من استاد حرف زدن در سکوتم، کل زندگی ام در سکوت حرف زده ام و در سکوت تراژدی های زیادی را با خودم زندگی کرده ام.
- نازنین / داستایفسکی
اگر زنی عاشق باشد...
آخ!
زن عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه میکند، طوری که خود مرد هم تابحال نتوانسته باشد، چنین توجیهاتی برای بدی هایش بیاورد.
- نازنین/ داستایفسکی
«میدانید، من از آن آدم هاییام که میخواهم بدی کنم، اما بدیام خوب از آب درمیآید...»
- نازنین / داستایفسکی
- هیچ چیز آزاردهنده تر و تحمل ناپذیرتر از این نیست که آدم بخاطر یک اتفاق نابود شود، اتفاقی که میتوانست نیافتد.
- نازنین / داستایفسکی
نازنین.pdf
حجم:
651.3K
- نازنین!🤎☕️
نوشته: فئودور داستایفسکی
تعداد صفحات: ۳۸
دسته بندی: داستان روسی | ادبیات کلاسیک
---------------------------------------
#معرفی_کتاب📚:
- یک داستان خیالی، داستان بلندی از نویسندهی شهیر روس، فئودور داستایفسکی.
در این اثر تکاندهنده شاهد سرگذشت دختری هستیم که علیرغم ظاهر شاد و پرنشاط خود، بنا به دلایل نامعلومی دست به خودکشی زده و اکنون، پس از مرگش، همسر او به بازخوانی و بازگویی رخدادهای زندگی وی میپردازد.
---------------------------------------
https://eitaa.com/joinchat/2692154474C0de754557d
- دُچـٰار -
- نازنین!🤎☕️ نوشته: فئودور داستایفسکی تعداد صفحات: ۳۸ دسته بندی: داستان روسی | ادبیات کلاسیک -----
- توضیحات بیشتر:
«نازنین» یک داستان کوتاه نیست، بلکه یک شیرجه عمیق به تاریکترین زوایای روان انسان است. این کتاب در کنار «شبهای روشن» ، به عنوان یکی از پختهترین و ستودهترین رمانکهای داستایفسکی، برای هر علاقهمندی به ادبیات کلاسیک و روانشناختی، اثری ضروری است.
@Docharuw
«انسان آن چیزی نمیشود که آرزو میکند، آن میشود که تکرار میکند.»
- کارل گوستاو یونگ
«باید خودمان نوری بر تاریکیمان بتابانیم، این را هیچکس دیگری برای ما انجام نخواهد داد.»
- چارلز بوکوفسکی
مرد رو به در خروجی دوید: «من از این خانه میروم.»
قهرمان یونس روی صندلی جابهجا شد: «کجا میروی؟ از خودت فرار میکنی؟ همه جا آسمان همین رنگ است.»
- خانه ادریسیها / غزاله علیزاده
«فقط کافی است به یاد تو بیافتم و انگار که همین دوای درد روح مجروح من است.»
- ماکار دیووشکین
هر چی بیشتر منتظرت میشدم، بیشتر دلم برات تنگ میشد. هرچی بیشتر منتظرت میشدم، تو عمداً دیر میکردی. هرچی بیشتر منتظرت میشدم، بیشتر بهم کممحلی میکردی! برام روشن بود.
- خرده جنایتها - اریک امانوئل
مراقبت یعنی همراهی در رنج و فقدان: «من اینجا هستم، حتّی اگر نتوانم تو را درمان کنم.»
- آرتور کلاینمن