eitaa logo
عـطرنـعـنــٰــاع‌‌
130 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
فرمانده را گلوله‌ها نکشتند؛ گذشته‌ به زانو دراورد او را. 𝖣︎𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇︎𝗍 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎ 𝗍𝗈 𝗆︎𝖾? https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6een2a&btn=آینی
مشاهده در ایتا
دانلود
+عمارت بوی غم میده و گرد و خاک روش نشسته ولی بازم خونه ماعه -دوباره زنده‌ش می‌کنیم.
+https://eitaa.com/Weapon_mint/446 فکنم این چند روز زیادی از عمارت و زندگیم عقب موندم شاید این سوال خنده دار باشه ولی محکوم کجاست و چیه؟ -محکوم، استارت اولین فیکشن من.
+https://eitaa.com/Doomedmint/38 فرمانده، چیزه، اولین فیکشن؟ آر یو شر؟ چون یادمه میگفتی که زمان‌های خیلی دور هم آره، هاها. -تو بیا یکم نوازشت کنم.
+https://eitaa.com/Doomedmint/39 به‌به، نوازش‌هاتونم دوست دارم فرمانده، اومدم پس😏 -خدا منو از دست تو یکی نجات بده
+عطرنعناع:))) دلم برات تنگ شده بود خونهٔ قدیمی... با تموم وجود ازت مراقبت میکنیم و نمی‌ذاریم دوباره ازمون جدا شی.. -امیدوارم.
+دارم چی میبینم؟زندگیم برگشته؟میدونی چقدر با ساختن دوباره‌ش خوشحالم کردی؟ داری خیلی مدیونم میکنی نونا. _بچه_یه_روزه -حالا وقتشه دیگه هی بهم غر نزنی.
+https://eitaa.com/Weapon_mint/469 نمیخوام بهش فکر کنم.. لطفا نذار دوباره این حس آخرین بار بودن رو تجربه کنم. دفعه قبلی که این حس رو داشتم آسیب بدی دیدم، نمیخوام با عطر نعناع دوباره تجربه ش کنم.. -بچه‌ها. من لب مرزم. جدی این دیگه اخرین قطره‌های صبرمه.
+https://eitaa.com/Doomedmint/21 شروعش کردم فرمانده و منتظرم که ادامه بدید ولی شاید یه روزی خدای نکرده دنیا از هم جدامون کنه خدا رو چه دیدیم هر اتفاقی ممکنه بعد اون وقت تنها راه ارتباط من و شما لحن شماس که توی یه فیکشن نوشته شده و منو به گریه میندازه -.. ناز دختر
+فرمانده یه چیز بگم ناراحت نشید. حالا که ما برگشتیم خونه، میشه شمام برگردید؟ میشه از "به رنگ غم" دوباره به "آینی" برگردید؟ _سارا -من مهر و موم شدم با این اسم. برگشتی برام درکار نیست.
+https://eitaa.com/Doomedmint/38 فرمانده اجازه دارم جیغ بزنم؟ تبریک میگم، شیرینی نمیدین؟ شاید هم شیرینیش رو دادین ما نبودیم ولی یه مکالمه ی کوتاه به صرف نسکافه مهمونمون نمیکنید؟ -اگه بدونید امشب چقدر خسته‌م، ولی شما بگید؛ من می‌خونم‌تون.
+فرمانده یهو ایتا رو باز کردم و پیامای اینجا رو خوندم و الان نمیدونم دقیقا چی شده. وقتی دیدم از پاک کردن و خاموش کردن شومینه حرف زدی واقعا دلم میخواست گریه کنم. اما اینکه عطرنعناع بازگشته حس خونهٔ قدیمی و امنم رو میده که برگشتم بهش. ممنونم که این افتخار رو دوباره نسیبمون کردید. نمیدونم اگر دوباره بپره چی میشه و نمی‌خوام بهش فکر کنم، اما فرمانده اینو بدون تک‌تک ما تا آخرین لحظه سربازهای ایم عمارتیم و برای بودن کنار هم و دور هم جمع شدن هرکاری میکنیم. حالا به هر روشی که شده... +در ادامه پیامم بگم که فرمانده میدونم چقدر این پریدنا و همه چیز سخته اما لطفا نذار باعث فروپاشی عمارت بشه، اگر اینجا یا عطرنعناع از بین بره واقعا بخش بزرگی از قلب ما هم نابود میشه و من مطمئنم هیچ جای دیگه نمیتونم این حس امنیت رو پیدا کنم. من و ما متعلق به شماییم فرمانده،متعلق به آینی و عمارت عطرنعناع و بهتون قول میدیم همیشه کنارتون باشیم. -بچه‌های من، بیاید بغل.