eitaa logo
دانلود
چقدر از مرگت خوشحال شدم.. اولین باره از مرگ کسی خوشحال میشم
یه آقایی بود برا دزدیدن گوشی یه دختر کشته بودش..
بلاخره کشتنش
هدایت شده از answer ;
دنیای موازی : در سرزمین شب‌تاب، جایی که تنها نور، ستارگان بودند و بازتابِ ماه، رنگ‌ها نه برای دیدن، که برای حس کردن وجود داشتند. و رنگ مشکی در شب‌تاب، نمادِ سکوتِ عمیق، قدرتِ پنهان، و رازهایی که فقط در تاریکی آشکار می‌شوند بود. استایل مآهی : ردایی بلند و روان به رنگ مشکیِ شب، که گویی مخملِ سیاه است پارچه‌ای روی سرش که صورتش را تا زیر چشم‌ها می‌پوشاند، اما در نورِ ستاره‌ها، نقوشِ نقره‌ایِ ظریفی در آن دیده می‌شود دستانی کشیده و انگشتانی باریک، که گاهی با حرکاتش، سایه‌هایی رقصان خلق می‌کند جواهراتی ساده از جنسِ ابسیدین یا نقره‌یِ تیره استایل او رازآلود، آرام و قدرتمند است؛ مثلِ شبی که در آن، همه‌چیز ممکن است. داستان : روزی در شب‌تاب، «نورِ کاذب» شروع به گسترش کرد. مردم، از ترسِ تاریکیِ مطلق، شروع به ساختنِ فانوس‌هایِ روشن کردند. اما این نور، نه گرما داشت و نه حقیقت. این نور، سایه‌ها را نمی‌برد؛ آن‌ها را می‌شکست. و باعث می‌شد ترس‌هایِ پنهان، شکل‌هایِ عجیب و غریب به خود بگیرند. شب‌تاب در آستانه‌یِ آشوب بود. مآهی، که صدایِ واقعیِ سکوت را گم‌شده می‌دید، به بلندترین نقطه‌یِ سرزمین رفت؛ جایی که «آینه‌یِ شب» قرار داشت سنگِ سیاهی که تمامِ تاریکیِ دنیا را در خود بازتاب می‌داد. اما آینه، به خاطرِ نورِ کاذب، کدر شده بود. مآهی فهمید که باید «نورِ دروغین» را خاموش کند. نه با مقابله؛ بلکه با پذیرشِ تاریکیِ اصیل. او دست‌هایش را به سمتِ آینه دراز کرد و تمامِ ترس‌ها، تمامِ صداهایِ گم‌شده، تمامِ رازهایِ ناگفته را به درونِ خود کشید. سپس، با تمامِ وجودش، «سکوتِ سیاه» را آزاد کرد. سکوتِ عمیقی که نورِ کاذب را بلعید. تاریکیِ اصیل بازگشت. سایه‌ها آرام گرفتند. و مردم فهمیدند که ترس، از نورِ دروغین می‌آید، نه از تاریکیِ حقیقی. مآهی «حاملِ شب» نام گرفت؛ کسی که یاد داد در تاریکیِ مطلق، می‌توان حقیقت را یافت. For From