هدایت شده از تمویـة القلـوب؛
امروز چهلمت بود داداش؛
میدونی یعنی چی؟
یعنی چهل روزه که نداریمت
یعنی چهل روزه که این خندههای قشنگ خاموش شد
عاقبت بخیر شدی :))
ولی ایکاش نمیرفتی...💔
ای کاش خونهی مادربزرگت نمیرفتی...💔
چون الان زنده بودی و تو این دنیای نامردی که ما نفس میکشیم ، توام نفس میکشیدی..!
نه اینکه زیر خروارها خاک باشی:)💔
شدی داداش شهید خیلیا
خیلیارو کمک کردی
دست مارم بگیر داداش :))) ❤️🩹
‹ باشهدا•تاشـهادت ›
#شهیدمحمدحسینعزیزی
-
یه دیالوگ بود که میگفت:
کارا از اونجایی گره خورد که گفتیم
خونه رو ول کردی به امون خدا
ماشین رو ول کردی به امون خدا
بچه رو ول کردی به امون خدا....
ولی اشتباه کار همینجا بود
به امون خدا ول نکنی؛ به امون کی ول کنی؟!...
۴ خرداد ۱۳۶۷؛ روزی که آسمانِ جبهههای جنوب، سرداری دیگر را در آغوش کشید ..
سردار شهید «حاج حمید رمضانی»، نامی که با رمز و رازهای «قرارگاه نصرت» گره خورده است. او نه تنها یک فرمانده مقتدر در معاونت اطلاعاتی سپاه ششم امام صادق(ع) و فرمانده گردان ۳۱۳ حضرت قائم(عج) بود، که تکیهگاه و یارِ دیرین و صدیقِ سردار هور، شهید حاج علی هاشمی بود.
حمید، سایهبهسایِ علی در پیچیدهترین عملیاتهای شناساییِ هور میجنگید؛ دو رفیقی که در دنیایِ خاکی، همسنگر بودند و حالا، سالهاست که در ضیافتِ ملکوت، کنار هم آرام گرفتهاند.
یاد و نامش، تا ابد در حافظه تاریخِ ایثار باقی خواهد ماند.
شادی روح پرفتوح سردار شهید حمید رمضانی و رفیقِ شهیدش حاج علی هاشمی، الفاتحه مع الصلوات .
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_
ماراکسینخواست،توهمگرنخواستیجارمزن
آرامدرگوشمانبگوتادرگوشهایبمیریم...
- ای در دلم نشسته ، از تو کجا گریزم؟!
+ از نظر من که فقط "فروا الی الحسین..."