به وقت آغاز ۱۸ سالگی مشهد بودم ....
مشهدی که سخت گذشت بهم ولی شیرین بود .
روزی که میخواستیم برگردم راه آهن گریه میکردم که من نمیخوام بیام منو بزارید مشهد بمونم .....
#هیام
دلم برای روزایی که پیویت رو پر پیام میکردم تا وقتی گوشیتو دیدی یکی یکی جوابشون بدی تنگ شده...
وصفِ احوالِ من افتاد به دستانِ قلم
من نِوشتم که "غمی نیست" بِخوان سخت گذشت...
آدمی که بلند میخندد و ظاهری شاد دارد،
اما درونش همچون دریایی طوفانی
از آشوب و اندوه میتپد؛
لبخندش تنها نقابی است بر چهرهاش،
در حالی که قلبش در سکوت فریاد میزند.