Moodـ :
من بیآزارترین آدمم.
تنها کسی که واقعا میتونم آزارش بدم،
خودمم!
🎬ـ Before Sunrise 1995
هدایت شده از مَهدیآ ؛
در " کُلی درس دارم ولی دارم با عذاب وُجدان سِریال می بینم ، حوصلم سر رفت انقدر تو خونه موندَم ولی حال ندارم برم بیرون ، دلم برای دوستام تنگ شده ولی تو مود دیدَنشون نیستم ، آهنگام تکراری شده ولی نمی خوام آهنگای جدید گوش کنم ، گشنمه ولی حال ندارم غذا دُرست کنم ، زیاد خوابیدم ولی هنوز خستم ، ۹۳۶۹۴ تا عکس گرفتم ولی هیچ کدوم خوب نشده ، دلم مسافرتِ دسته جمعی می خواد ولی حوصلهی بقیه رو ندارم " ترین حالت ممکنم .. !🤌🏼
دژم :
دنبالِشهرتیمُ پی اسمُرسم ؛
غافلازاینکه فاطمه(سلامالله) ،
گمناممیخرد :)
کپـی؟ از واجبالشرایط،
آماصلواتبرایآقامونمهدیعجیادتنره
وآمایدیگرخودنویسهافوربشه (:
و باید دید، چگونه تمام فصل ها خزآن شد . .
-----------------------------
وقتی مینوشتم،تازه میفهمیدم خدا چرا قسم خورد به قلم!
خودکار، روی کاغذ میلغزید.درست مثل ِاشکهایمن روی گونههام.
بغضم رو فرو بردم:
_سلام عزیز ِقلبم..
دلم برات تنگ شده،اینجا پر گرگه که نمیدونم چهجوری از دستشون فرار کنم.
چند لحظه مکث کردم.برای کی دارم مینویسم؟
برای کسی که خودم خواستم دیگه نداشته باشمش؟به قیمت هدف های بابا؟
تلخندی به خودم و زندگیم زدم.ماهک ِبیچاره!
سرمو گذاشتم لبه ی میز،هق ِ کوتاهی زدم.ولی.. ولی باید مینوشتم.
شاید یهروزی دوباره میدیدمش و بهش میدادم،شاید میخوند و برمیگشت.
خودکار رو دوباره برداشتم و شروع کردم:
_ جان ِمن،
اگه اینو میخونی،بدون من همیشه دوستت داشتم.از روز اول تا روز آخر..
قلبم برای دیدنت میتپه و الان که کنارت نیستم،نمیدونم چهجوری زندم.
اصلا بیخیال!
چی دارم مینویسم؟
بزار همهش رو برات توی یه جمله خلاصه کنم:
[دلم برات تنگ شده:)]
----------------------------
ترجیحا با یکفنجان چای تشریف بیارید☕️🌱
https://eitaa.com/khazan_h89