ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
رمان امنیتی #خیابون_خون براساس #دی_ماه_خونین🩸 به قلم #ایلیا✍ بزودی در @EILIA_ZZ
تحیر خیلی چیز بدیه
من همش میگفتم این که میگن طرف تو تحیر گیر کرده ینی چی؟
مگه میشه آدم ندونه که باید چیکار کنه؟
ولی خودم خوب فهمیدم این موضوعو...
وقتی میخواستم برا دی ماه بنویسم وضعیتم مشخص بود
میدونستم قراره برا مظلومیت نیروهای امنیتی بنویسم، اما الان نمیدونم برا چی بنویسم...
مظلومیت رهبرمو چیکار کنم؟💔
من خیر سرم آدم رسانهام
ولی الان بدجور گیر کردم...
نمیدونم...
شاید اگه از این پیچ تاریخی جون سالم به در بردم، بعد از روایت دی ماه، از غمانگیزترین سحر، دلگیرترین طلوع، خونینترین خورشید، برفراز مسجدی که از اون به دنیای بعد «سیدعلی» نگاه میکردم، بنویسم...
از ضجههای بلندی که دم سحر بجای اذان صبح تو محله پیچید...
از گریه نکردن جلوی بقیه،
آخه هر چی باشه من مرد خونهام دیگه نه؟!
مرد که گریه نمیکنه💔
مرد که گریه بکنه هیبتش میشکنه
مرد باید تو تنهاییاش دور از چشم اهل خونه گریه کنه...
آه ای دنیای لعنتی که بهترین مارو گرفتی و در غمی سخت مارو فرو بردی...
شاید اگر نفسی بود بعد از این وقایع سریع و پشت سر هم، روایت بعدم از #آن_سحر خواهد بود...
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ny6zjz&btn=EILIA_Z
فعلا که ناشناسمون قطعه
اگه صحبتی بود اینجا در خدمتم
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ میدان فردوسی تهران پس از حمله هوایی دشمن آمریکایی-صهیونیستی
یه نکتهای داره که متخصصین نظامی خیلی روش تاکید کردند:
اگر زمانی در منطقهای انفجاری رخ داد، بشدت از تجمع در اون محل پرهیز کنید (نیرو امدادی رو کار ندارما...)
چرا؟🤔
چون احتمال حمله و انفجار دوم برای گرفتن تلفات بیشتر خیلی زیاده...
از این رو اگر یک وقتی جایی رو زدن، به هیچ وجه بر اساس «برم ببینم چیشده؟» عمل نکنید...
بجاش تسهیلگری و دسترسی پذیری مسیر رو برای نیروها فراهم کنید، همینکه تو دست و پای این عزیزان نباشید خودش بهترین کمکه، چون اون نیرو از یه طرف باید حواسش به مصدومهای احتمالی باشه، هم شمایی که اونجا وایسادی ببینی چی میشه.
یادتون باشه
«در بحث تلفات،
یک نفر کمتر هم یک نفره»
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
⭕️ میدان فردوسی تهران پس از حمله هوایی دشمن آمریکایی-صهیونیستی یه نکتهای داره که متخصصین نظامی خیل
☝️این پیامو هرجوری میتونید برای بقیه بفرستید تا آگاه بشن، شاید این کار شما سبب بشه جون یک نفر ناآگاه با آگاهی از این مسئله حفظ بشه...
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچوقت فکر نمیکردم روزی از تعقیبات و دعاهای بعد نمازم اشک بریزم...
همانجایی که بعد از نماز جماعت مکبر پشت میکروفن گفت:
«خدایا خدایا تا انقلاب مهدی،
از نهضت خمینی محافظت بفرما،
خامنهای امام مرجع عالی مقام،
به لطف خود...!»
تازه فهمید چه اشتباهی کرده و با دو دست جلوی دهانش را محکم گرفت!
اما دیر شده بود،
همه مسجد بهم ریخت.
نالهها و فریاد زنان از همه بلندتر بود...
خودش یک روضه بود.
یک دعای ساده که هر روز طبق عادت بر زبانمان جاری میگشت، حالا شده یک روضه مفصل برای بعد از نماز...
کار به جایی رسیده که خادم مسجد به مکبر میگوید:
«نماز دومه ها!» این یعنی حواست را جمع کن که بعد از نماز «هر دعایی» نکنی...!
آری آقاجان...
رفتی و حتی حسرت یک دعا برای سلامتیات را به دلمان گذاشتی...
مایی که بعد از هر روضه مداحمان میگفت:
«رهبر عزیزتر از جانمان را حفظ بفرما!» حالا با بغض به دیگر دعاهایش میپردازد...
همه دلخوشیمان فقط یک چیز است؛
آن هم ظهور ولی و صاحبمان...
راستی!
مولاجان!
نمیخواهی زودتر پیش ما بیایی؟
نمیخواهی سری به ما بزنی؟
دگر چه کسی را به فدایت کنیم که راضی شوی و قدم بر چشمانمان بگذاری؟
مولای ما، صاحب ما...
به خدا قسم که ما بهتر از «سیدعلی» کسی را نمیشناسیم که فدایت شده باشد...
یادت هست که آن روز جلوی همگان اشک ریخت و گفت من جان ناقبلی دارم؟! خودش گفت! گفت جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که شما به من دادهاید...
آقای من!
حالا همان هم رفته...
همان جسم مبارک و جانبازش هم رفته،
معلوم نیست اصلا چیزی پس از آن هجوم باقی مانده باشد...
نمیخواهی بیایی و نجاتمان بدهی؟
ما گفتیم که اهل کوفه نیستیم که علی تنها بماند. حالا هم ماندیم، بماند که علیمان را از ما گرفتند...
بخدا که هر سال فقط سه شب قدر داشتیم، الان هر شبمان «قدری» شده که خودمان حسابش را از دست دادیم...
هر شب در کوچه و خیابان میمانیم،
میگویند برای خونخواهی و طلب انتقام است...
راستش را بگویم؟
همه اینها بهانه است...
همه پی تو میگردند:)
خیابان به خیابان، کوچه به کوچه، رویشان نمیشود وگرنه مطمئنم اگر میتوانستند در هر خانهای را که میدیدند محکم میکوبیدند و میپرسیدند:
ببخشید مهدی فاطمه اینجاست؟!
اگر اینجاست صدایمان را میشنود؟
نکند رهایمان کرده؟!
آخه هرچه صدایش میزنیم جوابمان را نمیدهد!
میشود بگویید که بیاید تا چهره دلربایش را ببینیم؟ شاید کمی دلمان آرام شود...
آقاجان میشود بیایی و به همه بگویی صدایمان را شنیده بودی؟
میشود بیایی تا به همه نشانت دهیم و بگوییم دیدید دروغ نمیگفتیم؟!
آخه الان به ما کنایه میزنند...
میگویند پس چه شد؟
این مهدیتان نمیخواهد بیاید؟
نائب برحقش هم که رفت!...
نه اینکه بگویم خسته شدهایم،
فقط کمی جگرمان سوخته که آن هم فدای سرت، بس که گفتند مهدیتان دروغین است...
بیا تا به همه عالم نشانت بدهیم...
بیا تا به همه بگوییم که واقعی بودی و هستی...
بیا تا ببینند ما صاحبی داریم...
یاد این شعر افتادم که چقدر وصف حال الان ماست:
«عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند،
عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری...!»
✍ایلیا
بزن رو لینک👇#ایلیا
🔷@EILIA_Z
ایلیــا | علیرضا ضرغامی🇮🇷🎒
هیچوقت فکر نمیکردم روزی از تعقیبات و دعاهای بعد نمازم اشک بریزم... همانجایی که بعد از نماز جماعت
این یه درد و دلی بود که نوشتم،
به دلم نشست
گفتم بذارم شمام بخونید،
میگن چیزی که با اشک نوشته بشه،
با اشک هم خونده میشه...
من که خودم خیلی گریه کردم...
اگر شمام دلتون شکست و اشک ریختید، میون گریههاتون برای فرج آقا هم دعا کنید...
التماس دعا
قلمم که بیرحم نیست...
خودم دلم خونه،
آدم بعضی اوقات میخواد درد و دل کنه،
ولی شرایطش پیش نمیاد...
اما امان از زمانی که شرایطش باشه و دلمون خون باشه...
خیلی تو این فضا دعا کنید...
وقتی اشکتون جاری میشه و دلتون میشکنه خدا بیشتر بهتون نگاه میکنه...
تو اون لحظه بهترین چیز یعنی فرج آقا رو از خدا طلب کنید، بلکه به دل شکسته شما نگاه کنه و نجاتمون بده
ما که رو سیاهیم...
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا