انسانی که روحش سالها پیش در کوران ِمصیبتها یخ زده بود و اکنون، تنها جسمی بود که وز وز مرگ را در گوشهایش میشنید.
انون عزیزی، چند ماه پیش برای عطرنعناع نوشته بود.
درسته که این اسم مثل کاغذی که به خاطر شعلههای آتیش خاکستر میشه، محو شده؛ اما متنش به قدری به دلم نشست که نتونستم ازش بگذرم و اینجا نذارمش.