جیمین عزیزم، منم همینطور. تو یه دروغ بزرگ گیر افتادم و نمیتونم نجات پیدا کنم.
درسته تهیونگ عزیز منم اگه برمیگشتم به گذشته نمیدونم میتونستم دووم بیارم یا نه ، منم نمیدونم چطوری اونروزها و سختی هارو پشت سر گذاشتم و تا اینجا اومدم.
صدام کن تهیونگ چون منم زخمی توی قلبم دارم که هیچ چیزی نیست که بتونه اونو از بین ببره.
+میشه یه کوچولو برای محکوم عزاداری کنم و غمگین باشم؟
-من خودمم این مدت خیلی راجبش فکر کردم
ولی خب، چرا که نه، میخونمتون
ولی خب از اونجایی یکم زیادی کمالگرام ایندفعه مینویسم و وقتی تموم شد براتون آپلود میکنم.
+ناراحتی ازم؟ اصلا دوستم داری؟
-باید فکر کنم
+چی؟ اگه قراره تو ام برای جواب دادن، بهش فکر کنی که دیگه هیچی.