eitaa logo
𝐷𝑢𝑠𝑡𝑒𝑑 𝑎𝑡𝑡𝑖𝑐²
120 دنبال‌کننده
82 عکس
20 ویدیو
4 فایل
جایی که جنگل در آن تن به سکوت میدهد! 𝑇𝑎𝑙𝑘 𝑡𝑜 𝑢𝑠~https://daigo.ir/secret/4952174073
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑇𝑎𝑙𝑘 𝑡𝑜 𝑢𝑠~https://daigo.ir/secret/4952174073 𝑇𝑒𝑙𝑒𝑔𝑟𝑎𝑚 𝑣𝑒𝑟~https://t.me/dusted_attic ⋅•⋅⊰∙∘☽༓☾∘∙⊱⋅•⋅
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_there's no good version of me... +can we pretend that it's the first time? ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Time for some lore drop! TW: خشانَت _agust 16th 2025 , 8:26 ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
خب زندگی سیلور به سه بازه زمانی تقسیم میشه Pre season 1 Season 1 Season 2 بازه قبل از فصل اول طولانی ترین بازه زندگی سیلور هست که شامل چندتا ارک مختلف میشه. بازه فصل اول خودش به دوتا بخش اکت اول و اکت دو و سه تقسیم میشه و فصل دوم هم که هیچی. و چون خود ارکین تایملاین مشخصی نداره سناشون دقیق نیست و ممکنه در اینده که بازی زمانی مشخص شد(شاید با سری بعدی که راجع به مل هست یه ایده ای از تایم لاین اتفاقات ارکین بهمون بدن) سن اینا هم تغییر بکنه✨ چیزی که شما الان میخونید قراره یه بخشی از بازه زمانی اول رو توضیح بده✨ •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ به شهر زیرزمینی خوش اومدین. شهری که اکثر افراد به خصوص مرد ها برای گذروندن زندگی اشون زیر دست پیلتوری ها توی معدن کار میکنن تا برای ظروف و زیورالات اشون نقره استخراج کنن. اکثر زن ها هم برای گذرای زندگی یا ازدواج میکنن، یا به شغل های نامناسب مثل کارای این شکلی روی میارن. زِلما(معنی اسمش میشه حسود و ریشه المانی داره)، دختر 18 ساله ای هست که والدینش رو توسط افسر های پلیس از دست داده. زلما موهای بلوند و فرفری و چشمان خاکستری داره و همونطور که از سنش انتظار میره بانوی زیبایی هست. و بخاطر ضعیف بودن دستاش توانایی کار کردن توی معدن رو نداره. همچنین ازدواج توی شهر زیرزمینی خیلی سخته چون ادم های سواستفاده گر و بدذات اونجا زیاده. اگه خونه خودت رو نداشته باشی چاره ای جز توی خیابون موندن رو نداری. زلما مثل اکثر بچه های شهر زیرزمینی به مدرسه نرفته بود و تجربه علمی کافی برای رفتن به اکادمی پیلتور(مثل ویکتور که رفت بالا درس خوند) رو نداشت. بعد از مردن والدین زلما صاحاب خونه اشون مثل هر ادم مهربون دیگه ای اونو از خونه اش بیرون کرد و زلما چند شب رو توی خیابون با دزدی از بقیه سر کرد ولی خب هیچکاری بلد نبود... پس به این نتیجه رسید که اقا چیکار کنیم؟ افرین بریم پیش بابِت(اون خانوم مهربونه بود که اون خونه که توش اینجور زن و مردا کار میکردن رو داشت اسمش بابِت هست اگه میخواید ببینید برید سرچ کنید Babette) و خب وقتی رفت پیشش چون بابت خانوم خیلی مهربون بود و زلما هم خوشگل مشگل بود بهش یه کار داد. •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ اقا یکی از افرادی که توی اون بیزینس شرکت کرده بود سیلکو بوده. که یکی از دلایل اینکه الان در زمان حال(قبل از خدابیامرز شدنش)اینقدر از این کار بدش میاد همینه... چون یه زمانی خودش هم توی اون کثافتکاری ها شرکت کرده و اگه نمیکرد شاید خیلی چیز ها متفاوت میبود... به هرحال دوتا تینجر شهر زیرزمینی هستن و سیلکو اونموقع های و خسته و در فروپاشی روانی بوده.دیگه چه انتظاری دارید؟ خلاصه که اره... این امر اون پایین خیلی عادی بوده و خب اره دیگه اینا با هم اولالا •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ چند ماه بعد زلما متوجه میشه که حامله شده و خب اولش نمیدونسته پدر بچه کیه به بابت جون که میگه بابت میگه بره دکتر و اینا بعد پدر بچه ارو پیدا کنه اگه میخواد بچه ارو نگه داره...اگه هم نه که هیچی. زلما هم که هم جوون بوده و خیلی احساسی فکر میکرده، هم وقتی میره و تقریبی بهش میگن چند ماهه حامله است با یه کم حساب کتاب کردن یه لیست در میاره که اره اقا اینا ممکنه پدرای بچه من باشن چند نفری که پول دار بودن هم توی لیست بودن با خودش میگه که میگم بچه یکی از ایناست و وضع زندگی ام بهتر میشه. میره پیش تک تک افراد اون لیست هیچکدوم گردنش نمیگیرن و چون بچه به دنیا نیومده بوده زلما هم نمیتونسته چیزی رو ثابت کنه...تا اینکه میرسه به سیلکو که یکی از افراد توی اون لیستش بوده و کلا سیلکو ادم مسئولیت پذیریه و بهش میگه که اوکی تو بیا فعلا پیش من بمون اگه بچه من بود که من بزرگش میکنم اگه هم نه کمکت میکنم باباشو پیدا کنی. و خلاصه زلما میره پیش سیلکو اون چند ماه باقی مونده رو و سیلکو هم روی حرفش میمونه و از زلما مراقبت میکنه و طوری رفتار میکنه که اگه خودش یه همسر داشت و حامله میشد باهاش رفتار میکرد. و خب زلما هم میگم هم بچه بوده هم خیلی احساسی از این توجه خیلی خوشش میاد و دعا دعا میکنه که بچه واقعا بچه سیلکو باشه... که شد! •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ روز یازدهم مِی( یازده و پنج عدد ردیف و دوره عنصر نقره هستن_ 22/2 به ایرانی) اون بچه به دنیا میاد و بعد از چند روز که چشماشو باز میکنه چشمای سبز/ابی سیلکو رو داره و موهاش مثل پدرش مشکی پر کلاغیه و حتی فرم لب ها و دماغش خیلی شبیه سیلکوعه و از اینجا میفهمن که خب این دختر سیلکو هست •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ همونطور هم که گفتم سیلکو اونموقع توی معدن کار میکرده و براشون اونموقع نقره ارزشمند بوده... پس اسم دخترش رو که خیلی بچه شیرین و بامزه ای بوده میذاره «سیلور» مثل نقره با ارزش! ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
سیلکو با خودش قسم میخوره که تا جایی که میتونه کاری کنه که این بچه زندگیش از خودش بهتر بشه... پس شیفتای کاری بیشتری برمی داشته تا پول بیشتری بگیره و برای سیلور لباس های درست و حسابی بگیره که توی زمستون ها سردش نشه وهمچنان قشنگ هم باشه. از پولی که برای غذای خودش و زلما میذاشت کم کرد تا سیلور غذای با کیفیت تری داشته باشه. سیلکو هیچوقت کسی که بچه اشو زایید رو فراموش نکرد. همچنان هم توجهش رو بین سیلور، کار و زلما تقسیم میکرد ولی چون سیلور از خون خودش بوده و بچه بوده اولویت بوده. •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ زلما اما از این خوشش نمیاد... اون طعم تمام توجه سیلکو رو چشیده و زیر زبونش نشسته... فکر میکنه اگه این بچه نبود سیلکو هنوز اون حد از توجه رو بهش نشون میداد. پس حرصش رو سر سیلور که تازه یک سالش شده بود خالی میکرد...نه تنها کتکش میزد و دعواش میکرد بلکه بهش غذاهای فاسد میداد و حتی گاهی اوقات مقدار خیلی کمی توش سم میریخت نه در حدی که بکشه ولی در حدی که بچه ارو مسموم بکنه... این فرایند چندین سال طول کشید و سیلور کم کم به سنی رسید که بفهمه یه چیزی مشکل داره... وقتی که 6 سالش شد سیلور متوجه شد فقط غذا هایی که مامانش بهش میدن اینقدر بدمزه و حال بد کن هستن پس دیگه اونارو نخورد. یا اگه هم میخورد کم کم و دیر به دیر میخورد. اما خب فکر کنید 5/6 سال به بدنتون سم های خفیف وارد بشه... به طور خودکار سیستم ایمنی بدن بعد از یه پروسه طولانی اینجوری به اون سموم مقاوم میشه(مثل واکسن تقریبا). زلما که از این حرصش میگیره چیکار میکنه؟ افرین به سمت اذیت های دیگه میره... اولش خِشانت خِشانت بعد که میرسیدن تو خونه خِشانت خِشانت و دوباره مثل همون قضیه سم سیستم ایمنی بدن سیلور در مقابل د گری مقاوم و مقاوم تر میشه. ولی سیلور دیگه از اب کم کم میترسه. شاید بپرسید چرا به سیلکو نگفت هیچوقت؟ چون خشانت •┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈ اقا خلاصه این اتفاقات چند ماه ادامه داشت تا اینکه سیلکو متوجه میشه که سیلور از اب میترسه؟ چطوری؟ موقع حموم رفتن بدنش میلرزه و بغضش میگیره یا وقتی که میومده خونه سیلور خیلی بیشتر از حد عادی یا یه دختر خیلی بابایی می چسبیده بهش و انگار داشته سعی میکرده پشتش قایم بشه. و از همه مهم تر اینکه هرموقع سیلکو میخواسته بره سرکار سیلور یجوری نگاهش میکرده... انگار داشته التماسش میکرده که بمونه. و سیلکو با خودش فکر کرد شاید این بچه ارو موقع بازی کردن بیرون خونه بلایی سرش اوردن و اینجور چیزا... پس یه روز زودتر از حالت عادی به خونه برگشت تا ببینه وقتی نیستش چه اتفاقی میوفته که این بچه اینقدر میترسه که همون لحظه که در رو باز میکنه صدای ریخته شدن اب روی زمین و سرفه و تقلا های سیلور رو میشنوه... بقیه اش واسه بعدا🎀 ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انواع فحش به خانوم سورنگیل کوچک 🎀 ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای این خانوم سورنگیل اما گیلی گیلی هستیم🌚 MOTHERRRRRRRR AAAAAA ≻───── ⋆✵⋆ ─────≺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا