هدایت شده از محتوای تربیت دینی 🇵🇸 کودک و نوجوان
BQACAgQAAx0CUxfGxAACcZZqUhxGOdG3D-KPWs5dAxgyd-gEtgACmBsAAl-1kVLMgPksLFWZqDwE.pdf
حجم:
154K
🛑 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر معظّم انقلاب بهمناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران
✨ ضمنا یک خبر خوب
https://rahbar.ir
🔺سایت آقا اومد بالا 👌
🔻در این سایت زندگینامه نسبتا کاملی از رهبر معظم انقلاب درج شده که ان شاالله مطالعه بفرمایید 👇
https://rahbar.ir/web/guest/biography
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از جایزه برنامه
🌷 باید برخاست...
نقشه راه مطالعه حلقه دوم
اربعین؛ از زیارت تا تربیت
اساتید، مربیان و فعالان عزیز تربیتی
حلقه دوم این مجموعه، تنها چند یادداشت درباره پیادهروی اربعین نیست؛ بلکه تلاشی است برای خواندن اربعین از منظر «تربیت».
پیشنهاد میکنیم این پیامها را به ترتیب مطالعه کنید؛ زیرا هر بخش، مقدمهای برای بخش بعدی است.
🌱 فصل اول | کشف مسئله
چرا اربعین یک موقعیت استثنایی تربیتی است؟
پیام ۱ | پیام ۲ | پیام ۳ | پیام ۴ | پیام ۵ | پیام ۶ |
در این بخش، ابتدا از ظاهر اربعین عبور میکنیم و این پرسش را دنبال میکنیم که چرا این آیین عظیم، چنین قدرتی در تربیت انسان دارد و چه ویژگیهایی آن را به یکی از کمنظیرترین میدانهای تربیتی جهان اسلام تبدیل کرده است.
🌱 فصل دوم | هنر میدانداری تربیتی
مربی در اربعین چه میکند؟
پیام ۷ | پیام ۸ | پیام ۹ | پیام ۱۰ | پیام ۱۱ | پیام ۱۲ | پیام ۱۳ | پیام ۱۴ |
در این فصل، از نگاه یک مربی به اربعین مینگریم؛ اینکه چگونه میتوان لحظههای عادی سفر را به فرصتهای تربیتی تبدیل کرد، چگونه موکب را به مدرسه اخلاق بدل ساخت و چگونه نوجوان را از «همراه سفر» به «فاعل تربیت» رساند.
🌱 فصل سوم | از زیارت تا سبک زندگی
اربعین چگونه انسان و جامعه را میسازد؟
پیام ۱۵ | پیام ۱۶ | پیام ۱۷ | پیام ۱۸ | پیام ۱۹ | پیام ۲۰ | پیام ۲۱ |
فصل پایانی، افق اربعین را فراتر از ایام سفر ترسیم میکند؛ از اخلاق مقاومت و استحکام اجتماعی تا این پرسش اساسی که چگونه میتوان تجربه اربعین را به یک سبک زندگی و یک جریان دائمی تربیتی تبدیل کرد.
سه پیشنهاد برای مطالعه
🔹 اگر فرصت کمی دارید...
پیامهای ۱، ۷، ۱۲، ۱۸ و ۲۱ را مطالعه کنید. این پنج پیام، ستونهای اصلی حلقه دوم را تشکیل میدهند.
🔹 اگر مربی کاروان یا فعال فرهنگی هستید...
پیامها را هر شب، متناسب با همان مرحله از سفر، با اعضای کاروان یا حلقههای تربیتی مرور کنید و درباره تجربههای همان روز گفتوگو نمایید.
🔹 اگر دغدغه نظریهپردازی تربیتی دارید...
این مجموعه را نه بهعنوان متن مناسبتی، بلکه بهعنوان پیشنویسی برای شکلگیری ادبیات «میدانداری تربیتی» مطالعه کنید؛ ادبیاتی که میتواند مبنای پژوهش، آموزش، طراحی برنامههای تربیتی و تولید الگوهای عملیاتی در دیگر میدانهای اجتماعی نیز قرار گیرد.
🌷 اربعین، پایان یک سفر نیست؛ آغاز یک نگاه تربیتی است.
#باید_برخاست
#میدان_داری_تربیتی_نوجوان
#اربعین
#حلقه_دوم
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از جایزه برنامه
#نشست_علمی
🔶 انجمن علمی اخلاق حوزه علمیه قم نشست علمی برگزار کرد با همکاری
🔸گروه علمی مبانی اندیشه مجتمع آموزش عالی علوم انسانی اسلامی جامعة المصطفی العالمیة
🔸مرکز پژوهشی اخلاق و تربیت اسلامی
🔸جامعة الزهرا سلاماللهعلیها
🔸مؤسسه آموزش عالی اخلاقوتربیت
🔺 موضوع نشست علمی:
ابعاد اخلاقی تربیتی پیادهروی اربعین
🔻 مسأله محوری:
راز انسانسازی پیادهروی اربعین
چرا میلیونها انسان، با وجود سختیهای راه، هر سال مشتاقانه راهی اربعین میشوند؟
چه رازی در این سفر نهفته است که بسیاری، پس از بازگشت، احساس میکنند دیگر همان انسان سابق نیستند؟
آیا این تحول، فقط محصول احساسات و شور معنوی است، یا اربعین از یک منطق عمیق تربیتی برخوردار است؟
در این نشست، تلاش شد با نگاهی اخلاقی و تربیتی، به این پرسش پاسخ دهم و نشان دهم که اربعین، تنها یک زیارت نیست؛ بلکه یک زیستبوم تربیتی و مدرسهای برای ساختن انسان فاضل است.
در این مسیر، چارچوبی با عنوان «تربیت در میدان» ارائه میشود؛ نگاهی که میتواند فهم ما از اربعین و دیگر موقعیتهای تربیتی را عمیقتر کند.
🎙 این نشست در سه بخش تقدیم میشود:
قسمت اول
⏱ ۲۱ دقیقه با دور تند گوش کنید.
قسمت دوم
⏱ ۲۰ دقیقه با دور تند گوش کنید.
قسمت سوم
⏱ ۱۹ دقیقه با دور تند گوش کنید.
📆 ۱۴۰۵۰۵۰۵
👤ارائهدهنده: حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمدجواد فدایی
👤 دبیر علمی: حجتالاسلام دکتر حقشناس
ــــــــــــــــــ
#اربعین
#تربیت_در_میدان
#زیست_بوم_تربیتی
#تحلیل_تربیت_اخلاقی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
🌷 باید برخاست 🌷
🌷همسفرِ حسین باش، نه فقط زائرِ حسین
#اربعین، تنها پیمودن مسیر نجف تا کربلا نیست؛ پیمودن راهی است از «من» به «ما». ارزش این سفر فقط به تعداد قدمها نیست، بلکه به ردپایی است که بر دل همراهانت بر جای میگذاری.
اگر میخواهی همراهی سازنده باشی، بیش از آنکه به راحتی خود بیندیشی، به آرامش دیگران فکر کن. هنر همسفری آن نیست که زودتر به مقصد برسی؛ هنر آن است که هیچکس در کنار تو احساس تنهایی، خستگی یا جا ماندن نکند.
خدمت را شکار کن، نه مسئولیت را . پیش از آنکه کسی درخواست کمک کند، نیازش را ببین. گاهی پر کردن یک قمقمه، گرفتن یک لیوان چای، حمل چند دقیقهای کولهپشتی دوستی خسته، یا ماساژ دادن پاهای همراهی که توانش رو به پایان است، از ساعتها عبادت، اثر تربیتی بیشتری دارد.
روحیهبخش جمع باش، نه منتقلکننده خستگی . یک لبخند، یک ذکر جمعی، یک شوخی بهجا یا یادآوری هدف این سفر، میتواند جان تازهای به کاروان ببخشد.
سرعتت را با ضعیفترین همراه تنظیم کن. در منطق اربعین، پیروزی آن نیست که یک نفر جلوتر برود؛ پیروزی آن است که همه با هم به حرم برسند.
کمتوقع باش . اگر غذا ساده بود، اگر جای استراحت محدود بود، اگر گرما یا ازدحام آزارت داد، نخستین کسی باش که میگوید: «الحمدلله؛ اینجا آمدهایم تا خودمان را بسازیم، نه اینکه همه چیز مطابق میل ما باشد.»
اگر اختلافی پیش آمد، آن را همان روز دفن کن. خستگی راه نباید به خستگی دل تبدیل شود. دلهای سبک، زودتر از پاها به کربلا میرسند.
و هر چند ساعت، نیتت را تازه کن و با خود بگو:
«خدایا! امروز آمدهام بار کسی را سبکتر کنم، امیدی در دل کسی زنده کنم و بندهای را یک قدم به تو نزدیکتر سازم.»
در پایان، شاید بتوان همه فلسفه همسفری در اربعین را در یک جمله خلاصه کرد:
زائر خوب، کسی نیست که کمتر خسته شود؛ زائر خوب، کسی است که دیگران در کنار او کمتر خسته شوند .
اگر چنین باشیم، پیادهروی اربعین فقط یک سفر زیارتی نخواهد بود؛ مدرسهای برای انسان شدن و تمرینی برای ساختن جامعهای حسینی خواهد شد.
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۷
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
🌷 باید برخاست
افقگشایی پژوهشی | ۱
یک مسئله برای تأمل؛ نه یک نقد جناحی
گاهی به یک پدیده فکر میکنم که شاید کمتر درباره آن پژوهش کردهایم.
دو نفر را تصور کنید که سالها در یک سنگر فرهنگی، یک هیئت، یک مسجد یا یک مجموعه انقلابی کنار هم کار کردهاند؛ هر دو مؤمن، دلسوز، انقلابی و دغدغهمند. اما کافی است بر سر یک تحلیل، یک تصمیم، یک انتصاب یا حتی یک نقد، اختلاف نظر پیدا کنند. ناگهان گفتوگو جای خود را به برچسبزنی میدهد، نقد به تخریب تبدیل میشود، رفاقتها آسیب میبیند، حلقههای ارتباطی از هم میپاشد و سرمایهای که سالها برای شکلگیری آن زحمت کشیده شده بود، در مدت کوتاهی فرسوده میشود.
نمونه دیگری را در فضای مجازی میبینیم. یک استاد، پژوهشگر یا فعال فرهنگی، نقدی درونجریانی مطرح میکند. به جای آنکه استدلالش بررسی شود، خود او موضوع حمله قرار میگیرد؛ نیتش قضاوت میشود، برچسب میخورد و بهتدریج بسیاری ترجیح میدهند سکوت کنند؛ زیرا هزینه نقد را بیش از فایده آن میبینند. در چنین فضایی، مهمترین ظرفیت هر جریان برای اصلاح درونی، یعنی «نقد منصفانه»، تضعیف میشود.
در مقابل، نمونههایی هم وجود دارد که افراد با وجود اختلافهای جدی، حرمت یکدیگر را حفظ میکنند، راه گفتوگو را نمیبندند و اختلاف را به فرصتی برای رشد تبدیل میکنند، نه عاملی برای دشمنی.
اینجا یک پرسش جدی شکل میگیرد:
چرا گاهی کسانی که اهداف، آرمانها و ارزشهای مشترک بیشتری دارند، در مدیریت اختلاف، بیشترین آسیب را به روابط و سرمایه اجتماعی یکدیگر وارد میکنند؟
و پرسش مهمتر این است:
ریشه این مسئله چیست؟
آیا مشکل از ضعف سعهصدر است؟
از غلبه هویتهای گروهی بر حقیقتجویی؟
از ضعف در اخلاق نقد؟
از ناتوانی در تفکیک نقد اندیشه از تخریب شخصیت؟
یا از فقدان الگوی تربیتی برای مدیریت اختلاف؟
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرداختن صرف به مصادیق، اصل مسئله را موضوع یک پژوهش علمی، یک نشست تخصصی و مجموعهای از کارگاههای آموزشی قرار دهیم؛ زیرا اگر این مسئله حل نشود، هر نسلی همان چرخه اختلاف، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش توان جمعی را دوباره تجربه خواهد کرد.
به گمانم یکی از مسائل مغفول در پژوهشهای اخلاق اجتماعی و حکمرانی فرهنگی همین است که:
چرا در برخی جریانهای اجتماعی و فرهنگی، اختلاف نظر به تخریب روابط و کاهش سرمایه اجتماعی میانجامد و چه الگوی اخلاقی میتواند فرهنگ نقد منصفانه، گفتوگوی سازنده و حفظ اخوت را تقویت کند؟
شاید پاسخ این پرسش، تنها یک نظریه دانشگاهی نباشد؛ بلکه بتواند آغازگر اصلاحی تدریجی در فرهنگ تعامل، نقد و همافزایی میان نیروهای دغدغهمند باشد؛ اصلاحی که بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۷
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
🌷 باید برخاست
افقگشایی پژوهشی | ۲
آیا با یک مسئله مغفول در اخلاق اجتماعی مواجهیم؟
یکی از وظایف پژوهش، پاسخ دادن به پرسشهای موجود نیست؛ بلکه کشف مسئلههایی است که هنوز بهدرستی دیده نشدهاند.
به نظر میرسد در فضای فرهنگی و اجتماعی امروز، با یکی از همین مسائل مغفول روبهرو هستیم.
اگر رخدادهای اجتماعی و سیاسی را از اشخاص، جناحها و مصادیق روزمره جدا کنیم، با یک مسئله عمیق اخلاقی و تربیتی مواجه میشویم:
چرا در برخی جریانهای همهدف، اختلاف نظر بهجای آنکه زمینهای برای رشد، اصلاح و تکامل باشد، به تخریب روابط، کاهش اعتماد و فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد؟
در اینجا، مسئله صرفِ اختلاف نیست؛ اختلاف، لازمه حیات اجتماعی و حتی زمینهای برای رشد عقل جمعی است. مسئله آنجاست که گاهی:
- هویت گروهی بر حقیقتجویی غلبه میکند.
- نقد درونجریانی بهجای آنکه نشانه دلسوزی باشد، خیانت تلقی میشود.
- نقد اندیشه با تخریب شخصیت درهم میآمیزد.
- گفتوگو با مخالف، بهجای فرصتی برای اصلاح، نشانه سازش یا انحراف پنداشته میشود.
- روابط انسانی و سرمایه اجتماعی، قربانی مرزبندیهای هویتی میشود.
این پدیده را میتوان از منظرهای مختلف بررسی کرد؛ از جمله:
- اخلاق گفتوگو
- اخلاق نقد
- سعهصدر و تحمل اختلاف
- اخوت و سرمایه اجتماعی
- آداب کنشگری اجتماعی
- مدیریت تعارض در جامعه اسلامی
از منظر اخلاق اسلامی نیز این مسئله میتواند ریشه در عواملی مانند ضعف سعهصدر، غلبه تعصب بر عدالت، کمرنگ شدن اخوت و حسنظن، ناتوانی در تفکیک نقد اندیشه از تخریب شخصیت، ضعف مهارتهای ارتباطی و غلبه هیجان بر حکمت در کنش اجتماعی داشته باشد.
بر این اساس، یکی از صورتبندیهای پیشنهادی این مسئله چنین است:
«چرا در برخی جریانهای اجتماعی و فرهنگی، اختلاف نظر به تخریب روابط و کاهش سرمایه اجتماعی میانجامد و چه الگوی اخلاقی میتواند فرهنگ نقد منصفانه، گفتوگوی سازنده و حفظ اخوت را تقویت کند؟»
و یا:
«الگوی اخلاقی مدیریت اختلاف در جامعه اسلامی با تأکید بر عدالت، کرامت، اخوت و گفتوگوی انتقادی چیست؟»
به نظر میرسد راهحل این مسئله، نه در داوری درباره اشخاص یا جریانها، بلکه در پژوهش مسئلهمحور نهفته است؛ پژوهشی که با مراجعه به قرآن، روایات و سیره اهلبیت(ع)، در کنار بهرهگیری از یافتههای معتبر علوم اجتماعی، بتواند:
- مبانی اخلاق اختلاف را تبیین کند؛
- تجربههای موفق حفظ انسجام در عین اختلاف را تحلیل نماید؛
- عوامل فرسایش سرمایه اجتماعی را شناسایی کند؛
- شاخصهای اخلاق نقد را استخراج نماید؛
- و در نهایت، الگویی بومی برای تقویت فرهنگ گفتوگو، نقد منصفانه، سعهصدر و مدیریت اخلاقی اختلاف ارائه دهد.
این مسئله ظرفیت آن را دارد که به محور نشستهای علمی، پایاننامهها، رسالهها، کارگاههای آموزشی و حتی برنامههای توانمندسازی فعالان فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود.
شاید یکی از نیازهای امروز ما، بیش از تولید پاسخهای جدید، کشف و تنقیح مسئلههای درست باشد؛ زیرا کیفیت پژوهش، پیش از هر چیز، به کیفیت مسئلهای بستگی دارد که برای آن انتخاب میکنیم.
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۸
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
🌷 باید برخاست
افقگشایی پژوهشی | ۳
دعوت به یک هماندیشی علمی؛ پیش از آنکه پاسخ بدهیم، مسئله را دقیقتر ببینیم
در دو یادداشت گذشته، از یک مسئله مغفول در اخلاق اجتماعی سخن گفتیم؛ مسئلهای که اگر از اشخاص، جریانها و مصادیق فاصله بگیریم، به پرسشی بنیادین تبدیل میشود:
چرا گاهی اختلاف نظر، به جای آنکه زمینهای برای رشد و اصلاح باشد، به تخریب روابط، کاهش اعتماد و فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد؟
اکنون گام بعدی، شتاب در ارائه پاسخ نیست؛ بلکه تنقیح خود مسئله است.
بسیاری از پژوهشها، نه به دلیل ضعف روش، بلکه به دلیل صورتبندی نادقیق مسئله، به نتایج اثرگذار نمیرسند. ازاینرو، پیش از هر نشست تخصصی، پایاننامه یا مقاله، شایسته است این پرسش در یک هماندیشی علمی و میانرشتهای به بحث گذاشته شود.
محورهای پیشنهادی این هماندیشی عبارتاند از:
- آیا با یک مسئله واقعی، فراگیر و پژوهشپذیر مواجه هستیم؟
- مسئله اصلی دقیقاً چیست و مرز آن با مسائل مشابه کجاست؟
- ریشههای اخلاقی، تربیتی، روانشناختی و اجتماعی این پدیده کداماند؟
- سهم عوامل فردی، گروهی، ساختاری و رسانهای در شکلگیری آن چیست؟
- معارف اسلامی چه ظرفیتهایی برای تبیین و درمان این مسئله در اختیار ما قرار میدهد؟
- این مسئله چه افقهای تازهای برای پایاننامهها، رسالهها و طرحهای پژوهشی میگشاید؟
هدف این هماندیشی، دفاع از یک فرضیه یا نقد یک جریان خاص نیست؛ بلکه کشف دقیقتر مسئله و فراهم کردن زمینه برای تولید پژوهشهای مسئلهمحور و راهگشا است.
در پایان، مایلیم از همراهان این کانال نیز دعوت کنیم در تنقیح این مسئله مشارکت کنند.
اگر شما قرار بود این مسئله را برای یک پژوهش علمی صورتبندی کنید:
- مسئله محوری را چگونه بیان میکردید؟
- مهمترین ریشه این پدیده را چه میدانید؟
- و به نظر شما، کدام بُعد آن تاکنون کمتر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است؟
امید است این گفتوگو، آغاز شکلگیری یک شبکه پژوهشی برای فهم و درمان یکی از مسائل مهم اخلاق اجتماعی در جامعه امروز باشد.
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۹
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از جایزه برنامه
🌷 باید برخاست...
تأملات یک زائر در مسیر نورانی اربعین (۱)
امروز، در موکب حضرت قائم(عجلاللهتعالیفرجه) کرمانشاه، میان رفتوآمد زائران، به این فکر میکردم که اربعین فقط یک سفر نیست؛ یک #مدرسه است.
بعضی سفرها ما را از شهری به شهر دیگر میبرند؛ اما بعضی سفرها، انسان را از نگاهی به نگاهی دیگر منتقل میکنند.
احساس میکنم اربعین از ما فقط راه رفتن نمیخواهد؛ دیدن میخواهد.
باید برخاست...
نه فقط برای پیمودن جاده، بلکه برای دیدن حقیقتهایی که در شلوغی زندگی کمتر دیده میشوند.
برای دیدن دستهایی که بیهیچ چشمداشتی خدمت میکنند.
برای دیدن لبخندهایی که هیچ معاملهای پشت آن نیست.
برای دیدن دلهایی که بیآنکه همدیگر را بشناسند، به هم اعتماد میکنند.
برای دیدن اینکه چگونه میلیونها انسان، با زبانها، فرهنگها و ملیتهای گوناگون، تنها با محبت حسین علیهالسلام، یک خانواده میشوند.
هرچه بیشتر نگاه میکنم، بیشتر احساس میکنم اربعین فقط #راه نیست؛ #آیینهای است که حقیقت جامعه مطلوب را به ما نشان میدهد.
جامعهای که در آن، خدمت بر رقابت غلبه دارد، محبت بر خودخواهی پیشی میگیرد و پیوندها از مرزها نیرومندترند.
تصمیم گرفتهام در این مسیر، فقط زائر نباشم؛ #شاگرد_اربعین هم باشم.
در این چند روز، میخواهم هر روز یکی از درسهایی را که اربعین به من میآموزد، با شما در میان بگذارم؛ نه از سر ادعا، بلکه در حد تأملات یک زائر.
شاید اگر درست نگاه کنیم، اربعین فقط مقصدی برای رسیدن نباشد؛ مدرسهای باشد برای آموختن اینکه چگونه میتوان جامعهای ساخت که پیوندهایش، از اختلافهایش نیرومندتر باشد...
ادامه دارد...
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۸.....۱۱:۱۰
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از محتوای تربیت دینی 🇵🇸 کودک و نوجوان
🌿 حکمتهای راه
تأملاتی از مدرسه اربعین
🍃 #عمودها؛ راه را به گامهای ممکن تقسیم میکنند
اولین بار که از نجف راه میافتی، مسیر تا کربلا بلند به نظر میرسد؛ آنقدر بلند که گاهی ذهن، پیش از پاها خسته میشود.
اما چیزی در این مسیر هست که امید را زنده نگه میدارد...
عمودها.
کسی از همان ابتدا از تو نمیخواهد به آخر راه نگاه کنی. فقط میگوید: «خودت را به عمود بعدی برسان.»
عمود بعدی...
و باز عمود بعدی...
راه، با همین «بعدی»ها کوتاه میشود.
شاید راز عمودها همین باشد؛ مقصدهای بزرگ، با گامهای کوچک فتح میشوند.
گاهی در زندگی، آنقدر چشم به پایان راه میدوزیم که توان برداشتن قدم بعدی را از دست میدهیم. میخواهیم همه مشکلات یکباره حل شوند، همه فضیلتها یکباره در جانمان بنشینند و همه آرزوها یکباره به ثمر برسند.
اما #مدرسه_اربعین، حکمت دیگری میآموزد.
رسیدن، حاصل هزاران قدم است؛ نه یک قدم.
رشد، حاصل هزاران انتخاب درست است؛ نه یک تصمیم بزرگ.
استقامت، یعنی وفادار ماندن به همان قدم بعدی، حتی وقتی هنوز مقصد دیده نمیشود.
خداوند نیز بندگانش را به اندازه «همه راه» مکلف نکرده است؛ تکلیف امروز، همان قدمی است که امروز میتوان برداشت.
🍂 شاید حکمت امروز راه همین باشد:
اگر مقصد دور است، نگاهت را از آن برندار؛ اما قدمت را فقط تا عمود بعدی بردار.
بسیاری از راههای بزرگ، نه با شتاب، که با استمرار پیموده میشوند.
و شاید راز اربعین نیز همین باشد؛
راه، به آنان که همه مسیر را یکباره میخواهند، چیزی نمیآموزد؛ اما برای آنان که هر بار فقط یک قدم برمیدارند، تا پایان، #معلمی میکند.
🗓 ۱۴۰۵۰۵۰۹....۸:۵۳ بوقت عراق
✍ محمد جواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از محتوای تربیت دینی 🇵🇸 کودک و نوجوان
🌿 حکمتهای راه
تأملاتی از مدرسه اربعین
🍃 همقدمها
هرچه مسیر طولانیتر میشود، یک حقیقت بیشتر خود را نشان میدهد...
اینجا کسی تنها راه نمیرود.
پیرمردی از نفس میافتد؛ جوانی بیآنکه او را بشناسد، بازویش را میگیرد.
کودکی خسته میشود؛ دستی او را بر دوش مینشاند.
کسی از کاروان عقب میماند؛ دیگری بیصدا قدمهایش را آهستهتر میکند.
گاهی یک لیوان آب...
گاهی یک لبخند...
گاهی فقط چند دقیقه صبر کردن...
همینها، کاروان را زنده نگه میدارد.
در اربعین، هنر، زودتر رسیدن نیست؛
با هم رسیدن است.
هیچکس به دیگری نمیگوید:
«خودت را برسان.»
میگوید:
«با هم میرویم...»
شاید راز ماندگاری امتها نیز همین باشد.
قدرت یک ملت، فقط به سلاح، ثروت یا فناوری نیست؛ به دلهایی است که در سختی، دست یکدیگر را رها نمیکنند.
گاهی دشمن، زودتر از خود ما این حقیقت را میبیند؛ 👌
آنچه ملتی را شکستناپذیر میکند، فقط توان ایستادن افرادش نیست؛ توان مرصوص ماندن آنهاست.
قرآن نفرمود: «بنیان متین» یا «بنیان حصین»؛ فرمود:
«﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ﴾»
«مرصوص» یعنی بنایی که استحکامش از قدرت یک آجر نیست؛ از درست به هم پیوستن آجرهاست.
اگر میان آجرها فاصله بیفتد، هر کدام هرقدر هم محکم باشند، ساختمان فرو میریزد.
در منطق قرآن، قدرت از انسجام متولد میشود، نه از انباشته شدن افراد قدرتمند.
مرصوص یعنی:
نه کنار هم بودن؛ به هم پیوسته بودن.
نه جمع شدن؛ به هم جوش خوردن.
نه همسایگی؛ همسرنوشتی.
اربعین، تفسیر زنده همین آیه است.
میلیونها انسان، با زبانها، فرهنگها و ملیتهای گوناگون، یک مقصد دارند؛ و همین مقصد مشترک، از آنان یک امت میسازد.
🍂 حکمت راه
بعضی راهها را میتوان تنها رفت؛
اما مقصدهای بزرگ، تنها با همقدمها فتح میشوند.
شاید بسیاری از شکستهای ما، نه از کمبود توان، که از کمبود پیوند باشد.
🌷 باید برخاست...
نه فقط برای آنکه خودمان به مقصد برسیم؛
برای آنکه دست یکدیگر را بگیریم،
فاصلهها را کم کنیم،
و آجرهای بنیان مرصوص این امت باشیم.
📍 مدرسه اربعین، پاسخ نمیدهد؛ سؤالهای درست را در دل انسان بیدار میکند.
🗓 ۱۴۰۵/۰۵/۱۰ بوقت عمود ۱۰۲۰
✍ محمدجواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از محتوای تربیت دینی 🇵🇸 کودک و نوجوان
🌿 حکمتهای راه
تأملاتی از مدرسه اربعین
🍃 ضیافتِ همه وجود
وقتی قرآن از رزق سخن میگوید، تنها از نان و آب سخن نمیگوید؛ از عطای الهی به همه ابعاد انسان سخن میگوید.
در ضیافت رمضان، خداوند سه رزق بزرگ را پیش روی انسان میگشاید:
﴿ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ ﴾
هدایت، بینش و قدرت تشخیص.
اما #اربعین، گویی ادامه همان ضیافت الهی در میدان حرکت است؛ ضیافتی که رزق آن، تنها بر سفرهها نیست؛ در قدمها، اشکها، محبتها، معرفتها، خدمتها و از همه بالاتر، در ولایت جاری است.
اینجا هر قدم، رزقی است.
هر اشک، رزقی است.
هر خدمت، رزقی است.
هر سلام، رزقی است.
هر نگاه به گنبد حسین علیهالسلام، رزقی است.
و هر لحظه همراهی با این کاروان، بهرهای تازه از سفره بیکران خدا.🥺
چه بسیار انسانهایی که از چنین رزقی محروماند؛ و چه نعمت بزرگی که خدا، ما را بر این سفره نشانده است.
و من... با همه فقرم، تنها یک سرمایه دارم؛ چشم به کرمِ میزبان.
خدایا! از تو کم نمیخواهم.
تو که با جرعهای آب، تشنگی جسم را برطرف میکنی، چشمانم را نیز به دیدنیهای پنهانت روشن کن.
راز آیاتت را در این بزم حسینی بر دلم بگشا.
بگذار فکرم بجوشد...
عقلم درست بسنجد...
دلم بلرزد و بتکاند خودش را...
اشکم جاری شود...
و روحم در سایه ولایت، به وجد آید.
اگر رزق فکر هست، همهاش را میخواهم؛ تا اندیشهام با نور قرآن روشن شود.
اگر رزق عقل هست، همهاش را میخواهم؛ تا حق را درست بشناسم و درست انتخاب کنم.
اگر رزق قلب هست، همهاش را میخواهم؛ تا محبت حسین علیهالسلام، همه دلبستگیهای کوچک را از دلم بشوید.
اگر رزق ولایت هست، همهاش را میخواهم؛ تا در پرتو حجت خدا، راه را گم نکنم و هر روز به او نزدیکتر شوم.
و اگر رزق روح، قرب توست، آن را نیز از من دریغ مکن.
من به یک بُعد سیراب نمیشوم.
روح انسان، با رزقِ تکهتکه آرام نمیگیرد.
عروسیِ روح، آن لحظهای است که همه وجود انسان از سفره خدا بهره بگیرد؛ فکرش، عقلش، قلبش، روحش و حتی جسم خستهاش.
شاید راز شیرینی اربعین همین باشد.
در این راه، انسان فقط راه نمیرود؛ همزمان میاندیشد، میشناسد، دوست میدارد، اشک میریزد، خدمت میکند، صبر میآموزد و زیر سایه ولایت، دوباره متولد میشود.
این، فقط یک پیادهروی نیست؛ ضیافتِ همه وجود انسان است.
🍂 حکمت راه
بعضی سفرها، انسان را به مقصد میرسانند؛ اما اربعین، خودِ انسان را بزرگتر میکند.
اینجا رزق، فقط آن چیزی نیست که به دست میآوری؛ آن چیزی است که آرامآرام میشوی.
و چه رزقی از این بالاتر که انسان، در یک مسیر، همزمان طعم هدایت، معرفت، محبت، بصیرت، ولایت و قرب الهی را بچشد.
🌷 باید برخاست...
تا از این ضیافت کریمانه، تنها با کولهباری پر بازنگردیم؛ بلکه با عقلی روشنتر، دلی عاشقتر، روحی زندهتر و عهدی عمیقتر با ولیّ خدا بازگردیم.
🍂 شاید بد نباشد امروز از خود بپرسیم:
من حقیقتاً چقدر تشنهٔ رزقِ ولایت هستم؟
📍 مدرسه اربعین، پاسخ نمیدهد؛ سؤالهای درست را در دل انسان بیدار میکند.
🗓 ۱۴۰۵/۰۵/۱۱....۱:۲۰ بوقت حاج قاسم
✍🏻 محمدجواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷
هدایت شده از محتوای تربیت دینی 🇵🇸 کودک و نوجوان
🌿 حکمتهای راه
تأملاتی از مدرسه اربعین
🍃 آستانهای که باید با دلِ شکسته وارد شد.
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم.
هرچه به حرم نزدیکتر میشوم، یک ترس در دلم بزرگتر میشود...
نکند با همان «منی» وارد شوم که سالها با خودم حمل کردهام.
آستانه حسین علیهالسلام، جای قد کشیدن نیست؛ جای سر فرود آوردن است.
جون، یار موسپید حسین، همین را فهمیده بود.
وقتی اجازه میدان خواست، نگفت: سالها در خیمه تو بودهام... نگفت: وفادارم... نگفت: جانم را میدهم...
فقط خودش را دید؛ و خودش را اینگونه معرفی کرد:
«رنگم سیاه است... بدنم بوی خوشی ندارد... نَسَبی ندارم ...»
چه اعتراف عجیبی...
انگار میگفت: آقاجان! من چیزی ندارم که به تو عرضه کنم؛ آمدهام تا تو، همه نداشتههایم را جبران کنی.
و حسین... همین را میخواست.
دعایش کرد:
« اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ، وَطَيِّبْ رِيحَهُ، وَاحْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ. »
خدایا! رویش را سپید کن... عطر بهشت را نصیبش کن... و او را با نیکان محشور گردان. 🤲
حسین، کارش همین است.
او سیاهی را نور میکند... بدبویی را عطر میکند... گمنامی را جاودانگی میکند.
شاید ما هم هر کدام، «رنگی» داریم که باید سپید شود؛ نه رنگ صورت... رنگ دل.
شاید «بویی» داریم که باید عطر بگیرد؛ نه بوی تن... بوی جان.
و شاید «اعتباری» نداریم که به آن دل ببندیم؛ جز اینکه دستمان را در دست ولی خدا بگذاریم.
هرچه به حرم نزدیکتر میشوم، بیشتر میفهمم:
قرار نیست حسین، پاداشِ کاملها باشد؛ قرار است پناهِ شکستهها باشد.
🍂 حکمت راه
بعضی درهای عالم با کلیدِ علم باز میشوند، بعضی با قدرت، بعضی با ثروت...
اما درِ حرم حسین، با فقر باز میشود.
فقرِ کسی که میداند اگر نگاه حسین نباشد، چیزی برای عرضه ندارد.
🌷 باید برخاست...
نه برای آنکه خودمان را به حسین ثابت کنیم؛ برای آنکه بگذاریم حسین، ما را از نو بسازد.
📍 مدرسه اربعین، پاسخ نمیدهد؛ سؤالهای درست را در دل انسان بیدار میکند.
🗓 ۱۴۰۵/۰۵/۱۱ ـ به وقت عمود ۱۲۹۲ ورودیه بهشت
✍🏻 محمدجواد فدائی
🌷🇮🇷🏴🚩🌷