هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
ماها که نمیدونیم!
حتما مادرت عین نه ماهی که ثانیه به ثانیه منتظرِ بغل کردنت بوده به این فکر میکرده چه اسمی برازندته. یحتمل از بینِ همهی اسمای قشنگِ دنیا هم یکیشو برات گلچین کرده بود. تا اینکه وسطِ توپ و ترقهی جنگ و اضطراب و دلهره، نور و روشنی و برکت و دلخوشیِ خونه شدی. و مادرت فکر کرد چه اسمی شایستهتر از پهلوون جنگ جمل و دلگرمیِ این روزای ایران؟ همونی که اسمش بعدِ کلی تشویش مرهم دلا شد و آرامش تو خونه به خونهی ایران ساکن. اسمت رو گذاشت مجتبی. چون تو همهی دلخوشی مادرت بودی. منتها چشمایِ حسود این دنیا، اون لبخند و خوشی رو به مامان و خواهرک دو سالهت ندید عزیزکم.
مامانت حتما برات آرزوهای زیادی داشت. الان به شعف داره میبینه که تو امشب کوچیکترین فرماندهی ایرانی. که موجِ جدید عملیاتِ شیربچههای حیدر، به یاد توعه آقا مجتبی سه روزه...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
هدایت شده از فناوری روایت
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند
✍️فائضه غفارحدادی
╰┈➤ ❝ [@narrative_thinktank]❞
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
✍️ پیام تسلیت حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی در پی شهادت دکتر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرزند و بعضی از همکاران ایشان
📝بسمالله الرحمن الرحیم
ولاتَحسبَنَّ الّذینَ قُتِلوا فی سبیلِاللهِ اَمواتاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
🌷با کمال تأسف خبر دردناک شهادت آقای دکتر علی لاریجانی دبیر شورایعالی امنیت ملی و نماینده رهبری در آن شورا، و فرزند برومند و بعضی همکاران ایشان را دریافت کردم. ایشان فردی عالم، دوراندیش، هوشمند، متعهد و دارای تجاربی متنوع در عرصههای گوناگون سیاسی، نظامی، امنیتی، فرهنگی و مدیریتی بودند. قریب پنج دهه نقشآفرینی در لایههای مختلف نظام اسلامی، از ایشان چهرهای ممتاز ساخته بود.
▫️بیشک ترور چنین شخصیتی نشان از میزان اهمیت او و بُغض دشمنان اسلام نسبت به او دارد. اسلامستیزان بدانند ریختن این خونها به پای درخت تناور نظام اسلامی صرفاً آن را قویتر میسازد و البته هر خونی، خونبهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید بزودی آن را بپردازند. اینجانب این ضایعه را خدمت همسر گرامی و سائر فرزندان آن بزرگوار و همچنین سائر وابستگان علیالخصوص جناب آیتالله آملی لاریجانی صمیمانه تسلیت عرض مینمایم و برای آن سفرکردگان از درگاه حضرت حق جلَّوعلا، عُلوّ درجاتشان را خواستارم.
سیدمجتبی حسینی خامنهای
۲۶/اسفند/۱۴۰۴
📲 @rahbar_enghelab_ir
هدایت شده از علیرضا زادبر
«وَاللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»
سیاست ترور مقامات کشور در دهه ۶۰ هم انجام شد.
همزمان با رئیس جمهور، جنگ خیابانی راه انداختند. آن هنگام، علی لاریجانی جوان ۲۴ ساله و گمنام بود. اسماعیل خطیب نوجوان ۱۹ ساله بود. محمد باقری ۲۲، قاسم سلیمانی ۲۵، امیرعلی حاجیزاده ۲۰، غلامرضا سلیمانی ۱۷، علی شمخانی ۲۶ و محمد پاکپور ۲۰ ساله بود.
این پرچم به زمین نخواهد افتاد.
@Politicalhistory
نتانیاهو امشب گفت: ترامپ رهبر من است!
قرآن اینطور بهش جواب که:
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَآءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ إتَّخَذَتْ بَیْتاً وَإِنَّ أَوْهَنَ لبْبُیُوتِ لَبَیتُ الْعَنكَبُوتِۚ لَوْ كَانُوا۟ یَعْلَمُونَ
حال آنان که خدا را فراموش کرده و غیر خدا را به رهبری و سرپرستی برگرفتند، حکایت خانهای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانند سستترین بنا، خانه عنکبوت است!...