طالبشھادتۍ؟!
نمازتاولِوقتہ؟
بہاحترامتبہپدرومادرتچندنمرهمید؎؟
اخلاقتباخواهروبرادرتچطوره؟
اِنفاقمیکنۍ؟
نھۍازمنکروامرِبہمعروفچۍ؟
جَھادعِلمۍ؟
رفیق..!
فقطباوِلوشدنتومجاز؎وپستگذار؎
بہشھادتنمیرسۍ!
بہخودمونبیایم
امروز روز معلم است و کلاس درسِ شما، حالا به وسعت تمام زمین گسترده شده. شما نه با گچ و تخته، که با تار و پود جانتان، مفهوم «ایستادن در برابر طوفان» را به ما دیکته کردید.
آقای معلم!
ببینید که شاگردانتان در این سالها، چگونه در مکتبِ نگاهتان، درسِ «هیهات منا الذله» را دوره کردند. شما به ما آموختید که قلم اگر در راه حق نچرخد، چوبی بیش نیست.
میخواهم بگویم که هرچند داغِ شما سنگین است، اما تازیانههای فراق تان، ما را نترسانده؛ بلکه بیدارترمان کرده است. ما درسِ «عزت» را از لبخندهای مقتدرانه تان یاد گرفتیم و حالا با تاسی به همان نگاه، در برابر تمامِ دنیایِ ستمکاران، چون کوه ایستادهایم.
معلمِ شهیدِ من!
قسم به خونِ سرخ شما که تا آخرین سطرِ کتابِ مقاومت، مشقِ غیرت خواهیم کرد. شما به ما یاد دادید که «مرگ» پایانِ یک معلم نیست، بلکه آغازی است برای تکثیر شدن در رگهای یک ملت.
آقاجان روزتان مبارک، حالا تمامِ دنیا شاگردِ مکتبِ شماست!❤️
پارت 23
- م ما ام چیزه
مسعود خیلی محکم حرف منو کامل کرد
- آقا سید ما باهاتون کار داریم اگه میشه یکم وقتتون رو بگیریم
اقا سید یه نگاهی به کسانی که کنارش بودن کرد و گفت
- بشینید چراغ رو درست کنم الان میام
من و مسعود همونجا نشستیم و به دیوار پشت سرمون تکیه دادیم
- تو مطمئنی کار میکنه مسعود
- نگران نباش مو لا درز نقشه ام نمیره
- امیدوارم
چند دقیقه بعد آقا سید از پله های نردبون اومد پایین و به سمت ما داشت میومد
به مسعود زدم و اروم گفتم
- پاشو پاشو
رو دوپامون ایستادیم و بهش دوباره سلام کردیم
اون هم بهمون سلام کرد و تعارف کرد که بشینیم
هر سه تامون نشستیم
- خب چیکار داشتید که این وقت روز اومدین اینجا
همیشه خوش رو و مهربان بود و با هیچ کس با لحن بدی حرف نمیزد
مسعود گفت
- راستش ما ازتون کمک میخوایم میخوایم که به ما کمک کنید یه جوری مادر مهدی رو رضی کنیم تا مهدی بتونه اردو رو بیاد
#ادحسنا
https://eitaa.com/Abnaolhosein_E
#جهتاطلاع
مادربزرگ
شھیدمغنیه
میگفتن(:
مدتِطولانےبعدشھادتش
اومدبهخوابم
بھشگفتم:
چرادیرڪردۍ!؟منتظرتبودم!
گفت:چونطولڪشید
ازبازرسےهاردشدیم
گفتم:چهبازرسے؟!
گفت:بیشتراز
همهسرِبازرسے'نماز'وایستادیم..
بیشترازهمه
دربارهۍ'نمازصبح'میپرسند!
نذاریمتنبلے
مانعسعادتمابشه نماز صبح ها خیلی مهمه:)!☁️💗
امام رضا اومد ،📄
روزی تولد امام رضا خادم هاش رفتن پرچمش رو بردن میدون شهدا و خراسان
بعد وقتی که در راه برگشت بودن یکی از خادمان حرم به خانه ی یک شهید اشاره کرد و گفت بیاید پرچم رو ببریم پیش خانواده ی شهید
اشک توی چشمان همسر شهید حلقه زد میگفت ...
من و همسرم نظر کردیم هر سال بریم امام رضا...
¹⁸ سال بود که میرفتیم که یکهو شهید شد ...
باورم نمیشه من نرفتم پیش امام رضا امام رضا اومد پیش من...🥺