده از آلا/ فن حامیمم😎
𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀 :۱۰ باران:رسیدم بیمارستان داشتم رد میشدم که پدرام از کنارم رد شد سریع رفتم دنبال کمند گشتم با بلاخره پیداش کردم نشستم پیشش:کمند خوبی؟پدرام اینجا چیکار میکرد؟ کمند با صدایی گرفته بهم گفت: هیچی اومد چنتا چرت پرت گفت منم‌ زدم تو صورتش نگاهم کر‌دم گفت: حامی تو چه حاله؟ بغضم ترکید:دکتر گفت خون زیادی ازش رفته رفته تو کما😭 پدرام دوباره اومد اَه عجب گیریه ولی نیومد سمتم.همون لحظه ساغر اومد و رفت سمت پدرام،با یه لحن لوس بهش گفت:پدرام عش‌قم اینجا چیکار میکنی؟ پدرام بهش گفت: اومدم پرپر شدن یکی رو ببینم ساغر برگشت و با من دید، ترسید بهش گفتم:ساغر؟واقعا؟ مگه تو دوستم نبودی؟ ساغر با لکنت لب زدو گفت:کمند اونجور که فکر می‌کنی نیست. داد زدم:پس چجوریههه؟نامرد تو دوست من بودییی ساغر میخواست حرف بزنه که جلوشو گرفتم:ببین دیگه نمیخوام ببینمت همین الان از جلوی چشمام گمشو ساغر گفت: و..ولی داد زدم:گم.شوووو