مۍفرمایند ڪہ:
دکترم حال مَرا دید و چنین نسخه نوشت:
اندَکی شانه ؛کمی بوسه ؛شبی هم آغوش!
#لاادری
مۍفرمایند ڪہ:
آدم چه کند با هیجانش وسط درس
ناگاه که یاد تو و چشمان تو افتاد؟...
#رضوی
مۍفرمایند ڪہ:
تـو سهم دیگری بودی و من در گیر رویایت
خجالت میکشم از دل که عمری بازیاش دادم (:
#لاادری
"اِخبــــــــاط"
•سلام زمستون☃️•
یکماهی که به سرعت گذشت و شاهد
چه اتفاقاتی بودیم🚶....
"اِخبــــــــاط"
خستهام مثل جوانی ڪہ پس از سربازۍ بشنود دوستش از نــــــٰامزدش دݪ بُـــــرده
چقدر حس این شعر شبیه این روزاست :))
مۍفرمایند ڪہ:
ما خانوادهے افتادهای هستیم!
پــدرم از کار
مــادرم از پا
و من از چشــمهاے تـــ∞ـــو! . . .
#معین_دهــاز