𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔𝟓
دیدم که.... سپـ..ـیده خونین و مالین افتاده رو زمـ..ـین!
زمین غرق خون بود🩸
سریع رفتم بیرون رو نگاه کردم....
کسی این اطراف نبود.
اومدم تو با ترس و لرز سپیده رو بلند کردم.
آخ و نالش بلند شده بود انقدی درد داشت که نمیتونست چشماش رو باز کنه!
سریع گذاشتمش تو ماشین و سؤییچ رو از رو زمین برداشتم.....
با سرعت به سمت بیمارستان حرکت کردم.
سپیده عزیزم تحمل کن الان میرسیم.
س: .... حـ..ـامی؟ دارم میـ..ـمـ..ـیرم!
ح: نه عشقم خدا نکنه الان میرسیم بیمارستان خوبت میکنن نگران نباش تحمل کن یکم.
س: دیـ..ـگه آخخخ جونـ..ـی نـ..ـدارم.
ح: نزدیکیم الان میرسیم قربونت بشم.....
ماشین رو پارک کردم سپیده رو بغل کردم و از تو ماشین درش آوردم.
سریع وارد بیمارستان شدمم.
توروخداا کمک کنییدددد.
پرستارا با یه تخت سریع به طرفم اومدن.
سپیده رو خوابوندم توش و با سرعت به سمت اتاق عمل رفتیم.
نشستم رو صندلی....
اشک تو چشمام جمع شده بود🥺😭
آخه کی با سپیده همچین کاری کرده؟؟
اگه سپیده رو از دست بدم چی؟!!!!
من بدون اون نمیتونم اصلا.
رفتم سرویس بهداشتی و دستای خونیم رو شستم....
همچنان منتظر بودم تا دکتر بیاد بگه سپیده حالش خوبه چیزیش نیست.
دستام از استرس یخ کرده بود.
پ: اومدم خونه چاقوم رو که خونی بود شستم و گذاشتم تو کشو اتاقم.
پ: داداش کجا بودی؟؟
پ: ...... به این دختره چاقو زدم!
نمیدونم میمیره یا زنده میمونه؟؟
پ: کجا بهش چاقو زدی؟؟
پ: دم خونه حامی هم نبود خودش از خونه اومده بود بیرون.
یدونه زدم به پاش یدونه هم زدم به پهلوش.
پ: خاک تو سرت کنن میزدی تو قلبش کارو تموم میکردی دیگه چقدر خنگی.
پ: اگه حامی خونه نباشه و دیر برسه خونه سپیده خیلییی خون ازش میره و میمیره دیگه حامی هم دیر رسیده.
پ: اومدیمو حامی تو خونه بوده صدای جیغ سپیده رو شنیده اومده پایین...
خب صد در صد سپیده بیمارستانه دیگه.
پ: من چمیدونم حامی با دختره نبود که..
دختره خودش تنهایی از خونه اومد بیرون.
پ: خدا کنه راست گفته باشی حامی دیر برسه بالا سرش سپیده بمیره تموم شه.
پ: من عین غیب ندارم که ببینم حامی اونجا بوده یا نه؟؟
من اصلا حامی رو ندیدم صداشو نشنیدم که فقط سپیده بود....
دیگه اینکه حامی تو خونه باشه یا رفته باشه بیرون و نمیدونم.
پ: خب حداقل میزدی تو قلبش پارسااا.
پ: ای بابا عجب گیری افتادیمااا ول کن دیگه.
اگه نمرد دفعه بعد میزنم تو قلبش بمیره تموم شه بره ول کن مخ منو خوردی😒اَهههه.
پ: باشه حالا چرا اینجوری میکنیی؟؟
پ: عههه خب هی میری رو مخ آدممم.
ح: چرا این دکتر نمیااااد پس؟؟
از استرس مردم که!
خدایا سپیده رو سالم بهم برگردون🥺
من فقط بفهمم کار کدوم حیوونی بوده؟؟
همینجوری تو فکر و خیال بودم که در اتاق عمل باز شد و دکتر اومد بیرون.
با سرعت به سمتش هجوم آوردم.....
آقای دکتر حال همسرم چطوره خوبه؟؟
عملش خوب بود چیزیش که نشده؟؟؟؟؟؟