eitaa logo
- دُچـٰار -
3.1هزار دنبال‌کننده
61 عکس
1 ویدیو
44 فایل
[🤍📚] - همیشه فاصله ای هست؛ دچار باید بود..!💛🪴 ————————————— - کتابخونه ی دچار؛🤎☕️ • تیکه های قشنگ و جمله های خاص کتاب ها و نویسنده های معروف ادبیات کلاسیک!!📜✨ • معرفی کتاب + فایل پی دی اف برای مطالعه‌؛📚👀 • جهت تبادل و تبلیغات شما: @Docharad
مشاهده در ایتا
دانلود
- فردا "دختری که ماه را نوشید" از کلی بارن‌هیل رو داشته باشیم؟!💜☕️
چون تو نمی‌بینیش، دلیل نمیشه وجود نداشته باشه. بیشتر چیزای خارق العاده ی دنیا نامرئی ان؛ اعتماد کردن به چیزای نامرئی تورو قوی تر و شجاع تر می‌کنه.. - دختری که ماه را نوشید
تا اینکه یک روز، دیگر اندوهی نبود. زن دیوانه یاد گرفت که آن را دور بیندازد و جایش را با چیز دیگری پر کند: امید. - دختری که ماه را نوشید
نگاهش طوری بود که به سیم های روح آدم دست می‌کشید و آن ها را به صدا درمی‌آورد؛ مثل نواختن یک چنگ.. مثل اصرار ریشه، برای جا گرفتن در دل زمین.. - دختری که ماه را نوشید
942_6316305170290.pdf
حجم: 38.6M
- دختری که ماه را نوشید!🌚💜 نوشته: کلی بارن‌هیل تعداد صفحات: ۱۲۰ دسته بندی: داستان خارجی | نوجوان --------------------------------------- 📚: - ماجرا از روزی شروع می‌شود که زان به جای نور ستاره، نور ماه را به یکی از نوزادان می‌خوراند. زان به‌خوبی می‌داند که نباید قدرت جادویی ماه را دست‌کم بگیرد و نوزاد را به حال خود رها کند؛ پس چاره‌ای می‌اندیشد تا نوزاد با قدرتی که دارد، به خودش و دیگران آسیب نرساند. اما چگونه می‌توان مانع قدرت ماه شد؟ --------------------------------------- https://eitaa.com/joinchat/2692154474C0de754557d
هركس در دنيا بايد كسى را داشته باشد كه حرف هايش را به او بزند. آزادانه، بدون رو دربايستى، بدون خجالت، وگرنه آدم از تنهايى دق مى كند! - ارنست همينگوى
باید یاد بگیرم تا وقتی از عشقِ کسی مطمئن نشده‌ام با او خاطره‌ای نسازم، چرا که تاوانِ خاطرات جنون است و بس. - گابریل گارسیا مارکز
- فردا "مسخ" از فرانتس کافکا رو داشته باشیم؟!🤎☕️
همه به تغییر دادن دنیا فکر می‌کنند، اما هیچ کس به تغییر دادن خودش فکر نمی‌کند. - مسخ
این هوای گرفته او را کاملا غمگین ساخت. فکر کرد : « کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه ی این مزخرفات را فراموش بکنم.» - مسخ
گفت: « من هیچ نمیدانم، در اینجا هرج و مرج غریبی حکمفرماست. ما منتظر کسی هستیم که بیاید و نظم را برقرار کند. آیا تو همان کس نیستی؟» گفتم: « نه، نه..» گفت: « چه بهتر،،» - مسخ
‌ ‌«صبح وقتی که درها بسته بود، همه‌ی اهل خانه می‌خواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود کسی نمی‌آمد او را ببیند؛ حتی کلیدها را از پشت به در گذاشته بودند!» - مسخ