پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بده لطفااااااااااااااااااااااااااا 🥺🥺🙏🙏😭
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍نفور تبه
ملیکای خوشگلمو حمایت کنین😊🎀
چشم ، حمایت شد : از طرف من 😁🥺😍
بخدا اگه هی لف بدین و آمارم رو بیارین پایین ذوقمو کور کنین ناراحتم کنین پایان رو میزنم!
جدی دارم میگم.... خب یعنی چی؟؟ هی زیاد میشیم کم میشیم😐😐
خب چرا میای که بعدش لف بدی اعصاب منو بهم بریزی؟؟
تا یکم فعالیت نمیکنم سریع لف میدین🥺
خب 24ساعته که نمیتونم این همه فعالیت کنم براتون، کار و زندگی دارم دیگه.
بخدا اگه وضعیت همینجوری باشه هی زیادمون کنید دوباره لف بدین کم بشیم پایان رو میزنم جدی دارم میگم!
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔𝟖
س: با احساس درد توی پام چشامو باز کردم... حامی پیشم نبود؟؟
کجا رفته این؟!!!!
به سختی از جام بلند شدم و رفتم بیرون...
واااا این کجا رفته؟؟؟
استرس گرفتم نکنه الان دوباره پارسا بیاد سر وقتم؟؟ ترسیده شده بودم!
از ترس به خودم میلرزیدم......
من حامی رو میخوام، حامی کجاییی؟؟
ح: کلید رو انداختم تو در و رفتم تو.
س: حامی اومد خونه، با همون پای ناقصم تند تند به طرفش دوییدم.
ح: سپیده سریع اومد و خودشو تو بغلم جا کرد.... یهو زد زیر گریه.
سپیده؟؟ چیشدع عشقم؟
عزیزم ببینمت چرا داری گریه میکنی؟؟؟؟🥺
س: کجـ..ـا بودی حـ..ـامی؟
ح: من رفته بودم بیرون... چیشده خوشگلم چرا داری گریه میکنییی؟؟
س: ..... وقتی.. بیدار شدم دیدم... نیستی خیلی ترسیدم... استرس گرفتم دوباره پارسا بیاد سراغم😭😭
ح: نه نه عشقم پارسا گو..ه میخوره بیاد سمت تو خودم حقشو میزارم کف دستش.
اشکاتو پاک کن ببینم گریه نکن با اون چشمای خوشگلت... دلم میگیره وقتی اشکاتو میبینم.
س: حامی؟؟ دیگه تنهام نزار باشه؟؟
من میترسم توروخدا🥺
ح: .... باشه خوشگلم حالا اشکاتو پاک کن...
انگشتامو کشیدم رو گونش و اشکاشو پاک کردم.
(پارسا خدا لعنتت کنه که سپیده رو به این روز انداختی!)
سپیده رو نشوندم روی کاناپه و یه لیوان آب بهش دادم تا حالش بهتر بشه.
س: ........ حـ..ـامی؟
ح: جانم جانم عزیزم؟!!!
س: گشنمه دلم داره ضعف میره...🥺
ح: باشه الان سوپ درست میکنم برات.
......بیا تلویزیون ببین تا سوپ آمادع کنم برات عشقم.
جاییت که درد نمیکنه؟؟
س: ..... پام درد میکنه😔
ح: الهی بگردم😢 بزار الان لباس میپوشم میرم داروخونه سر کوچه مسکن برات بگیرم.
س: نمیخواد حامی نرو لطفا.
ح: زود میام خوشگلم نترس باشه؟؟😊
س: باشه زود بیا توروخدا🥺
ح: چشم چشم زود میام عزیزم.
..................................
پ: ترس تمام وجودمو گرفته بود!
باید مراقب پریا باشم....
این حامی بدجور تهدید کرد چهار ستون بدنم داره می لرزه.
عجب غلطی کردماااا... خدا بگم چیکارت نکنه پریا😐
آخه پسر قحطیه مگه؟؟؟
خب این همه پسر چرا زااارت گیر دادی به حامی؟؟ عاشق حامی شدی؟؟
هوفففف خدایا چرا منو از رو زمین برنمیداری راحتم کنی؟؟!!!
پریا عین بچه ها پاشو میکوبه رو زمین میگه من حامی رو میخوام... خب چیکار کنم وقتی یکی دیگه رو دوست داره؟؟
چیکار کنم وقتی به یکی دیگه توجه میکنه؟
هوفففففف😤
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍نفور تبه
پارت میخوایم امروز باید هزار تا پارتتت بدیییی ندی 🩴🩴
عههههه راست میگههههههه ، انتخاب کن 🩴