وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک میریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آنقدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است.
و این، عمیقترین شکل اندوه است.
و چه خوب بود که آدمی میتوانست وقتی درد و مصیبتی دارد ماهها بخوابد و چندین ماه بعد آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد؛ اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند. باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
هدایت شده از رودخانهءموجدار
+برای کی سرد شد؟
-چی؟
+میگم چاییای که ریختی، به خاطر محکومیتت به کی سرد شد؟
-وقتی جواب رو میدونی نباید سوال بپرسی.
+اتفاقا درست وقتی جواب رو میدونی باید سوال بپرسی تا متوجه شی جوابت برای کدوم سوالته
-حوصلهی تحلیل حرفاتو ندارم، برو
+نه، تو حوصلهی فهمیدن حقیقتو نداری. چیزی که مجبوری بپذیریش. راه فراری درکار نیست فرمانده.
-میدونی که هرچی بیشتر رو مخم بری برای خودت بدتره؟
+بله. برای همین دارم به مغزی که توی سرته یادآوری میکنم شرایط رو. تا بفهمه و جمع کنه خودشو.
-اونم غرق شده.
+غرق نشده. شما دلتون میخواد همچین فکری کنید.
-فقط از جلوی چشمام دور شو. اصلا اعصاب ندارم.
+باشه. دوباره عین بقیه فکرهات، منم بنداز دور. دنیا منتظرت نمیمونه فرمانده. یهو میبینی از کسی که همه بهش احترام نظامی میذاشتن تبدیل شدی به یکی که بقیه حتی به یاد هم نمیارنش. خودتون رو تو ذهنتون غرق نکنین، درحالیکه دارید نفس میکشید. حتی اگر بهش محکوم شده باشید.