ابراهیم؛
_
نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو
عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است..
-مهدی میری
ضعفم کجا کشیده است در کارگاه امکان
می خواستم بمیرم دیدم که جان ندارم..
_معنی زنجانی
ابراهیم؛
_
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست..
ابراهیم؛
به لبخندی و چایی باز مهمان کن دل مارا..
ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی نمی برد..
-شهید سیدمرتضیآوینی