┄━━•●❥-🌤﷽🌤-❥●•━━┄
👨👦تک فرزندی❗️
🔻کارشناسان تربیتی
معتقدند
یک فرزند را تربیت کردن
سخت تر از
چند فرزند
تربیت کردن است...
👨👧👦چند فرزند داشتن
تربیت را آسان می کند!
⬇️
چون خود فرزندان
زمینه ی تربیت را
برای یکدیگر
فراهم می کنند.
⬇️
مثلا:
وقتی شما می خواهید
فرزندانتان
#روحیه_مقاوم داشته باشند؛
📍قطعا وقتی
چند فرزند در کنار هم
در یک #خانواده باشند،
✅ این اتفاق راحت تر رقم می خورد✅
📌وقتی فرزندان
تعدادشان بیشتر
می شود:
✅#تعادل_عاطفی
در آنها بیشتر می شود.
✅#تعاملات_اجتماعی
در آنها بیشتر می شود.
✅#رشد_تربیتی شان
بیشتر می شود.
⚠️باید حداقل
سه فرزند
داشته باشیم؛
❇️ تا بتوانیم
زمینه ی خوبی
برای تربیت فرزندانمان
در خانواده فراهم کنیم.
📝استاد تراشیون
#تک_فرزندی
#تربیت_فرزند
#فرزندآوری
#خانواده
#تراشیون
@East_Az_tanhamasir
☘ سلام بر ابراهیم ☘
💥 قسمت بیست و سوم : رسيدگي به مردم
✔️راوی : جمعي از دوستان شهيد
🔸«بندگان #خانواده من هستند پس محبوبترين افراد نزد من کساني هستند که نسبت به آنها مهربانتر و در رفع #حوائج آنها بيشتر #کوشش کنند. »
عجيب بود! جمعيت زيادي در ابتداي خيابان شهيد سعيدي جمع شده بودند.
🔸با #ابراهيم رفتيم جلو، پرسيدم: چي شده!؟
گفت: اين پسر عقب مانده ذهني است، هر روز اينجاست. سطل آب کثيف را از جوي بر ميدارد و به آدمهاي خوش تيپ و قيافه ميپاشد!
مردم کم کم متفرق ميشدند. مردي با کت و شلوار #آراسته توسط پسرك خيس شده بود. مرد گفت: نميدانم با اين آدم عقب مانده چه کنم. آن آقا هم رفت. ما مانديم و آن پسر!
ابراهيم به پسرک گفت: چرا مردم رو خيس ميکني؟
پسرك خنديد و گفت: خوشم مياد. ابراهيم کمي فکر کرد و گفت:
کسي به تو ميگه آب بپاشي؟ پسرك گفت: اونها پنج ريال به من ميدن و ميگن به کي آب بپاشم. بعد هم طرف ديگر خيابان را نشان داد. سه جوان هرزه و بيکار ميخنديدند. ابراهيم ميخواست به سمت آنهابرود، اما ايستاد.کمي فکر کرد و بعد گفت: پسر، خونه شما کجاست؟
🔸پسر راه خانه شان را نشان داد. ابراهيم گفت: اگه ديگه مردم رو #اذيت نکني، من روزي ده ريال بهت ميدم، باشه؟ #پسرک قبول کرد. وقتي جلوي خانه آنها رسيديم، ابراهيم با مادر آن پسرک صحبت کرد. به اين ترتيب مشکلي را از سر راه مردم بر طرف نمود.
٭٭٭
🔸در #بازرسي تربيت بدني مشغول بوديم. بعد از گرفتن حقوق و پايان ساعت اداري، پرسيد: #موتور آوردي؟
گفتم: آره چطور!؟ گفت: اگه کاري نداري بيا با هم بريم فروشگاه. تقريباً همه حقوقش را خريد کرد. از برنج و گوشت، تا صابون و... همه چيز خريد. انگار ليستي براي خريد به او داد ه بودند! بعد با هم رفتيم سمت مجيديه، وارد کوچه شديم. ابراهيم درب خانه اي را زد.
🔸پيرزني که #حجاب درستي نداشت دم در آمد. ابراهيم همه وسائل را تحويل داد. يك صليب گردن #پيرزن بود. خيلي تعجب کردم! در راه برگشت گفتم:
داش ابرام اين خانم #ارمني بود؟! گفت: آره چطور مگه!؟ آمدم كنار خيابان. موتور را نگه داشتم و با عصبانيت گفتم: بابا، اين همه #فقير مسلمون هست، تو رفتي سراغ مسيحيا!
🔸همينطور كه پشت سر من نشسته بود گفت: مسلمونها رو کسي هست کمک کنه.
تازه، کميته امداد هم راه افتاده، کمکشون ميکنه. اما اين بنده هاي خدا کسي رو ندارند.با ين کار، هم مشکلاتشان کم ميشه، هم دلشان به امام و #انقلاب گرم ميشه.
٭٭٭
🔸26 سال از #شهادت ابراهيم گذشت. مطالب #كتاب جمع آوري و آماده چاپ شد. يكي از نمازگزاران #مسجد مرا صدا كرد و گفت: براي مراسم يادمان آقا ابراهيم هر كاري داشته باشيد ما در خدمتيم. با تعجب گفتم:
شما شهيد #هادي رو ميشناختيد!؟ ايشون رو ديده بوديد!؟
گفت: نه، من تا پارسال كه مراسم يادواره برگزار شد چيزي از شهيد هادي نميدونستم. اما آقا ابرام حق بزرگي گردن من داره!
🔸براي رفتن عجله داشتم، اما نزديكتر آمدم. باتعجب پرسيدم: چه حقي!؟
گفت: در مراسم پارسال جاسوئيچي عكس آقا ابراهيم را توزيع كرديد.
من هم گرفتم و به #سوئيچ ماشينم بستم. چند روز قبل، با خانواده از مسافرت برميگشتيم. در راه جلوي يك مهمانپذير توقف كرديم.
وقتي خواستيم سوار شويم باتعجب ديدم كه سوئيچ را داخل #ماشين جا گذاشتم! درها قفل بود. به خانمم گفتم: #كليد يدكي رو داري؟ او هم گفت: نه،كيفم داخل ماشينه!
🔸خيلي #ناراحت شدم. هر كاري كردم در باز نشد. هوا خيلي سرد بود. با خودم گفتم شيشه بغل را بشكنم. اما هوا سرد بود و راه طولاني.
يكدفعه چشمم به عكس آقا ابراهيم افتاد. انگار از روي جاسوئيچي به من نگاه ميكرد. من هم كمي نگاهش كردم و گفتم:آقا ابرام، من شنيدم تا زنده بودي مشكل مردم رو حل ميكردي. شهيد هم كه هميشه زنده است. بعد گفتم: خدايا به آبروي شهيد هادي مشكلم رو حل كن.
🔸تو همين حال يكدفعه دستم داخل جيب كُتم رفت. دسته كليد منزل را برداشتم! ناخواسته يكي از كليدها را داخل قفل دَر ماشين كردم. با يك تكان، قفل باز شد.
با #خوشحالي وارد ماشين شديم و از خدا تشكر كردم. بعد به عكس آقا ابراهيم خيره شدم وگفتم: ممنونم، انشاءالله جبران كنم. هنوز حركت نكرده بودم كه خانمم پرسيد: در ماشين با كدام كليد باز شد؟
🔸با تعجب گفتم: راست ميگي، كدوم كليد بود!؟ پياده شدم و يكي يكي كليدها را امتحان كردم. چند بار هم امتحان كردم، اما هيچكدام از كليدها اصلاً وارد قفل نميشد!! همينطوركه ايستاده بودم نَفس عميقي كشيدم. گفتم:
آقا ابرام ممنونم، تو بعد از شهادت هم دنبال حل مشكلات مردمي.
📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم
@East_Az_tanhamasir
10.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای مهربان بودن، کمی سنگدلی لازم است 🌷
#خانواده
@East_Az_tanhamasir
گنجِ ادب.mp3
1.33M
💥 گنجِ ادب
چرا بعضی بچه ها:
• به مادرشون احترام نمیذارن؟
• به پدرشون احترام نمیذارن؟
مشکل به کجا برمیگرده؟
#استاد_پناهیان
#خانواده
🍃@East_Az_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🍃 یک شاه کلید برای تجربه حال خوب در عبادت
استاد شجاعی🎙
#خانواده
🌱@East_Az_tanhamasir
1_4724702424.mp3
1.43M
💥 چرا من محبوب نیستم؟!
من روحانیام/
من استادم/
من دکترم / مهندسام ...
✘ خیلی شأن اجتماعی بالایی دارم،
ولی در خانوادهام محبوب نیستم،
بچههام عاشقم نیستن،
حس میکنم همسرم فقط تحملم میکنه،
آخه چـــــــرا ؟
#خانواده
🍃@East_Az_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💥توصیه استاد فاطمینیا:
هر وقت گرفتاری داشتید نذر کنید خانوادهتون رو خوشحال کنید.
#خانواده
🍁@East_Az_tanhamasir
#ایده_شیطنت 😜
زمانی که همسری دیر کرده🥲⏰
زنگ بزنید بهش بگید👇🏻
سلام ببخشید شما همسرمو ندیدین❓🤔
ازش خبر ندارین❓☹️
دیر کرده دلم انداره ی نخود شده براش🥰
میشه بهش بگید زود بیاد پیش زندگیش😁😊
#خانواده
@East_Az_tanhamasir
1682903243778.mp3
8.37M
🔸#اخلاق خیلی مهمه
🔹اخلاقت با #خانواده ات چجوره؟
🔻اخلاق نداشته باشی هیچی نداری!
▫️میخوای ایمان کسی رو بسنجی ببین تو خونه چجوره.
🔰ما تو دوتا خلوت سنجیده میشیم:
📌خلوت با خانواده
📌خلوت خودت با خدا
#خانواده
🎥 دکتر عزیزی
@East_Az_tanhamasir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پادکست ✔ محبت به #خانواده ♡
استاد عالی 🎙
🍃@East_Az_tanhamasir