𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕𝟑
ح:رفتیم خونه.
س: هوفففف چقدر خسته شدم.
ح: آخخخخ منم همینطور🥱
س: من میرم تو اتاق لباسام رو عوض کنم.
...........
حااامییی؟؟
ح: .... جانم عزیزم؟!!
س: دستم به پشتم نمیرسه میشه بیای زیپم رو باز کنی؟
ح: اوکی اومدم خوشگلم.
س: ..... مرسی عشقم.
ح: بوسه ای روی کمرش کاشتم😘
س: عههه نکن یجوری میشم.🥴
ح: چجوری میشییی؟😂😉
س: منحرف منظورم این بود که مور مورم میشه عههه😐😂
ح: هههه😂
س: خب حالا نمیخوای بری بیرون؟؟
ح: نوچچ نمیرم😏
س:(لنگه کفشمو برداشتم و بالا گرفتم)
حامی میری بیرون یا نههه؟؟
ح: یاااا حضرت عباااسس غلط کردم بابا الان میرم چرا اعصاب نداری؟😂😭
س: انقد حرف نزن برو بیرونن.
...................................
پ:داشتم تو اینستا میگشتم که یهو دیدم حامی استوری گذاشته......
استوریش رو باز کردم و کامل دیدم!
چیییی؟؟ بـ..ـاورم نمیـ..ـشد حـ..ـامی و اون دخـ..ـتره عقد کردن؟؟؟؟؟
دنیا رو سرم خراب شد.
اشکام سرازیر شدن...... اونا دیگه مال هم شدن!
اَههههههههه لعنتییییییی😭😭
پ: با شنیدن صدای جیغ و داد پریا سریع رفتم تو اتاقش....
پریا؟؟ آبجی چیشده؟! چت شده تو؟
پ: دیدی حامی استوری گذاشته؟🥺
پ: نه ندیدم چی گذاشته مگه؟!!!!
پ: بیا بیااا خودت ببین چی گذاشته...
پ: ببینم.... وااااااتت؟(اینا ازدواج کردن؟؟
چقدر سریع کار رو پیش بردن!
چی باید میگفتم؟ به قیافه پریا نگاه کردم...
دلم براش کباب شد مث ابر بهار اشک میریخت.
پریا؟؟ خواهر قشنگم ناراحت نباش.
پ: چجوری ناراحت نباشم هاااااا؟
چجورییییی؟!!!!! ندیدی مگه؟
تو نمیدونی من حامی رو دوست دارم؟؟
پ: باشه باشه پریا آروم باش آبجی.
پ: نمیتونمممم، میخواسم حامی مال من بشه ولی اون دختره ازم گرفتش😭
آخههه چراااا؟؟ مگه اون دختر چی داره؟؟!!!
پ: پریا آروم باش صورتت مث لبو شد خب...
نکن اینجوری ارزش ندارع دیگه.
س: .... حامی پاشو لباساتو عوض کن.
ح: حال ندارم با همینا میخوابم.
س: تنبل بازی درنیارااا پاشو ببینم.
ح: چقدر زور میگی به آدم😂
س: واااا زور چیه؟؟ میگم پاشو برو لباساتو عوض کن راحت باشی .
ح: باشه بابا، گشنمه سپیده.
س: مگه شام نخوری اونجا؟؟
ح: خب دوباره گشنم شده😁
س: برو لباساتو عوض کن نیمرو برات درست میکنم خوبه؟
ح: آره خوبه عزیزم.
س: بعدشم میری میخوابیااا فردا باید بری شرکت دیر از خواب بیدار نشی.
ح: چشممم بانو😊