مثل یک طفلِ زمین خوردهۍ بازۍ بودم
قبلِ تو خسته و با عشـــــــــق موازۍ بودم!
تــو محالی و به مُمکن شدنت درگیرم
من همــٰانم ڪہ تـو غمگین بشوی میمیرم🥺"!
کاش مهماݩ کنمات باز شبی در تختم
مۍنویسم به تو از بخت بدِ بدبختــــــــم!