امروز من از خواب پاشدم « بخاطر باشگاه خیلی کمرم درد میکرد » دیگه خلاصه گفتم نمیرم :/
بعد مامانم اومد گفت نه باید بری و اینا
خلاصه با هزار بدبختی پاشدیم پوشیدیم رفتیم مدرسه 🪄🌟 .
تو مدرسه خیلی خوش گذشت روز آخر بود همه عکس گرفتیم و آهنگ میخوندیم توی مدرسه 😂💓 .
زنگ آخرم بچه ها با معلممون نشستن مافیا بازی کردن 🤣🌱 .
بعدش دوستم برای من برنامه ریخته بود توی مدرسه ولی مث اینکه نشد ، اومدیم بیرون و رفتیم بغل مدرسه یهو دیدم دوستم برف شادی دراورد و فشفشه و بادکنک 😭💗💗💗💗 .
بخاطر تولدم برام ، تولد گرفتن و کلی تبریک گفتن 🥲🥲🥲🎀🎀🎀🎀 .
خیلی از بچه هاهم برای آخرین روز کلی گریه کردن :))) 🥲💗
« پ.ن : خودمم جزوشون بودم 😂 »
خب بچه ها ؛
ما سه شنبه هنر داشیم و قرار بود یه چیز سفالی رنگ کنیم ،
و چیز سفالی که من رنگ کردم یه کوزه بود که نصفه رنگ شد 😐✨
و الان تموم شده .
میدونم میدونم زشته ولی خب تماشا کنین 😂🎀 :))